|
|
ای اجیران
وخمیران
خباز امید پارسـا خیز
بینید آن تنور
گـرم
راز طاقت
فرسودگی زین
بیـش
نیست غیرت
خود کشته گی
زین نیش نیست نیش
خود بر خاک عالم
تاختند لیک
عالم را به
این غم باختند این
دیار مست ومسکین
وگـداست خشم وقهر
غره هایش چون
بلاست سرنوشت
اجد واجدادش
مگر زره یی بندش
ندادش ای بسر روسک
بیچاره را
دیدی چیسان با غم
واندوه
کردیم لاله
وان باز شاید
چون تولویی
درجهان باشدوسازد
چومارا
انزمان آب جانت
را به تن
خشکیم ما این زمین
راباشما
سرخیم ما ای
اجیران
وخمیران
خباز ما خمیریم
وخمیری
مبتداست گر جوالی
بهرماباشیده
است ان دومشکی
بهر
ماخشکیده
است بین چه
مشتی بهرما
کوبیده است صد لحافی
بهر
مابوشیده
است ای
اجیران
وخمیران
خباز خیز
بینید این
خبیس قرن ماست |
|