|
|
م.
سلطانپور "بابا"
رفت! خدايش بیامرزاد
و گناهانش را
ببخشاد! اولآ
درگذشت حضور
اعلی حضرت
محمد
ظاهرشاه را
به همه اعضای
خانوادهء
شان و بعدآ به
همه شاه
پرستان چپ و راست
تسلیت
ميگويم. *****
و اما
بعد: ديری
است که چيزی
نمی نويسم.
روزگار لعنتی
اصلا چنين
فرصتی را از
من گرفته است.
ولی آيا بر
مرگ "بابای
ملت!"
نيز ميتوان
ساکت ماند؟
خير! اکنون
نيز تصميم
ندارم چيز
زيادی
بنويسم و بر
شخصيت "بابا"
چيزی اضافه و
يا کم کنم. اگر
چندی که
ميدانم در
فرهنگ ما
"مرده را به
لگد زدن" ناپسند
است و از همه
مهمتر " ما
زندهء
نيکنام و
مردهء بدنام"
نداريم. صرف
ميخواهم به
چند نکته
اشاره کنم: -
بيکاره ترين
و نا مؤثر
ترين شاه در
تاريخ کشور
همين ظاهر
شاه است. حتی
او را با
يعقوب خان و
محمد افضل
خان نيز
نميتوان
مقايسه کرد.
چه رسد به شاه
شجاع و يا
اميرعبدالرحمن
خان. - اگر ما
حافظهء تاريخی
خود را از دست
نداده
باشيم،
هولناکترين
جنايات در
زمان صدارت
محمد هاشم
خان و شاه
محمود خان و پادشاهی
همين ظاهر
خان صورت
گرفته است.
اگر ظاهر شاه
آن جنايات را
بخود نسبت
نميداد،
بايد در زمان
حياتش خود
اعتراف
ميکرد که در
زمان پادشاهی
اش او
هيچکاره يی
نبوده است. که
چنين نشد. - اينکه
برخي ها به
اصطلاح " دهه
يی دموکراسی"
را به نيت نيک
ظاهر شاه
ارتباط
ميدهند،
کاملآ در
اشتباه
هستند. آن
مسئله نه به
دموکرات بودن
ظاهر خان
ارتباط
ميگيرد ونه
به صدارت
دموکراسی
خواهانهء
شاه محمود
خان. وضع ملی و
بين المللی
چنين شرايطی را
بار آورده
بود و
متآسفانه
انها همان
نطفه های
اوليهء
دموکراسی را
نیز در نطفه
سقط نمودند؛
که من
نميخواهم
درين بحث
همين اکنون
وارد شوم. -
ميگويند که
ظاهر خان
ظالم و قاتل
نبوده است. شايد
جنين مسئله يی
تا جايی درست
باشد ولی
سوال
اينجاست که
آيا او از کشتارها و
ظلم و تعدي
هايی که در
زمان پادشاهی
اش صورت
گرفته است
جوابده است
يا خير؟ اگر
چنين باشد
هولناکترين
ظلم و کشتار و
دست درازی به
ملکيت و
ناموس مردم
در همين زمان
صورت گرفته
است. بايد به
تاريخ
مراجعه کرد و
دوران صدارت
هاشم جان و
نايب
الحکومه گی
محمد گل خان
را بخاطر
آورد. اگر
منظور اين
باشد که
ظاهرشاه کسی
را شخصآ خودش
نکشته است،
شايد اين
راست باشد؛
ولی کسی شايد
پيدا نشود
شهادت بدهد
که استالين
يا هيتلر و يا
پول پوت و يا
حفيظ الله
امين يا ملا
عمر نيز کسی
را شخصا خود
شان بدست خود
کشته باشند. - اينکه
گفته ميشود
در زمان ظاهر
خان چند سرک و
يا جند
فابريکه
ساخته شده کاملآ درست
است ولی
آنانيکه آن
جند پروژه را
سندی برای
مترقی بودن
ظاهر خان
ميسازند،
بسيار در
فراموش کاری
غرق اند و از
ياد برده اند
که اين پروژه
های عمرانی
هيج رابطه يی یه
ظاهر خان
ندارند و کلآ
ثمرهء تلاش و زحمات شهيد
محمد داوود
خان اند. همه
يا در زمان
صدارت و يا
رياست جمهوری
آن مرحوم (با وجود همه
ديکتاتور
منشی و قوم
گرايی اش) پلان گذاری
يا آباد شده
بودند. اين
بسيار
ظالمانه است
که نتايج
زحمات کسی را
به کس ديگری
نسبت داد. - یکی
ديگر از
حرفهای
تبليغاتی
شاه پرستان
معاصر کشور
ما اينست که
در زمان ظاهر
شاه امنيت برقرار
بود در
حاليکه بعد
از کودتای
ثور تا کنون
در کوچه
کوچهء وطن ما
جنگ است. عالي
جنابان درست
ميگويند ولی
آين را
نميگويند که
اين مسئله چه
رابطه يی به
کار آيی شخصی
و سيستم دولتی
آنزمان دارد.
آيا ميشود
وضع کنونی جهان
را با وضع
آنزمان
مقايسه کرد؟
مقايسهء چهل سال
زمان پادشاهی
ظاهر خان با
حکومات "
انتقالی" بعد
از آن يعنی از
زمان رياست
جمهوری
داوود خان تا
اکنون اگر يک
برابر گذاری
کودکانه
نباشد، اقلآ
يک برخورد
غير سياسی با
تاريخ منطقه
و جهان است.
آقايون اگر
ميخواهند
پيشرفت، ترقی
و امنيت زمان
پادشاهی
ظاهر خان را
مقايسه کنند
بايد با
شاهان و رژيمهای
ديگر چهان ويا اقلآ با
کشورهای
همسايه
مانند
ايران،
پاکستان، ترکيه و يا
کشورهای عربی
و اسلامی
مقايسه کنند
نه با رژيمهای
بعد از ظاهر
خان بخصوص
رژيم کودتای
ثور يا حکومت
مجاهدين و يا طالبان.
ما هم امروز و
هم در زمان
حکومت امن و امان
ظاهر شاه عقب
مانده ترين
کشور جهان
درين کرهء
خاکی هستيم.
گناهش به
گردن کيست؟ ***** - يکی از
نا بخشودنی
ترين
اشتباهات
آقای کرزی
اينست که مرد حقيری را
لقب" بابای
ملت" بخشيد و
مسلمآ فردا
اين کرزی است
که در برابر
تاريخ کشور
جوابگو
خواهد بود نه
ظاهر خان. چون
آن بيچاره
درين مورد
هيج نقش و
اراده يی
نداشت. امريکاييها
فکر ميکردند
که با آوردن ظاهر
شاه شايد
بتوانند
مردم کشور
بخصوص قبایل
جنوب و شرق
کشور را را به
رژيم وابسته
بخود متمايل
بسازند که
چنين نشد و
اين
نمايانگر آنست
که ظاهر شاه و
خانواده اش
حتی در ميان
مردم جنوب
کشور که از
طريق انها
تخت شاهی با
خدعه و نيرنگ
از امان الله
خان غصب
کردند نيز جای
پايی
ندارند، چه
رسد بر مردم
لوگر و
باميان،
مزار و
بدخشان، يا
هرات و
جوزجان و
فارياب و
ارزگان که از
گذشته بر
آنها بدگمان
اند. - اگر
فردا مصطفی
ظاهر منحيث
يک شخصيت
وابسته به
ملت و غير وابسته
به قدرتهای
استعماری
عرض وجود کند
وبر گدشته
خونين و
جابرانهء
نياکان خود
اعتراف کند،
مسلما اين
ملت او را مي پذيرد
و حساب اورا
از حساب
اجدادش جدا
خواهد کرد.
آنچنانيکه
در مورد امان
الله خان
کرد، چون
معلوم است که
نه پدرکلان
او عياش تر از
امير حبيب
الله بود و نه
نيکه اش
نادرشاه
خونخوار تر
از
عبدالرحمان
خان. برایش
عزم ملی و
ارادهء متين
ميخواهم. ******* من نيت
نداشتم چيزی
بيشتر از يک
تسليت نامه
برمرگ محمد
ظاهر بنويسم.
ولی با گذشت
يک هفته ونيم
از مرگ آن
مرحوم که
شايد ماه ها
نيز جسد آن
بيچاره را در
يخدانها
نگاه کرده
باشند، هم در
راديو و تلويزيون
های افغانی و
هم در
سايتهابه جز
مراسم عزا
داری يک حرف و
يا نوشتهء
انقادی و
واقعبينانه
در مورد
حاکميت بيش
از نيم قرن او
و خانواده اش
نخواندم و
چنين معلوم
ميشود که همه
روشنفکران
راست و چپ ما
همه شاه پرست
و سلطنت طلب
شده باشند. چون
فرصت و امکان
نوشتن
مقالهء
مفصلتر و
تحليلی را در
مورد ظاهر
شاه و دوران
سلطنت وی
ندارم؛ اينک
يک نوشتهء قبلی خود را
تحت عنوان "
بابای ملت" –
لقب کبير
برمرد حقير-
به همه
دوستان شاه پرست
خود تقديم
ميکنم. ******* |
|