شـکرالله "شـــيون"

 

 

اهداء به عبير حمزه الجنابي

 

 در مرز گور و گنگا

 

مردان شهر قمچين، مردان شهر يغما
مردان بوي بنزين،
در مرز گور و گنگا


مردان قرص و افيون، مردان اسپ و دريا
مردان کوه و هامون
، در مرز گور و گنگا

مردان جنگل دور، مردان زخم نا سور
مردان شير و شيپور،
در مرز گور و گنگا

در مرز گور و گنگا، آتش نماد درد است
مردان نماد نفرت،
در مرز گور و گنگا

در مرز گور و گنگا، پيچيده بوي بنزين
نفرين هزار نفرين،
در مرز گور و گنگا

اي راويان در بند، در بند زند و پازند
از ياد رفته فرزند،
در مرز گور و گنگا

در مرز گور و گنگا، تنها فتاده تنها
تنهاي من خدايا،
در مرز گور و گنگا

اي آسمان نگون شو، اي عرش واژگون شو
اي عقل کل جنون شو،
در مرز گور و گنگا

ليلي زخواب بر خيز، آمو به خون درآميز
اي هندوکش فروريز،
در مرز گور و گنگا

اي هندوکش فروريز، ليلي ز خواب بر خيز
آمو بخون در آميز،
در مرز گور و گنگا

در مرز گور و گنگا، تنها فتاده تنها
تنهاي من خدايا،
در مرز گور و گنگا

 

 

 

 

 

بالا

بازگشت