|
|
پیامی محمد
نادر ظهیر خطاب
به امریکا و
انگلیس! آیا
حاضرید صداي
افغانهای
رابشنویدکه
بدون
درنظرداشت هیچ
نوع منافع،
حقایق
ونظرات
شانرا بازگو
مینمایند؟ دراین
شکی نیست که
منافع ملی و
مصالح منطقه
اي، شما را
وادار ساخت
تا بکمک جمع دیگري
ازکشورهاي
دور و نزدیک
وبه توشیح
سازمان ملل
متحد وارد قضیهء
افغانستان
شوید. ومن
بحیث یک
شهروند
افغان از برچیده
شدن حدودي از
بساط بیعدالتی
(سیاسی و
اجـــتماعی)
را تأیید مینمایم!
وجای تردید نیست
که سازمان
نظامی ناتو
در راه آوردن سباط
و امنیت تلاش
به خرچ میدهد
و روزانه
تعدادی از
سربازان دیگرکشورها
همانند
افغانها
جانهای خود
را ازدست میدهند!
آیا
میتوان
طومار پیچیدهء
بیست و چند
سالهء جنگ
افغانستان
را که تنها ریشهء
طالبانی
نداشته ،
توسط جنگ هاي
بیشتر و
تباهکن تری
درهم بپیچیم؟ آیا
خانواده های
سربازان
جوان اروپای
و امریکائی
که اکثرا ٌ یکی
دو فرزند بیشتر
ندارند، روزی
ازجنگ خسته
نخواهند شد و
کشتار بیشتر
فرزندان
شانرا تحمل
خواهند کرد؟ آیا
جستجوی طرق
صلح آمیز،
راه بهتر جهت
خاتمه دادن
به مشکلات
موجود نمیباشد؟ به
نظر من کسانیکه
هم اکنون دکتورین
آوردن سباط
در
افغانستان
را به بهای
جنگ و کشتار بیرحمانه
از جانب طرفین
وطرفها
تجربه میکنند،
راه درست و
اساسی را درپیش
نگرفته بلکه
به گونهء دیگرو
به شیوهء جدید
تری
اشتباهات
اتحاد جماهیر
شوروی سابق
راتکرار میکنند.
زیرا بعضی از
هم پیمانان
شان که باافغانستان
همسایگی
داشته و یا
عدهء
ازافغانهای
اطراف شان، یا
اهداف منفی
نسبت به قشری
ازمردم این
سرزمین
دارند و یا
مطالعهء صحیح
از بافت های
اجتماعی،
اقتصادی،
قبایلی و
منطقه ای
افغانستان
ندارند. امروز
تاریخ اوایل
زمان
داکترنجیب ،
ببرک کارمل
وحفیظ الله
امین درافغانستان
تکرار میشود
، آنها همصدا
با شوروی ها ،
مجاهدین را
دزد و قطاع
الطریق
خوانده و
آنانرا جمع
قلیل و جدا از
مردم میدانستند.
و نمیخواستند
تا به واقعیت
ها کنار بیایند.
امروز
عدهء از خارجی
ها و بعضی از
افغانهای کم
تجربهء
ماحول شما نیز
به اعمال
مشابه دست میزنند
، گاهی به
گروههاو تنظیم
های زمان
جهاد و
مقاومت حمله
میکنند ،
زمانی سیاستمداران
و اداره چیان
باتجربهء
باقیمانده
از دوران خلق
و پرچم را
مورد تحقیر
قرارمیدهند
و هم زمانی ،
کنار آمدن با
آنعده از
طالبان
وطندوست را کارناجایز
میدانند ؟ بهتراست
تا شما از
آنها بپرسید
که اقشار سیاسی
و اجتماعی
جامعه کی ها
هستند ؟ آیا
سیاستمداران
و ادارچیان و
فرهنگیان رژیم
های خلق و
پرچم و مجاهدین
و طالب ها جزء
لاینفک
جامعه نمیباشند
؟ آیا اینان
توسط
کارخانجات
خــــــــــارجی
ها ساخته شده
و به
افغانســـــــــــتان
اکســــــــپورت
شده اند ؟ نه خیر
! همه
ء ما فرزنداه
همین مرز و
بوم هستیم
وهمهء شان
توسط سرمایه
های ملی و
پدران ما کسب
تعلیم نموده
و باین پایه
رسیده اند من
از شما میپرسم
که آیا عقل سلیم
تقاضامیکند
که فردی
موترش را
بخاطر
ازکارافتادن
پرزه و یا وسیلهء
ازآن ، دور
انداخته و
آتش بزند نه خیر
هرگز این کار
رانمیکند و
افغانها نیز
نباید
موتورهای
فکری
جامعهءشانرا
بخاطر
اشتباهات که
مرتکب شده اند
ازمیان
بردارند. پس
باید باهم
کنار آمده و
ازراه تفاهم
قضایا را حل
نماییم. فلذا
شما مهمانان
خارجی که میخواهید
وطن
ماراآرام و
آباد سازید ، درراه
آرامش و آبادی
آن از چه کسانی
مشوره میگیرید
؟ از عقلا و
روشنفکران
دلسوز و مجرب
جامعه ویااینکه
از مردمان کم
حوصله و کم
تجربهء این
کشور ؟ اگرچه
تند روانی از
قدرتهای فوق
الذکر داخلی
خسارات زیادی
را باساس کم
تجربه گی
وعدم احساس
مسئولیت و
عدم درک سیاسی
خویش ببار
آوردند !
اکنون بایستی
تکرار
اشتباه را
ناجایز
شمرده و باید
فرصت را از
دست آنانیکه
ازنام و مقام
شان علیه
منافع مردم
استفاده مینمایند
گرفت. آن
عده از
افغانهای
فرصت طلب که نیروهای
شما و دیگر
مربوطین آیساف
را علیه بعضی
از اقشار
جامعه تحریک
میکنند
بشناسید تا اینکه
مردم ما روزی
عنوان
متجاوزرا به
شما ندهند !. بقول
یکی از دیپلماتهای
شوروی سابق ک
میگفت : قصد ما
ازآمدن به
افغانستان
کشتارو اذیت
مردم -نبود ولی
بعضی از
بزرگان ما
باساس دیدگاه
عدهء از اعضای
برجستهء حزب
دیموکراتیک
خلق
افغانستان میپنداشتندکه
گروههای سیاسی
جدای از این
حزب ، تکیه
گاه مردمی
نداشته و همه
اجیران غرب
هستند !
ومتأسفانه
بهمین اساس
نادرست و
پندار ناجایز
، ما با
گروههای
مجاهدین و
مردمان
طرفدار شان
سخت درگیر شدیم
و زمانی دانیستیم
، که کار از
کار گذشته
بود. ! بلی سیاستمداران
کریملین
بعدا ً دانستند
و بهمین علت
تعدادی از
سران مقاومت
را نیز به
مسکو دعوت
نمودند ولی
سودی نبخشید. و
حالا نیز روزی
نیاید که
مردم با
هموطنان
افغان شان که
از غرب برگشتند
، بدیدهء
مزدور و خاین
نگریسته و
بار دیگر آتش
اختلاف و
کدورت تحت
نام جدید ، تا
مدتهای زیادی
شعله ور
بماند. هنوز
دیر نشده بیائید
دست بدست هم
داده برای حل
این پرابلم و یا
آرامش قبل از
طوفان چارهء
بیندیشیم
ونگذاریم که
اوضاع ازاین
بدتر شود ! لذا
اگر بمطالب
آتی توجه
صورت گیرد امید
میرود تا این
شرایط
ناگوار را به
خوبی و موفقیت
پشت سر گذاریم
: اهمیت
دادن به سلیقه
ها و نظرات
گوناگون سیاسی
جامعهء چند
ملیتی ما از
اصول عمده میباشد
: زمانی تحریکات
مداخله گران
و دشمنان ما
پایان میپذیرد
که مطلب جالبی
برای گفتن و
مطرح کردن
نداشته
باشند – مثلا ً
بقوم هزاره و یا
ازبک و غیره
نگویند که حق
شما در نظام
فعلی
باستناد
فلان و فلان مسئله
ضایع شده است.
پس باید اندیشید
تاچگونه ازاین
مشکل عمده
رهائی یافت آیا
با تعیین یک یاچند
وزیر و یانماینده
مشکل حل میشود
؟ نه خیر ! زیرا
ثابت گردید
که برخی از این
وزراء و نمایندگان
حتی به مناطق
زادگاه شان
رفته نمیتوانند
چه رسد به اینکه
مشکل مردم
شانرا حل نمایند.
چون واقعیت
امر اینست که
بخشی از اینان
ازجانب مردم
شان انتخاب
نشده اند
بلکه باساس
بعضی ازمسایل
؛ پارتی ،
روابط
ناپسند و
گروهی
انتصاب شده
اند. -
آیا قضاوت
مادرست است
همهء تقصیرات
را مربوط به
شخص اول
مملکتی بدانیم
؟ باید گفت که
ازجمله
مشکلات اساسی
واصلی، فرمایشات
بی جا و غیرمسئولانه
و ظالمانهء
بعضی از
دولتمردان
امریکائی و
اروپائی
موسسات خارجی
و داخلی
مصروف
درکشور ،
تعدادی از
رهبران جهادی
وبزرگان
دوران
مقاومت و غیره
میباشد که این
همه بی
سروسامانیها
ایجاد گردیده
است. و درنتیجه
دولت و
ادارهء
ناهمگونی
باساس فرمایشات
و جابجائی
آنها تشکیل
شده است که هیچ
نوع سنخیت و
تفاهم و هم
آهنگی باهم
نداشته و
بعوض حل
مشاکل خود
مشکل دیگری
گشته اند ! درصورتیکه
از طریق نشست
با گروههای
مختلف سیاسی
اجتماعی جویای
نظرات شان
درزمینهء حل
مشکل
افغانستان
گردیم ، به
طور یقین هریک
شان خواهند
گفت که رژیم
کرزی درد
مردم را
دوانمیکند ،
اگربه تیم و یا
گروپ ما زمینه
رهبری دولت
مساعد گردد ،
ماافغانستان
را شگوفان میسازیم...!
درحالیکه اینطور
نیست این
کلمات همانا
حس خود خواهی
عدم پختگی سیاسی
ویا جاه طلبی
را آشکار میسازد
وبس. بیائیم
باهم باین
واقعیت
اشاره کنیم و
ازخود بپرسیم
که آیا
رهبران فعلی
سیاسی
اجتماعی و
قومی
افغانستان
قلبا ً و
صادقانه به
خاطر آرامش و آسایش
مردم این
کشور باهم
کنار خواهند
آمد ؟ نه خیر زیرا
این امر
بدفعات ثابت
گردیده است
مثلا ً رئسای
کلیدی اکثریت
دوایر دولتی
از مرابطین و
وابستگان سیاسی
وغیرهء همین
آقایان
هستند و درنتیجه
، رشوت و فساد
اداری و
اختلاص به
اوج خود رسیده
است وبهر
اداره
ووزارتخانه
که برویم
روئسای مهم
آن جا به چندین
گروپ تقسیم میشوند
و یکی بدیگری
به طرز بدبینانه
و دشمن رفتار
میکنند
وروزانه شاید
صدها بار
بمقابل مراجعین
بهمدیگر توهین
و سخنان رکیک
تحویل دهند. آیا
شمااز چنین
تلفیق
ناموزونی چه
انتظاری را
دارید جز
تباهی مردم
وفلج شدن
ادارات مثلا
ً فرد عادی یک
گمرک که معاش
ماهانهءوی بیش
از پنجهزار
افغانی نمیباشد
چگونه به
خاطر ابقایش
هزاران
دالرامریکای
را بعنوان
تحفه و رشوت
به بعـــضی
از دلالان
بالاتر میدهد
و بعد ازمدت
کوتاهی میــــبــینیم
که صـــاحب
خانه و موتر و
زندگی
مجــــلل میشود
؟ پس
چه باید کرد ؟ بلی
آقایان و
خانمها ی که
مقاله ام را میخوانید
! جنگ نفرین
شدهء بیست و
چند ساله ،
ازما مردمی این
چنین ساخته
است ! باید اعتراف
کرد که به بن
بست رسیدیم و
بهرصورتی که
هست باید خود
را نجات داد . -
ما پنجاه و
چند قوم و طایفهء
زنده هستیم
که عبارتیم
از پشتون ،
تاجیک ، ازبک
، هزاره ،
ترکمن ، بلوچ
، پشه ئی ، عرب
، فارس ، قزاق
وغیره وغیره
وهرکدام ما
حق ! میخواهیم
و به کمتر از
چند وزیر و
نماینده در
پارلمان
قناعت نداریم
! درصورتیکه
کابینهء
اکثر دولتها
از سی وزیر
بالاتر نیست
پس چکارکنیم
که همه وزیر و
رئیس جمهور
باشیم ؟ ! مشکل
عمدهء دیگر اینست
که بعضی از ما
بجز گروه خود
به مشارکت دیگران
درقدرت اصلا
ً راضی نیستیم
! درصورتیکه
تنها یکی از
پارتها
بخواهد
حکومت کند دیگران
چکار کنند ؟ و
این سبک
حکومت یک حزبی
ضعیف چه مصیبت
های ببار
خواهد آورد
چنانچه که
درگذشته ها
آورد ! ازتشریح
بیشتر این
مسایل رنج
دهنده که
بگذریم به
نظر من مردم
رنجدیدهء این
سرزمین
بلاکشیده
دوراه بیشتر
ندارند . یاانتخاب
یک حکومت مرکزی
ً دیکتاتور
مآب به سبک
بعضی از
کشورهای دور
ونزدیک
ومشابه
حکومت امیرعبدالرحمن
خان
درافغانستان
که البته
منظورم حاکمیت
زور و چماق
بالای مردم
مظلوم نیست
بلکه نوع رژیم
را درنظر
دارم تا با
زورگویان
داخلی و خارجی
کنار نیامده
و جلو وطن
فروشان
روشنفکر مأب
را بگیرند
تاازین بیشتر
به رسوائی های
شان ادامه
ندهند و
ازهمه مهم تر
کار را به اهل کار
بسپارند. مورد
دوم همانا
تشکیل
حکومات ایالتی
( فدرالی ) که در
رأس شان
حکومت وفاقی
درمرکز بوده
و همآهنگی
درستی بوجود
آورد و باایجاد
یک رقابت
سالم سیاسی
فرهنگی و
اقتصادی درمیان
این چند
حکومت ایالتی
بتواند تا در
درازمدت
مشکلات عدیدهء
این سرزمین
را مرفوع
سازد . که
البته
درساختار یک
چنین دولتی
باید سازمان
ملل متحدو
همهء کشورهای
دوست ، همسایه
وذیدخل -
بشمول امریکا
، انگلیس روسیه
، پاکستان ، ایران
، هند ، سعودی
و غیره سهم
فعال داشته
باشند . کسانیکه
میگویند این
مسئله یک نوع
تجزیه است ،
شاید درست
نباشد زیرا
ما بوسیلهء
تشکیل اردوی
منظم و قوی ملی
که هرفرد باید
دورهء مکلفیت
عسکری خودرا
سپری نماید ،
میتوانیم از
اقصی نقاط
کشور خود
حراست و دفاع
نماییم و باسیاست
واحد خارجی
تمام توطئه
های دشمنان را
خنثی سازیم و
با رقابت
سالم اقتصادی
و فرهنگی
اسباب جذب
همکاریهای بین
المللی را
تقویت بخشیم . بلی
آنهائیکه میگویند
این یک نوع
تجزیه است
ازآنان بپرسید
شما که صاحب
قدرت بودید
به جزرسیدگی
به منطقه و
اطرافیان
تان دیگر چه
کار مثبتی را
انجام دادید !
آیا مردم محروم
ولایت غور باید
برای همیشه
در آتش دوری
از راه و رفاهیت
بسوزند ؟
شماای رهبر
قندهاری و
هراتی یامزاری
آیا تا اکنون
بفکر ساختن
جادهء ریگی
به این مردم
محــــروم
شده اید ؟
درحالیکه
کوچه و پس
کوچه های شهر
تان
اســـفالت و
آباد
شـــــده
است ! آیا
مردم مظلوم
اروزگان و
سمنگان چه
خطای کرده
اند که ازجنگ
دوم جهانی باین
طرف مورد غضب
شاهان و
روئسای کشور
قرار گرفته و
نباید از
نعمات زندگی
که شما
همواره لذت
برده و میبرید
، مستفید
گردند ! بهمین
ترتیب بیست و
چهار ولایت دیگر
از همهء مزایای
مدنیت و شهری
که نسیب چند
ولایت معدود
و مرکزمیباشد
، محرومند . شاید
تااینجای
مقاله ام
توانسته
باشم تا حدودی
درد دل مردم این
سرزمین را
برای تان
بازگو کنم
فلذا بهتر
است در مورد ایجاد
تغییرات
کاملی در
دکتورین سیاسی
تان درمورد
افغانستان
تجدید نظر
نمائید زیرا
مسایل
موجوده ویاجریانات
ذیل وضعیت سیاسی
و اقتصادی و
اجتماعی
مردم مارا هر
روز بدتر و وخیم
ترمیسازد : 1- فقر و بیکاری واگیر و خطرناک 75% محیط زندگی مردم را احاطه نموده است . درحالیکه از 6 سال ورود ش |