راه نیکی

 

غلام جیلانی "پژوه"

 

 

چون تهی مغزی به فطرت ای حباب
باتکـبر می خـرامی روی آب

گوچه داری از عملکرد حیـات
بادی تندی گرزتو گیرد حسـاب

تابه کی پنهان نمائی اصل خویش
من ملولم زین حجاب وزین حجاب

گفت من هستم نمای زندگی
از حباب بی زبان است این جواب

من کجاوجسم فربه همچوگاو
من که اگاهم زالطـاف قصاب

من کجا واین همه زشتیی دهر
جبر آتـش را نـکو داند کـباب

باهمه پوچی که دارم ای "پژوه"
شادمـان وتـر زبانـم روی آب

گفتمش در نقش انسان سر برار
تاشـوی اگه زهرخـوب وخراب

من نگویم گاو فربه را بمان
تانباشی مضطـرب از هر قصـاب

لاغر وفربه دراینجاشرط نیست
تاتـوانی آدمـیت را بیاب

زآنکه میتابد فروغ اختیار
درجهـان ادمـیت ای حباب

شش جهت گلزار وتمهید بهار
هرطـرف شور نشـاط است و شباب

میتوان بودن یکی کانون نور
میتـوان بودن شبستان وخضاب

میتوان برسبزه زار پر عطش
قطرۀآبی بریـزی چون سحاب

میتوان درنقش حیوان جلوه کرد
میتـوان انسان شد وعالی جناب

پس میان اختیار نیک وبد
ایزدت یـاری نماید ای حباب

تادراین یک دم حیات مستعار
راه نیـکی را نمائی انتخـاب

 

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home