|
|
ازپیرایشگران
تعلقات مادی
و معنوی
بشریت ((مولانا
جلال الدین
بـــلخــی)) محمد نادر ظهـــیر
مولانای
بلخی مسمی به
جلال الدین،
معلم است
متخلق به
اخلاق حمیده
و اوصاف
پسندیده. جهانی
را مدهوش
افکار و
ملموس آثارش
ساخته است ؛
تفسیر کلام
وی برای
ارباب نظر به
ابواب گونه
گون متصور
است، عارف از
نظری و صوفی
از منظری،
محقق به
سودای دگر و
مبلغ به
معابد و منبر
و علی
النهایه
هــر آنکو
درصدد برآید
که طریقش بپوید
نصیبی بجوید. چه
خوش است
تادراین
مقطع از سطور
نکاتی چند از
اوصاف کلامش
را مسطور نمایم: مولوی
به شهادت (نی)
سخن آغاز و
دریچهء
افکار گهر
بارش را به
ارادتمندان
نکوکردار
باز نموده،
باشد که
مشتاقان
اندیشه و
عرفان بر حسب
تأمل و درایت
حدود و ثغور فراگیری
شانرا
ازبوستان
علم و معرفت
بدرجه ء تعین
برسانند. راهیان
افکار و
محققان
آثارش
برآنند که
مقصود از نی
همانا روح است
که از جانب
آفریدگار
توانا در
ابدان بنی
نوع بشر
انفاخ گشت و
چنان ترکیب
موزونی از
تجلی انوار
بر تراب بی
مقدار متجلی
گشت که
محصولی به ظاهر
از خاک بر
تارک افلاک
مستولی شد.
واینجاست که
نی در فراغ از
مبدأش منقلب
و در طریق
همسفرانش
مضطرب است. اضطراب
وی به دو نکته
ترکیز داشته - نخست
آنکه گزینش
موجود خاکی
بر چه مبنای
استوار و
هیکل نمادین
خویش را از
کدامین جلوه
گاه پدیدار
خواهد نمود ؟
زیراکه
نمایندهء
هستی بحی
قدرت وکمال
حکمتش، فجور
و پستی و
تقوای و
درستی را
اندرون و جود
آدمیزاد
الهام نموده
است و حال بر
آدم است تا طومار
طلسم شهوات
را در
نوردیده و
تمثال نا مبارک
نفس لوامه را
از عرشهء
افکار
متلاطم بزیر
کشیده باشد. و
او دراین باب
چنین فرموده
است ((من به هـر
جمعیتی
نالان شدم = جفت
خوشحالان و
بدحالان شدم)) بلی........
نی درمقامی
نیست که معلم
به ترانهء و
مغنی به چکامهء
مؤدی حقوق و
اوصاف آن
باشند بلکه
نیوشیدنش به
سهولت میسر
نبوده و تا
گوش جان بدان
نسپارند
وزان چیزی
نفارند. اهل
دلــند که
انگیزهء عشق
به معنویت را
ممد حیات
نیکو در
دنیای ابدیت
دانسته و تن
را با روح
طیبه صیقل
همی دهند ودر
این پویـــش
تانیل به
معراج
انسانیت دست
از طلب
نمیدارند. دو
دیگر هماره
در اندیشهء
فصل خویشتن
از ریشه است
تا چه زمانی
روزگار فصلش
بسر آمده و
بامید وصل،
از تن خاکی
بدر آید. مولانا
این منادی
عرفان
وجیزهء را در
قالب دو مصراع
آتیه تجویز
نموده
میسراید: ((هــر
کسی کو دور
ماند از
اصــل خویش = باز
جوید روز
گـــار
وصـــل
خویــش)) حقا
که ارجاع به
اصل داستانی
از یاد رفته و
بنیادی
برباد رفته
نبوده بلکه قانونیست
مسجل و
اندیشهء است
ثابت و مدلل. بدلیل
وقایع از
اتلاب اوقات
و اطناب
کلمات مبحث
فوق را
بمقدار
تذکار رفته بسنده
میدانم. ((الکلام
ما قل و دل و لم
یمل)) محمد
نادر ظهـــیر
از
هـــــــــــــــــرات E-mail: zmnadir@yahoo.com Mob. 0093799 491253 |
|