ahadtorkmani.jpg

 

 

 

 

 

 

 

کشتن، ثواب دارد
پروپاگند آب دارد و خریدن سعادت است

 احد ترکمنی «دلیل»

رئیس جمهور امریکا در این اوخر با خبرنگاری مواجه شد که از او در مورد پی کی کی (حزب انقلابیِ چپیِ کردهای ترکیه) چیزی می پرسید. بوش چوچه در چنین تنگناها، عادت به رسوایی دارد. حرفهایی می گوید که دروغ نیست بلکه چیزهای اجازه نداشت بگوید را می گوید. بوش چوچه که تا این دم خوب به غُر بود، سوال خبر نگار از عقب یک لک روپیه موسمش را شکست. روابط جلال طالبانی رئیس کُرد تبارِ جمهور عراق گویا با پی کی کی بد نیست و بوشِ چوچه، که نمی تواند در این حال نقیض بگوید، در جواب، چیزهایی به این مفهوم تت پت کرد: «اُففففف، اس سس سَیل کو، ییوووف ف ف، چنین، اخخخ، چنین سوال ها را که [در مورد پی کی کی و این حرف ها] موستقیم م م ماً از من می پرسید، خوش ندارم؛ . . .  ما نگفته ایم پی کی کی تروریست است یا نیست، تروریست اگر است ترکیه می داند و تروریست اگر نیست کُردهای عراق می دانند. پی کی کی اگر تروریست است یا نیست، حتماً یا تروریست است یا نیست، ولی ما همیشه گفته ایم با کسانی که کشتن را وسیلۀ رسیدن به اهداف سیاسی قرار می دهند مخالف هستیم، تروریست یا نا تروریست، مزۀ کشتن را تغییر نمی دهد».

باخود فکر کردم این مردک چی می گوید؟ موضع خود را تعریف می کند و یا از پی کی کی را، یا عراق و ترکیه را و یا شاید مسألۀ طالبان، با  طالبانی و پاکستان و افغانستان با پی کی کی و عراق و ترکیه در کله اش گَت خورده است؟  روشن است که پی کی کی تروریست نیست، زیرا آنها تروریست می باشند و اگر عراق تروریست را نمی شناسد و ترکیه می شناسد، این گناه محمود احمدی نژاد است که به ترکها اطلاعات به زبان فارسی می دهد و به عراقی ها به زبان ترکی و نسخۀ عربی را هم به بوش چوچه می فرستد که هنوز انگلیسی را درست یاد نگرفته است. لاکن به همه حال، کشتن مردم به خاطر اهداف سیاسی، آدم را به هدف نمی رساند. بر خلاف، اهداف سیاسی آدم را به کشتن قادر می سازد، در این حال هم کشتن مشروع می شود و هم «اهداف سیاسی» بهتر حاصل می دهند. حسن این تدبیر آن، که مخالفانِ کشتن را و تمام مخالفان و مخالفانِ مخالفان را نیز می توان کشت و کارِ غلطی هم می توان نکرد.

فواید و حاصلاتِ این فرضیه از چند نمونۀ ذیل، که برای هرکدام، چند میلیون کُشته ایم و نتایج بسیار خوبی هم گرفته ایم، از قبیل دموکراسی، مبارزه با تروریزم و آزادی، مذهب، حزب، بادارِ حزب، زن، خشو و معشوقِ بادارِ حزب، دامادِ بادارِ حزب و بالاخره ملامتیِ ماست و از ترسِ ملا عمر خان و شادی روح یاسر عرفات . . . فکر می کنم هر آدم عاقلی را قناعت خواهد داد.

این کار را می توان تا زمانی تکرار کرد که جز بادار و غلام و کنیز، یک نفر کشیش و یک قبر کن، کسی زنده نماند، آن وقت، اگر هنوز می شد کشت، باقیمانده ها را نیز به خاطر خود باید کشت. این فرضیه گرچه از بوشِ چوچه نیست و همرای قابیل یکجا آمده، ولی بوش چوچه آن را به کمال رسانده است.

چنین رهبر شایسته را چرا امریکا دو بار انتخاب نکند؟ بیشتر امریکایی های رأی ده و مالیات ده پس از نان، خوراکِ شان پروپاگند است و پروپاگندی تر از اشباح امریکایی تا کنون در جهان کسی ندیده است.

 

مثلاً اگر بخواهند کاری کنند، فی المثل،  آنان اول پروپاگند می گنند، سپس برای پروپاگند پروپاگند می کنند. پس از آن برای پروپاگندِ پروپاگند پروپاگند می کنند، بعد از دانشگاه ها و موسسات علمی و سازمان های خیریه و بشردوستانه نفر کرایه می کنند و برای پروپاگندِ پروپاگندِ پروپاگند پروپاگند می کنند. سپس سیاستمدارانِ متقاعد را با متقاعدانِ سیاستمدار کرایه می کنند تا برای پروپاگندِ پروپاگندِ پروپاگندهای پروپاگند پروپاگند کنند. این کار را با دقت و بدونِ تساهُل، پس از آن، با کرایه کردنِ روشنفکرانِ! کرایی و کرایی های روشنفکر به شرکت کرایه ای کرایه می دهند و آنان از روی کتاب های تلفون و تلفونهای کتابی، هر سنگی را می گردانند و هر گِردی را سنگ می سازند، هر سوراخی را می جویند و هر جویی را سوراخ می کنند، هر ممکنی را ناممکن و هر نا ممکنی را ممکن ساخته، از ماست موی و از موی ماست می جویند، کوه را کاه و کاه را کوه می کنند، کاسه را به کوزه می زنند و کوزه را به کاسه تا برای تمام این پروپاگند ها پروپاگند کنند.

مخارج این پروپاگند ها و سروساتِ ضمیمه برای پروپاگند چیییییییییی ها  و هزاران مخارج پس و پیش آن را کسی در آآآآآآآنجا  نشسته است و می دهد.  این کار را تا روزی می کنند که تمام پروپاگند ها پروپاگند شوند و به اندازه ای پروپاگند کنند که پروپاگندچی ها نیز به پروپاگند ها باور کنند. تا پروپاگندها و پروپاگندچی ها به این جا می رسند، نه تنها پروپاگندها را به اندازۀ کافی رأی دهنده ها وفیس و مالیه دهنده ها، از دل و جان، باور می کنند بلکه باقی ماندۀ ملت نیز که عادتِ رأی دادن ندارند ولی فیس و مالیه حق بیمه و جریمه و مریمه می دهند، وقتی این همه باور کنندۀ باور را می بینند، دل نا دل باور می کنند و نیمی از آن ها نیز دل نا دل رای می دهند. در تمام این مدت طولانییِ پروپاگند ها و پروپاگند های پروپاگندها ولی، همۀ کسانی که در ایالات متحده درامد بخور و نمیر دارند، مالیات، فیس ها، حق البیمه ها، قسط خانه، جریمه های ترافیکی، و فیس هایی را که از فیس ها می گیرند و فیس های دیگری که بدون دلیل می گیرند را همه تحویل می کنند و در کنار آن همه اشیای لوکس موجود در بازار را نیز می خرند و مالیه و فیس همه را می دهند و به هر مناسبتی نیز تحفه می خرند و به دیگران می دهند و برای این تحفه ها هم تحفه بندی می خرند و فیس و مالیه می دهند و زمانی که فکر می کنند تمام کمبود ها پوره شده است، متوجه می شوند که هزار کمبود دیگر دارند که شخصیت شان را تکمیل می کند و لاجرم کار می کنند، باور می کنند، رای می دهند، و چنانکه گفته شد تمام مکلفیت های فیسی و مالیاتی و حقوقاتی خویش را نیز می پردازند و چیزهای نو می خرند و بازنو تر که آمد آن را هم می خرند و تا اندازه ای که بالاخره به خریدن هم باور می کنند ولی کمبود هایشان پوره نمی شود زیرا هر روز چیزهای نو می سازند که آدم باید بخرد و فیس و مالیه تحویل کند و پروپاگند بشنود تا بمیرد. آن وقت کمبود ها پوره می شود و مالیه دهنده و فیس دهنده و پروپاگند شنونده خودش را می شناسد و از آن پس نه رای می دهد و نه فیس و مالیه، ولی حق البیمه را آنجا هم شاید از او بگیرند که باید برای آن اول باید ریزومی بدهند و انترویو شوند و فیس و مالیۀ لازمه را تحویل کنند. با این هم کمپنی مسئول نیست.

همین است که سلسله روان است و تمام این حکمت هم به دو دلیل. یکی این که اهداف را وسیلۀ کشتن قرار بدهید و سپس تا لازم است بکشید و وقتی همه را کشتید خود را نیز بکشید. دوم آن که از دروغ گفتن نترسید و پروپاگند کنید.

2008-06-13

 

 

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home