Rahmakiyan Wali.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این کسلی را تو هم داری؟

طنزاز متولی ولی رحمکیان

 سوگند سرم حق نداری مگر بخدا که همین روزها بکلی راه گم شدم، راه گم چه که به کلی گیج هستم. خداوراستی هیچ نمیدانی کی راست میگه کی دروغ،نه راست معلوم است نه دروغ یا همه دروغ میگویند یا من تمام دروغ میشنوم. ترسیدم که این دروغ شنیدن خدای نا خواسته کدام مرض خطرناک نباشد، یکدفه ضایعه شوم. رفتم با یک دوستم این مشکلم را درمیان گذاشتم
 
دوستم هم چنین مریضی دشت از قیافه اش معلوم میشد که با گپ هایم باور ندارد.

 خلاصهء کلام با هرکسی که مشکلم را گفتم. آدمی نیافتم که حد اقل برای تسلی خاطرم چیزی
بدرد بخور بیگوید. فقط همه از دروغ شنیدن شکایت و از دروغ گویان گله مندی داشتند.

حاصل این همه تلاشم همین شد، که درد دروغ شندنم بد تر شد که بهتر نشد.

 شنیده بودم که دوای درد بد داروی بد است درد دروغ شنیدن را خواستم با دروغ گفتن دوا کنم اما دروغ هم شنونده میخواهد. با کی میتوانم دروغ بگویم. با هر کسی که دروغ گفتم.

فورا گفت این دروغ است به راست توغری نمیاید. بسیار کوشیدم تا کسی پیدا شود که به دروغ های من گوش بدهد و دروغ هایم را به رخم نکشد. اما نشد که نشد.

این برایم شد مشکل دوم این هردو مشکل را با یک داکترروانی در میان گذاشتم یکم دروغ شنیدم،دوم شنونده نداشتنم.

داکتر بعداز شنیدن گپ هایم. شروع کرد به توصیه, جناب داکتر هرچه که توصیه ام میکرد فکر میکردم داکتر هم دارد دروغ میگوید. داکتر میگفت روزانه ۱۳ لیتراب بنوش،۵۰۰باردر۲۴ساعت سربه خود بگونی،از هرکس هرچه که میشنوی راست باشد یا دروغ موافق باشی یا نباشی کله ات را ۱۰باربه نشانی مخالفت بجنبان و یک بار هم بیگو نی.

 تمام این فرمایشات جناب داکتررا هم دروغ می شنیدم فکر میکردم داکترنیزدروغ میگوید ولی راه دیگری نداشتم مجبور بودم توصیه های داکتررا عملی نمایم. از نزدی داکتر زمانی که رخصت میشدم شروع کردم به نی گفتن داکتر گفت: حالا خانه بیرو گفتم نی،گفت: چرانی. گفتم نی داکر حیران ماند که این چه میگوید. گفت بیرو و آن چه گفتم عملی کن.

گفتم نی داکتر گفت :از توصیه هایم راضی نیستی. گفتم نه.

داکتر فهمید که من دارم فرمایشات جناب عالی را عملی میکنم.

داکتر از توصیه های خود پشیمان شده یک ویکباره خود داکتر گفت :نی.

این طور نمیشود. هرچه که من گفتم همه دروغ بود زود از این جا خارج شومن هم مریض شدم این مرض ساریست تمام پرسونل کلنیک را کسل نکنی معلوشد که داکتر هم از تداوی من عاجز ماند.

بلا خره نامه نوشتم به نطاقان وگذارش گران تلویزیون دولتی ملی که در مورد کمکم کنند. جواب نامهء ارسالی ام را بعداز یک سال ونیم بدست آوردم آنها برایم نوشته بودند که از زمان تاسیس رادیو وتلویزیون تمام دست اندر کاران رسانه های صوتی و تصویری این مملکت به همین مرض گرفتار شده مردندورفتند دوا و دارو برایش نیافتند تو در یک سال میخواهی هم درمان شوی وهم برایش راه معالجه پیدا کنی, واح واح جوان کاکهء کابلی!

 مگر در مورد مشکل دومم کمک صادقانه نموده توصیه کرده نوشته بودند که حالا برای معالجهء مشکل دوم شما یک راه حل مناسب پیدا شده. اول اگر زور جیبت می رسد یک شبکه تلویزیونی جور کن،اگر کم بغل هستی آسان ترین طریقه این است که شش روزکوشش کن دروغ های ناب و خواندنی وشنیدنی سربه سر کنی روز هفتم پشت کمپیوتر بشین تمام دروغ هایت را بادل جمع و خاطر آسوده بایک نام دروغ(مستعار) با یک آدرس دروغ و القاب بلند دروغی مثلی اکادمسن سیستانی دیپلوم معروفی و غیره. بنویس وبه سایت های انترنیتی بفرست. یک روز بعد صدها آدم بیکار ودروغ شنو پیدا میشود هم دروغ هایت را می خوانند وهم برایت پیام می گذارند
وهم تحسینت می کنند. خواندن دروغ هایت بعداز نشر در سایت ها برای خودت هم لذت بخش
خواهند بود. واز دروغ شنیدن هم شاکی نخواهی بود. چون به دروغ نیازمند میشوی و میشوی یک دروغ گویء حرفه ای دوایش و معالجه اش همین است در غیر آن راه وچاره دوم این مرض مرگ است ومردن. مردن حق است و میراث حلال

 

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home