C940E071

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دشمنی شئونیزم بازبان فارسی دری در نظام به صطلاح دیموکراسی کنونی وبرسی تاریخی این زبان:

 

نویسنده: دیپلوم انجنیر عبدالقدیر(صوفی زاده)

کابل-افغانستان

دلو-1386

فبروری 2008

 

بیشتر از سه دهه جنگ و برادر کشی از سال 1352 هجری شمسی تاکنون نه تنها زیر بنای کشور ما ویران گردید، بلکه صدمات جبران ناپزیری بر داشته های تمدن، فرهنگ،دست آوردهای علمی، تاریخی وادبی و کل داشته های و ارزش های فرهنگی قدیم ونوین کشورما وارد نموده است.

چون هر جامعه نهادهای فرهنگی،تاریجی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی خود را داشته، و این نهادهای اجتماعی و سیاسی در جامعه، مردم را قادر میسازد تا فعالیت ورهبری این نهاد های اجتماعی و سیاسی را اداره و سمت دهی نماید.

چون نهادهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی جامعه بافت وخصوصیات هر جامعه را تشكیل داده این بافت ها وخصوصیات باعث تفاوت های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و زبانی جوامع نیز میگردد.

وطوری که تجربه انسانی در جامعه بشری نشان داده، این نهادها با یك دیگر تاثیر گزار بوده وهم از یك دیگر متاثر میگردد، مثلاً در جوامع اسلامی همه مردم به دین اسلام باور داشته، خصوصیات مختلف در باور ها، رسوم، عنعنات و دید دینی و مذهبی آن وجود دارد، که باعث تفاوت سیاست، فرهنگ، اقتصاد و مناسبات اجتماعی وافتصادی مردم میگردد.

نهاد:

نهادعبارت از ساختار اجتماعی است كه قبل از پیدایش فردو انسان د رجامعه وجود داشته وبعد از مرگ آن نیز باقی میماند، كه این ساختار ها عبارت از فرهنگ، زبان،اقتصاد، سیاست، جامعه، دین و مذهب بوده که در جامعه انسانی و اجتماعی به نهادهای زیر بنایی وروبنایی تقسیم می شوندو بر اساس گفته محققین و جامعه شناسان مختلف جهان،اشکال مختلف دارد.

جامعه شناسان چپ گرا زیر بنای جامعه را باعث تغیر در روبناء آن میدانند، و به نظر بعضی متفكرین دیگر این اشتباه فكری چپی های مارکسیست در عرصه سیاسی بود كه بااین اشتباه در افغانستان بعد از كودتا خونین 7 ثور 1357 هجری شمسی تلاش بعمل آورده شد تا نهادهای جامعه یكسره بر اساس فرامین هفتگانه و هشت گانه رهبری دولت و حکومت تغیر كند و این تغیرات تغیر ات روبنایی بودند كه باید باعث تغیرات آنی در نهادهای زیر بنایی جامعه شوند.

ودر یكی از فرامین در باره آزادی زن بود با این فرمان عالی بود ولی توجه نشده بودكه آزادی وموقعیت زن در اجتماع مربوط به فرهنگ آن است كه فرهنگ همیشه متأثر از اقتصاد و سیاست می شود.

بعضی از علما كوشش كرده اند كه یکی از نهاد ها را در جامعه اصل بدانند مثلاً كارل ماركس یکی از فیلسوفان جرمنی،اقتصاد را اصل دانسته و دیگر نهادهای جامعه را روبنایی قلمداد كرده است، و این دانشمند معتقد بود كه مالكیت بر وسایل تولید و شیوه تولید باعث بوجود آمدن روابط تولیدی در جامعه شده، که تضاد های طبقاتی بوجود آمده وماهیت حكومت واشكال مالکیت را درجامعه تضمین میكند و باعث ایجاد دولت بدون طبقات و دیموکراسی می شود.

لهذا كانت فیلسوف دیگر معتقد بود كه سیاست ونهاد سیاسی در جامعه نقش اساسی وتعیین كننده داشته و دارد واز طریق نهادهای سیاسی میتوان نهادهای اقتصادی راكنترول و جهت معین در جامعه به آن داد.

ماكس وبر دانشمند دیگری میگوید اگر فرهنگ، نحوه دید وتفكر جامعه تغیر داده شود این تغیر باعث تغیر شرأیط اقتصادی واجتماعی جامعه میگردد.

مثلاً کارل ماركس معتقد بود كه رشد و تكامل نهاد اقتصادی در جامعه سرمایه داری اروپایی باعث انقلاب در همه نهاد های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، وغیره گردیده وحتی احتمالأ انگلستان را اولین كشوری قلمداد مینمود كه باید در آن اولین انقلاب سوسیالیستی صورت گیرد، این جامعه شناس نظریات خود را در كتاب (سرمایه) که اساسات دانش اقتصادی خود راارائه كرده کفته است.

نهاد های فرهنگی: نهاد های فرهنگی، به آن بخشی از حیات اجتماعی جامعه ارتباط دارد كه شكل فكر،نحوه دید،اعتقادات وجنبه معنوی جامعه را در برمی گیرد.

نهاد های سیاسی: نهاد های سیاسی، به آن بخشی از جامعه تعلق میگیرد كه مسئله قدرت دولتی،اداره قدرت، نظارت از قدرت، نظام سیاسی، حكومت قانون، احزاب وسازمان های سیاسی واجتماعی، كنترول قدرت وهم حقوق و آزادی های مردم را در بر میگیرد.

ولی در نظام های استبدادی عامل بزرگ واساسی از بین بردن فرهنگ و زبان دیگران باگرأیش های قومی و زبانی خودی مستبدانه است که ما آنرا در عملکرد وزیر اطلاعات و فرهنگ گلبدینی متأثر شده از فرهنگ طالبانی کنونی مشاهده کردیم،و باید گفت که:

فرهنگ ملی:

یكی از جنبه های فرهنگ ملی فرهنگ سیاسی است وفرهنگ سیاسی رابطه مردم وشهروندان را بادولت و مردم نشان میدهد، در کشور ما شهونست ها قومی وزبانی،احزاب قومی ومذهبی،احزاب قومی چه مسلمان، چه سکولار در فرهنگ ملی وسیاسی ما اثر گذاشته كه با عث تعصب زبانی، تعصب قومی، تعصب ملیتی، حتی تعصب دینی و تعصب مذهبی شده و تمام این تعصب ها و قدرت طلبی ها در فرهنگ سیاسی كشور ما در ادوار تاریخ نهفته بوده است كه این قدرت طلبی ها نتیجه مبارزات، مقاومت ها ومجاهدات مردم مارا به هدر داده است.

هرگاه مسئله زبان توسط اتنوسنتریست ها وشهونیست ها بمیان می آید، وقتیکه دفاع منطقی در مورد صورت میگیرد چشم های شان از حلقه بیرون شده وپرچم های عداوت و دشمنی شان به اهتزاز می آید و احساسات قومی وقبیلوی شان تحریك می شود وعواطف مردمان ساده لوح وبی خبر به هیجان آورده می شود و تحریک میگردد، وبه نظر آنها زبان عنصر مهم در پروسه ملت سازی شان است كه در کتاب به اصطلاح دویمه سقاوی کتاب سمسور افغان این خلقی افغان ملیتی شهونیست ذكر گردیده است وتوسط وزیر قومی مذهبی عملی میگردد.

حالانكه گوینده گان زبان های مختلف چه فارسی دری وچه پشتو در افغانستان از نظر حیثیت انسانی، مدنی ودیموكراسی دارای كدام تفاوت و برتری نبوده و نیستند وقانون اساسی زبان فارسی دری وپشتورا زبان رسمی کشور دانسته است و هر کس حق دارد به زبان مادری خود بگوید و بنویسد و آزادی بیان هم این را تضمین نموده است.

این گوینده گان در برابر خدا(ج) بادر نظرداشت تقوا،واز نظر جامعه مدنی در برابر قانون و دیموكراسی دارأی حقوق مساوی اندو نه به خاطر زبان ویا قوم.

ولی از نظر فرهنگی وتاریخی زبان ها را نمی توان مساوی دانست وهرگاه یك قندهاری با یك منگلی، یك بامیانی با یك بدخشی و یك هراتی بایك نورستانی و یک ازبک با یک جلال آبادی و پنجشیری بتواند تفاهم نماید در آن حالت است كه میتوان ادعا نمود كه قدم بزرگی را در راستا همبستگی ملت افغانستان و همبستگی منطقوی برداشته ایم که این قدم قبل وبعداز زمان احمدشاه بابا تا حال برداشته شده،واین زبان فارسی دری زبان تفاهم مردم واقوام با هم برادر كشور بوده و مردم کشور میتوانند خود تصمیم در مورد زبان تفاهم گیرند نه افراد عظمت طلب و قوم گرا.

مسئله زبانی جدا از مسئله نژادی، قومی وحتی سیاسی بحساب می آید زبان مشترك نمی تواند به نژاد مشترك دلالت كند، زبان فارسی دری را نمیتوان زبان قوم وملیت خاصی به حساب آورد و آن های كه به این زبان خدمت نموده اند بیشتر شان از اقوام مختلفی بوده اند مثلاً امیر علی شیرنوایی، بیدل، مولانا جلال الدین رومی بلخی،سعدی و استاد خلیلی،مخفی بدخشی ودیگران فارسی زبان بودند ولی به نژاد های مختلف تعلف داشته اند، احمد شاه بابا موسس افغانستان با وجودیكه خودش پشتون بود به زبان دری فارسی تکلم و شعر میسرود و زبان رسمی كشور را زبان فارسی دری قبول کرده بود وآنهای که بعد از او آمدند از سیاست او پیروی كردند این است سیاست احمد شاه بابا وسیا ست قوم گرا ها موجود که میخواهند فرهنگ و گنجینه فرهنگی افغانستان را عوض کنند.

محمود طرزی دانشمند شهیر کشور و عضو برجسته دولت مشروطه و سلطنت زمان امیر امان اله خان و پدر ژورنالیزم افغانستان میگوید که زبان فارسی دری بعد از انقراض دولت عرب در تمام سلطنت های كه توسط اقوام مختلف د رقاره آسیا تشكیل شده، زبان رسمی وزبان تفاهم عمومی مردم زبان فارسی دری قبول شده بود، حكومت های سلجوقی عراق، ایران،قونیه، سامانیان،غزنویان وغوریان این زبان را رشد دادند ودر زمانی پادشاهی گر گانیه چغتایی، زبان عمومی مردم بود، زبان فارسی دری در هندوستان از طرف پادشاهان،چغتائیه وغیره تا به عصر اخیر زبان رسمی،ادبی وعمومی بود، در دولت عثمانی تا بسیار وقت زبان فارسی دری زبان رسمی وادبی آن دوره بود.

وقتی احمد شاه بابا به تاسیس سلطنت پرداخت مطابق به روال عادی آن زمان زبان رسمی وملی مملکت ما زیان فارسی دری بوده، زبان دربار و خاندان سلطنتی چه در زمان حکومت سدوزایی ها و چه درزمان حکومت محمد زایی ها زبان فارسی دری بوده و این زبان یکی از زبان های دوره قبل از اسلام و دوره اسلامی مردم مشرق زمین هم از پشتون،ازبک،تاجیک و تاجیک (فارس)،هزاره و اقوام دیگر شمرده شده که در آن دوره ها این زبان از نهر گنگ تا به دریای سفید قسطنطنیه حکمروایی فر هنگی داشته است وبه هیچ وجهه زبان فارسی و دری را جدا از هم گفته نمی توانیم بلکه یک زبان منطقوی است.

زیان فارسی دری یک زبان بیگانه نبوده پرورش یافته این مرزوبوم که از بلخ، خراسان و بخارا به اصفهان و شیراز رفته است، قبل از سعدی و حافظ شیرازی که از جمله شاعران والا مقام زبان فارسی دری بوده اند، حنظله بادغیسی، عنصری بلخی، سنایی غزنوی، و مولا نا بلخی به این زبان شعر گفته وسروده اند.

چون در فرهنگ مسلمانان زبان وفرهنگ فارسی دری از جایگاه خاصی برخورداربود ه است وبرعلاوه آنکه عده از یاران محمد(ص) چون ابوهریره فارسی زبان بود دراحادیث شریف که به مسلمانان جهان ارسال شده است واژه ها وکلمات خوبی از زبان فارسی دری وجود دارد.

فارسی از حیث اهمیت دومین زبان جهان اسلام و اولین زبان مسلمانان شرق بود که توسط همین زبان اسلام وارد اروپاه گردیده، همه آثار متمدن غربی از ارسطوگرفته تا افلاطون در آخرین اندیشه ها وفرهنگ ها در فارسی وجود دارد.

قدرت های استبدادی چه آنها ییکه از جنوب به شمال و یا از شمال به جنوب حمله کردند دشمنان اصلی زیان فارسی دری در منطقه بوده اند.

استعمار بریتانیا در هندوستان و استعمار روسیه در آ