Picture0080

 

 

 

 

 

 

 

ای اجیران وخمیران خباز

 

امید پارسـا

خیز بینید آن  تنور گـرم راز

طاقت فرسودگی زین بیـش نیست

غیرت خود کشته گی زین نیش نیست

نیش خود بر خاک عالم تاختند

لیک عالم را به این غم باختند

این دیار مست ومسکین وگـداست

خشم وقهر غره هایش چون بلاست

سرنوشت اجد واجدادش مگر

زره یی بندش ندادش ای بسر

روسک بیچاره را دیدی چیسان

با غم واندوه کردیم لاله وان

باز شاید چون تولویی درجهان

باشدوسازد چومارا انزمان

آب جانت را به تن خشکیم ما

این زمین راباشما سرخیم ما

ای اجیران وخمیران خباز

ما خمیریم وخمیری مبتداست

گر جوالی بهرماباشیده است

ان دومشکی بهر ماخشکیده است

بین چه مشتی بهرما کوبیده است

صد لحافی بهر مابوشیده است

ای اجیران وخمیران خباز

خیز بینید این خبیس قرن ماست

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home