نشرات فقه اسلامی، سلسله بیست ونهم

دکتور محمد فرید یونس

دین و سیاست

(1)

بنام خدای بخشاینده مهربان

رساله که در دست شما خواننده گرامی قرار دارد موضوع دین و سیاست را مورد مطالعه قرار میدهد. یک عده مسلمانان به این نظر هستند که دین از سیاست باید جدا باشد. این عده نظریات خود را یا از تجارب تلخ تاریخ گرفته اند که امرای اسلامی باعث دامن زدن تعصبا ت و بی عدالتی های اجتماعی شده اند و یا نظریات خود را به تقلید از روش های سیاسی غرب گرفته اند که دین را از سیاست جدا می داند. مشکل این عده که بیشتر آنها از کتله تحصیلکردگان هستند این است که به خود زحمت نداده اند تا اسلام را درست مطالعه کنند. اگر امرای اسلامی بی عدالتی کرده اند دلیل نمیشود که ما ادعا کنیم که چون آنها به غلط رفته اند اسلام با سیاست کار ندارد. و یا اگر علما در بعضی از کشور ها باعث شده اند تا مردم مسلمان به حد کمال نرسند، تقصیر اسلام نیست. تقلید کورکورانه غرب که به هیچ صورت کار ما را حل نکرده است و نخواهد کرد و زیاد تر ما را به گمراهی خواهد کشاند. زیرا فرهنگ دیموکراسی با فرهنگ اسلامی به هیچ صورت سر نمی خورد زیرا اسلام بالا تر از دیموکراسی است و یک روش بی بند و بار نیست که در صفحات بعدی مفصل تر در باره آن صحبت خواهیم نمود. همچنان اینکه سیاست را از دین جدا کرده اند برای این است که دیگر مذاهب و ادیان معرف توحید نبودند و نیستند. یک عده دیگر دین را از سیاست جدا نمی دانند و خواستار یک نظام اسلامی می باشند تا عدالت اجتماعی بر قرار شود. اینها حق به جانب هستند و اما مشکل این عده در این است که به مجرد به میان آمدن یک حکومت اسلامی از دیکتاتوری کار می گیرند و آن انسان که خداوند او را آزاد آفریده، خود را در قید و بند احکامی به نام اسلام می بیند که از جانب حکومت املا میشود و نفس کشیده نمی تواند. و اگر صدای خود را بکشد او را به کفر می گیرند و حتی اعدام می کنند. گروه طالبان نمونه بارز آن بود. با براه انداختن نظام اسلامی انسان آزاده برده حکومت میشود. نه انسان از خود باید عقل داشته باشد و نه تصمیم و نه اراده. نتیجه عدم شناخت دین توسط اکثر تحصیلکردگان و عدم پیاده کردن اصولی اساسات اسلامی توسط مسلمانان مردم را وادار میسازد تا به دیموکراسی غرب رغبت نشان دهند و غربی ها ازین موقعیت عدم ثبات فکری و عدم اندیشه سالم اسلامی که چگونه باید یک حکومت در یک کشور اسلامی توسط مسلمانان به وجود آید استفاده برده و به نام دیموکراسی و آزادی کشور های اسلامی را اشغال کردند و در تلاش هستند تا چطور شود که نامی از اسلام گرفته نشود. همچنان یک عده طرفدار دیموکراسی در کشور های اسلامی می باشند. درین رساله کوتاه کوشش به عمل آمده است تا واضح شود که آیا دیموکراسی به مفاد یک کشور اسلامی است و یا خیر. ثانیأ اینکه تفاوت میان دیموکراسی و نظام اسلامی بر ملا شود و ارزیابی گردد.

این رساله کوتاه میخواهد چند نکته را جواب گوید. اول اینکه آیا دین اسلام از سیاست جدا می باشد و یا با سیاست رابطه دارد؟ دوم وظیفه اساسی یک حکومت اسلامی چه است و مقصد و هدف از قانون در نظام اسلامی چه می باشد؟ سوم اینکه آیا اسلام دیموکراسی است و یا مخالف دیموکراسی؟ آیا مردم در امور سیاسی خود نقشی را بازی میکنند و یا خیر؟ و یا چند تن به نام ملا و آخوند باید برای مردم تصمیم گیرند و مردم را به نام اسلام در قید و بست کنند؟ اگر مسلمان از دل و جان قبول دارد که اسلام دین بر حق است و در آن کمبودی نیست، پس چرا ما صدای شریعت والای اسلام را بالا نمی کنیم و هر روز داد از دیموکراسی می زنیم؟

 این رساله به تقاضا و پشتوانه مالی برادر نهایت محترم و گرامی محمد ابراهیم عزیز و همسر گرامی شان گلثوم عزیز به رشته قلم در آمد. صمیمانه ترین تشکرات خود را ازینکه مصارف چاپ اول این رساله را عهده دار شدند خدمت شان تقدیم میکنم. تشکرات قلبی و بی پایان خود را به برادر عزیز القدرم جناب عبدالعلی احراری که مسوده اولی این تحقیق را خوانده و من را با نظریات عالمانه شان مستفید ساختند، تقدیم میکنم. از برادر گرامی ام فضل غنی مجددی که افتخار چاپ این رساله را در نشریه وزین فقه به من مثل همیشه مهربانی کردند، ابراز شکران می کنم. امید وارم این تحقیق کوتاه جوابگوی این مسئله حیاتی ما مردم مسلمان باشد و دعا می کنیم تا ما مسلمانان که کشور های ما تحت هجوم سیکولریزم غربی و بی دینی قرار گرفته و هر روز به نام آزادی و دیموکراسی بیچاره تر شده می رویم استعداد این را پیدا کنیم تا بتوانیم خود را از زیر یوغ استعمار نو بکشیم.

 

دکتور محمد فرید یونس

بی پاینت، ایالت کلیفورنیا

 

 

تعریف دین و سیاست
در اسلام:

برای اینکه به منزل مقصود برسیم و راه را برای تحقیق باز کنیم در اول باید تعریف دین و تعریف سیاست را که هر دو لغات عربی است بدانیم. این به خاطر این است که یک عده فکر میکنند که دین در اسلام مانند دیگر ادیان و مذاهب غیر اسلامی تعریف شده و همین مطلب ایشان را به گمراهی کشانده است.

 

معنی دین:

دین نه تنها کلمه عربی است بلکه کلمه قرآنی است. فرهنگ لاروس عربی – فارسی آنرا چنین معنی میکند: آیین، کیش، اسم است برای تمام آنچه که بدان پرستش خدا کرده شود. ملت، مذهب.- فقه: اعتقاد به قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح. _: سیرت. طریقه. روش.- عادت.-: حال.-: کار. پرهیزگاری، خداشناسی، حساب، محاسبه، مُلک، حکمرانی، فرامانروائی، سلطنت، زمامداری، فرماندهی، حکومت، کشور داری، قضا داد رسی، تدبیر پایان کار را نگریستن. کار سازی "یوم الدین" روز حساب.

از معنی فوق به وضاحت معلوم میشود که دین در اسلام معانی مختلف دارد که حکومت داری و کشور داری و داد رسی و حکمرانی را در بر میگیرد نه اینکه مانند دیگر ادیان تنها عقیده به موجودات ماورای طبیعت باشد و در امور زنده گانی انسان ارتباط نداشته باشد. همچنان دین را در ادیان دیگر به زبان انگلیسی Religion مجبورأ ترجمه کرده اند چون در زبان های غربی کلمه ئی برای دین ندارند. در حالیکه اسلام یک Religion نیست بلکه یک روش زندگی کامل است. خداوند در مورد مکمل بودن اسلام منحیث دین در قرآن مجید چنین می گوید "الیوم اکملت لکم دینکم" یعنی امروز من دین شما را کامل کردم.

Religion از لغت" Relegere" که در لاتین دوباره خواندن و یا مکرر و یا یک عمل را بار بار کردن معنی میدهد. [1] مثلا در زبان انگلیسی می گویند فلانی هر روز مکرر روزنامه می خواند

 “He reads the daily paper religiously”. همچنان قاموس زبان انگلیسی مذهب را عنعنه و رسم رواج، اعتقاد به موجودات ماورای طبیعت تعریف میکند که به هیچ صورت معنی دین را در اسلام افاده نمی کند. زیرا تعریف دین در اسلام معنی و مفهوم همه جانبه و فراگیر دارد که همه امور زندگی را در بر میگیرد.

سوالی مطرح میشود اینکه آیا در یک دین مکمل میتوان کمبودی یافت؟ وقتیکه قرآن می گوید دین اسلام مکمل است پس چطور امکان دارد که در یک روش زندگی مکمل دین را از سیاست جدا پنداریم؟ وقتیکه ما نظر به آیه صریح قرآن قبول می کنیم که دین اسلام مکمل است پس ما نمی توانیم که به دست خود دین را برای مقاصد شخصی و گروپی و حزبی خود نا مکمل بسازیم و یا از اینکه مردم تحت نام اسلام بی عدالتی کرده اند دین را از سیاست جدا کنیم. و یا اینکه برای منافع شوم قوه های استعماری خدمت کرده باشیم، نام اسلام را نگیریم و داد از دیموکراسی زنیم در حالیکه در یک کشور مسلمان که زیاد تر از 99 در صد مسلمان باشد، باید عدالت اسلامی بر قرار شود.

 

تعریف سیاست:

سیاست که کلمه عربی یعنی السیاسیه است و تعریف آن بهبود بخشیدن به وضع مردم با رهنمائی کردن شان به آنچه مصلحت آنان است. اداره کردن امور مردم و حکومت کردن بر مردم می باشد.

می بینیم که سیاست هم در فرهنگ اسلام موقیعت خاص دارد که رهنمائی مردم است، پس دین و سیاست در فرهنگ اسلام نه تنها شامل است بلکه معنی بسیار ارزنده یعنی اداره امور و اصلاح مردم از طریق حکمرانی می باشد. هیچ عالم دین، جامعه شناس، بشر شناس مسلمان و غیر مسلمان و مستشرق در جهان نیست که ادعا کند که در اسلام دین از سیاست جداست. همه متفق علیه به همین نظر هستند که در اسلام دین از سیاست جدا نیست و اگر کسی چنین ادعا کند، واضحأ اسلام را ندانسته است و بهتر است قبل ازینکه نتیجه گیری کند باید مطالعات خود را توسعه دهد.

 

رابطه دین اسلام با سیاست از نگاه قران کریم:

 در تعریف سیاست دیدیم که "بهبود بخشیدن به وضع مردم با رهنمائی کردن شان به آنچه مصلحت آنان است" مطرح شده است. از نگاه جامعه شناسی سیاسی زمانیکه چهار پدیده اجتماعی یعنی مبارزه برای یک هدف، تطبیق قانون، میانجی گری میان مردم و تحکیم عدالت یعنی قضاء در یک نظام مطرح شود، آن نظام مستقیمأ شامل محور سیاسی میشود. درین مقطع قرآن چهار پدیده اساسی را برای این رابطه مشرح کرده است. اول جهاد، دوم حکم به رهبری مردمی. سوم نشر و پخش عدالت و چهارم پدیده ملت که مراد از آن در اسلام همانا امت اسلامی می باشد.

 

اول جهاد:

 جهاد در عرصه معنوی همانا تزکیه نفس و خود را اصلاح کردن است که یک مسلمان هر روز در جهد باشد تا از خود یک مسلمان راستین بسازد که این را جهاد اکبر گویند. در عرصه سیاسی جهاد عبارت است از آزاد ساختن انسان از هرگونه اسارت مانند بردگی، استعمار، شخصیت پرستی، ماده پرستی (ماتریالیزم)، قوم پرستی، زور گوئی یعنی دیکتاتوری، انارشیزم یعنی حالت سیاسی که قانون حکمفرما نیست و اجتماع در حالت بی قانونی به سر می برد، رهائی از اسارت فکری مانند شرک و کفر، موهومات، خرافات و هر گونه قید و بست که انسان را از راه تمدن، پیشرفت، تعالی پسمان سازد مانند ایجاد آزادی فکری، تساوی حقوق بین افراد جامعه، آزادی کلام و بیان، و آزادی سیر و سیاحت محروم سازد.

 پس جهاد در اساس حرکتی است به سوی آزاد ساختن انسان تا از هرگونه قید و بست رهائی یابد. تنها در حالت آزادی است که انسان قادر میشود تا خدا را بشناسد و این از فکر آزاد سرچشمه میگیرد تا به خدا بپیوندد. قرآن مجید بار بار از تعقل یاد کرده و انسان را وا گماشته تا از تعقل کار گیرد و می گوید و "افلا تعقلون." یعنی آیا نمی اندیشید. کلمه "تعقلون" در بیست و چهار موضع قرآن پاک تذکر یافته است. انسان، به گفته امام شافعی آزاد خلق شده و باید آزاد زندگی کند[2]. در اسلام این آزادی را خالق انسان به انسان رحمت کرده است و هیچ کس نمی تواند آنرا از انسان بگیرد. از دید اسلام چون خداوند انسان را خلق کرده و بالاخره رجوع انسان به خدا است، پس انسان تنها نزد خدا مسئول است و بس. وقتیکه انسان به خدا که همه هستی و نیستی اش در ید قدرت اوست خود را مسئول احساس کرد، مسئولیت خود را به مردم از طریق شناخت و عبادت خدا خود بخود می داند. پس جهاد نه تنها مبارزه در راه خداست بلکه تحکیم حکم خداوند است. جهاد اولین مسئولیت یک مسلمان است. جهاد بیداری یک مسلمان آگاه است. جهاد خود را آزاد ساختن است. از نگاه سیاسی جهاد محور اساسی جامعه سازی است مخصوصأ امروز که یک عده مسلمانان نام نهاد و سیکولر یعنی آنان که دین را تنها یک عقیده مذهبی و اخلاقی میدانند در خدمت استعمار نو در کشور های اسلامی قرار گرفته اند که نتیجه آن جز از بربادی تا حال چیزی نبوده است. جهاد بر هر مسلمان آگاه فرض است تا از حقوق اسلامی خود از طریق قلم، گفتار، و مبارزات سرتاسری سالم یعنی بدون دهشت افگینی دفاع کند. خداوند در مورد جهاد مکرر حکم کرده که ما دو آیت آن را از قرآن مجید نقل قول میکنیم. در آیه 72 سوره انفال میخوانیم که "کسانی که ایمان آورده اند و هجرت کرده اند و در راه خدا به مال شان و جانشان جهاد کرده اند" و متعاقب آن در همین سوره آیه 73 میخوانیم که "و کافران دوستان همدیگرند؛ اگر به این {سفارش} عمل نکنید، در زمین فتنه وفسادی بزرگ بر پا میشود" درین دو آیه چندین مطلب قابل تذکر است:

 

اول جهاد برای حصول آزادی فرض است

دوم کسانیکه هجرت کرده اند هم مسئول هستند تا سر زمین آبائی خود را نجات دهند. زیرا در آیه به وضاحت می بیینم که هجرت در کنار جهاد آمده است. آنانیکه امروز در خارج از کشور شان که تحت یوغ استعمار نو قرار گرفته به راحت زندگانی دارند عین مسئولیت را در مقابل جهاد دارند که هموطنان در داخل یک کشور اشغال شده دارند. و این روش پیشوای اسلام است که دوباره به مکه برگشت و آنرا از شرک و کفر و فساد بدون اینکه یک قطره خون بریزد نجات داد.

سوم در آیه بعدی یعنی 73 می خوانیم که اگر شما دست به کار نشوید فتنه و فسادی بزرگ برپا میشود. فتنه و فساد که امروز در کشور های اشغال شده بر پا است بیانگر همین آیه مبارک است.

جهاد به مفهوم کلی یعنی آزادی و انتی تز اسارت است. اسارت کلمه عربی است و از اساره آمده است یعنی راندن، بستن آمدن و برده کردن. از نگاه جامعه شناسی اساره میتواند سیاسی باشد، میتواند فرهنگی باشد و میتواند اقتصادی باشد. چنانچه امروز اکثر کشور ها به نام آزادی و دیموکراسی اسیر پالیسی های اقتصادی و فرهنگی غرب به نام جهان گرائی یا Globalization شده اند.

این جهاد تنها به شمشیر نیست بلکه میتواند به قلم و گفتار و اعتراض باشد. اسارت اشکال مختلف دارد که فهرست وار با نقل قول از قرآن پاک درج این رساله می کنیم تا باشد که نه تنها که مسئولیت خود را در مقابل خداوند انجام داده باشیم، بلکه مردم مسلمان را آگاه سازیم و این تحقیق را رونق بهتری بخشیم. جهاد بر هر مسلمان چه در کشور اسلامی باشد و چه در دارالحرب زندگی کند در شرایط ذیل فرض است:

·           اگر یک کشور اسلامی تحت اسارت یک کشور خارجی و کفر باشد. اسارت وقتی است که به نام های مختلف فریبنده مانند آزادی، دیموکراسی، و تامین صلح در منطقه یک کشور اسلامی قربانی اهداف شوم استعمار نو یا Neocolonialism میشود. قرآن مجید حکم میکند " آنهائی را که دین خود را به بازی و بیهودگی گرفتند و زندگی این دنیا ایشان را فریفته است" (سوره انعام آیه 70).

·           اگر یک کشور اسلامی از راه اسلام خارج میشود و قانون اسلام در آن به شکل اساسی تطبیق نمیشود مانند رشوه خواری، فروش الکهل، فحشا و امثالهم. قرآن درین مورد می گوید، " ای مومنان همگی از در ایمان و اطاعت اسلام در آئید و از گامهای شیطان پیروی مکنید که او دشمن آشکار شماست." (سوره بقره آیه 208).

·           گروه های اقلیت که به جای نظام اسلامی نظام های لادینی را بالای مردم مسلمان قبولانده اند و مردم چون بیسوادند از حقوق خود دفاع کرده نمی توانند زیر تاثیر این خیانت شده اند. قرآن کریم به صراحت حکم می کند " و هر کس که دینی (یعنی راه و رسم زندگی) غیر از اسلام بر گزیند، هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زیانکاران است" (سوره آل عمران، آیه 85).

·           اگر یک کشور اسلامی مشرکین و کفار را به حیث حامی خود بر می گزیند و اجازه میدهد قشون اجنبی در قلمرو اسلامی داخل شود. قرآن کریم در مورد می گوید، " ای مومنان یهود و نصاری را ولی نگیرید (تکیه گاه خود قرار ندهید) که بعضی از آنان دوستان بعضی دیگرند و هر کس از شما آنان را ولی گیرد جزو آنان است؛ خداوند ستمگاران را هدایت نمی کند"(سوره مائده آیه 51).

·           هر نظام که مسلمانان و یا غیر مسلمانان را به بهانه های گوناگون به قتل برساند محکوم و مردود است چنانچه قرآن مجید می گوید " هرکس کسی را جز به قصاص قتل، یا به جزای فساد در روی زمین بکشد مانند این است که همه مردم را کشته است" (سوره مائده آیه 32.) باید خاطر نشان ساخت که آن عده مسلمانان که مسلمانان بی گناه را به نام حملات انتحاری مورد حمله قرار میدهند شدیدأ گنهکار هستند. قرآن کریم می گوید " و هیچ مومنی نباید مومنی را بکشد، مگر از روی خطا؛ و هر کس که مومنی را به خطا بکشد بر اوست که (به کفاره) برده مومنی را آزاد کند و خونبهای به خانواده او بدهد" (سوره نساء آیه 92). همچنان در آیه 93 سوره النساء خداوند می فرماید " هرکس عمدأ مومنی را بکشد کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است" اینها که این اعمال را انجام میدهند از راه اسلام به دور میباشند. اسلام دین صلح و دین استدلال، دین صله رحم و دین محبت است نه دین خشونت و دین تروریزم یعنی دهشت افگنی.

·           اگر مسلمانان متوجه میشوند که اشخاص کافر، کمونیست، سیکولر و آنانیکه دین در زندگی روزمره شان نیست در راس کار قرار گرفته اند و آنانیکه نماز را بر پا نمی دارند که باید به حکم قرآن عمل کنند.

قرآن درین مورد می فرماید، " باید که در بین شما جماعتی باشند که مردم را به خیر فرا خوانند و امر به معروف کنند و از کار های ناپسند باز دارند و هم ایشانند رستگار." (سوره آل عمران آیه 104). اگر یک شخص امی نماز ادا نمی کند، ضربه ئی به جامعه نمی زند و اما اگر کسی که در راس کار است قانون اسلام را تخطی میکند، آشکار