انگلیسها کدام اهداف «شریفانه!»  را در افغانستان تعقیب می کنند؟

برگردان از: ندیم

در چند هفته اخیر دولت بریتانیا بیش از ده سرباز خویش را ظاهراً در جنگ با طالبان از دست دادند. این تلفات پی در پی افکار عامه بریتانیا را بر علیه سیاست های دولت این کشور سخت بر انگیخته است . بسیاری رسانه های این کشور  از جمله روزنامه دیلی میل چاپ لندن سیاست های تونی بلیر نخست وزیر سابق بریتانیا  را که پای سربازان این کشور را با پیروی از سیاست های جنگ طلبانه بوش به افغانستان کشانیده است مورد انتقاد شدید قرار داده و خواهان خروج قوت های این کشور از افغانستان  شده است.

 قبل ازینکه ترجمۀ  دو مقالۀ تحلیلی از این روزنامه را به زبان فارسی مرور کنیم، تذکر چند نکته را در مورد بازی های خطرناک  بریتانیا در افغانستان  در هفت سال اخیر ضروری می پندارم:

رهبران بریتانیا انگیزه حضور سربازان خویش در افغانستان را دست یابی به "اهداف شریفانه" عنوان می کنند. و این اهداف  را آنها در جنگ با تروریسم، باز سازی و دولت-ملت سازی در افغانستان خلاصه می کنند. چنانچه نخست وزیر بریتانیا گوردون براون برای اینکه مردم این کشور را قناعت داده باشد در پارلمان کشور چنین گفت:" اگر ما نزد تروریستان به افغانستان نرویم، ترویستان نزد ما به لندن خواهند آمد". یعنی اگر ما برای جنگ کردن به افغانستان جاییکه تروریستان سنگر گرفته اند نرویم، تروریستان برای جنگ کردن با ما به پایتخت های مان خواهند آمد.

فشار های اجتماعی بر دولت بریتانیا در نتیجۀ تلفات سربازان این کشور در شرایطی افزایش یافته است که اکثریت سیاست مداران این کشور حرف از حضور دهه ها در افغانستان میزنند. 

تجارب تاریخی نیز این را نشان داده است که انگلیس ها قربانیهای کوچک جانی و مالی را بخاطر رسیدن به اهداف بزرگ برای دهه ها تحمل نموده اند.

با آنکه دولت بریتانیا بعد از آمریکا هم از لحاظ کمک مالی و هم نظامی دومین کشور در افغانستان بحساب می آید، ولی رهبران بریتانیا در هفت سال اخیر سیاست های خیلی مشکوک، متناقض و مبهم را در افغانستان از تسلیمی  موسی قلعه  به طالبان گرفته تا حمایت از کشت تریاک در هلمند و فعالیت جاسوسان این کشور در داخل نظام سیاسی افغانستان ،صداقت این کشور را در جنگ با تروریسم و باز سازی افغانستان نزد مردم افغانستان زیر سوال برده است. افزون بر آن این کشور سیاست های خیلی پیچیده و مرموز را با پاکستانی ها در مسائل افغانستان تعقیب  می نماید.

 بسیاری آگاهان سیاسی در افغانستان فکر می کنند که در میان بازیگران خارجی در افغانستان  انگلیس ها آجندای خاص خود را با بهره از تجارب استعماری گذشته شان در تبانی با پاکستانی ها تعقیب می نمایند. ازینرو بسیاری ها "اهداف شریفانه!" را که انگلیسها  در افغانستان عنوان می کنند خطرناک تر از اهداف نا شریفانه استعماری گذشته آنها می دانند.  این در حالیست که مردم افغانستان و منطقه تا  هنوز در آتش میراثهای استعماری این کشور می سوزند.  

 

+ + + + +

 

سرمقالۀ روزنامه دیلی میل پنج شنبه 19 جون 2008

   

ماموریت نا ممکن در افغانستان؟

آیا سیاست مداران ما می توانند جواب قناعت بخش بدهند که چرا سربازان ما در افغانستان قربانی میشوند ؟.  از نظر گوردون براون سربازان فهرمان ما بخاطر "اهداف شریفانه" خود را قربان  می کنند. اما ایشان نمی گویند بخاطر کدام اهداف"شریفانه" قربانی میشوند؟

 واقعیت اینست تا حال نخست وزیر کمتر جواب قناعت بخش به مردم بریتانیا داده اند. برای نخست وزیر پیش برد جنگ مهم است نه اهداف جنگ.

وزیر خارجه دیوید ملیبن نیز به مشکل می تواند دلایل قناعت در زمینه بدهند. ایشان همواره تلاش نموده اند ما را قناعت بدهند که سربازان ما  تا آن وقت در افغانستان حضور خواهند داشت که این کشور صاحب نیرو های ملی و دموکراتیک شود تا دیگر به پایگاه تروریستان القاعده در جهان تبدیل نشوند. این ها اهداف واقعاً عالی هستند، ولی اهداف مذکور ً غیر عملی است.

پرسش اساسی اینست که آیا ایشان  صادقانه  گفته می توانند با افزایش قوت های ما تا هشت هزار در سر زمین غیر مهمان نواز افغانستان که رئیس جمهور آن به مشکل می تواند صلاحیت خویش را فراتر از محدوده کاخ ریاست جمهوری( ارگ) گسترش دهد، همه چیز را تغییر بدهند؟

تردید ما با گذشت زمام بیشتر می شود، زیرا حضور قوت های ما در افغانستان صرف بخاطر رضایت آمریکاییها است تا بدینوسیله واشنگتن حضور متباقی اعضای ناتو را در افغانستان تشویق نموده باشد.

مردم ما می خواهند بدانند که تا چه وقت سر بازان ما در یک جنگ بی پایان، بی هدف و در آرزوی پیروزی خیالی جانهای خویش را از دست میدهند؟.

 

مقاله دوم به قلم کورلی بارنت-دیلی میل پنج شنبه 19 جون 2008:

Correlli Barnett

آیا کدام یکی از رهبران ما  جرئت این را دارند که بگویند چگونه سربازان ما در باتلاق افغانستان گیر افتیده اند؟

درین چند هفته [یکی بعد از دیگری]مرگ سربازان خویش را در افغانستان ماتم میگیریم. حضور سربازان ما درین کشور در پی حوادث سپتمبر 2001 مطابق به تعهدات تونی بلیر نخست وزیر سابق بریتانیا بخاطر جنگ بوش با تروریستان در سر زمین افغانستان که به گورستان تاریخی اشغالگران خارجی شهرت دارد، صورت گرفته است.

گوردون براون نخست وزیر و دیس براون وزیر دفاع بریتانیا در مجلس عوام این کشور در رابطه به حضور نیروهای بریتانیا با پاسخ های لفاظانه صحبت از" مارش آزادی" و" اهداف شریفانه" نمودند.

تا حال هیچ یکی از سیاست مداران و تحلیلگران به این پرسش اساسی پاسخ نداده اند که چرا و چگونه بوش و یاران ایشان در واشنگتن مارا به لجنزار افغانستان انداختند؟ البته پاسخ آن خیلی ساده است: بوش و هواداران ایشان در نتیجه حوادث خونین یازدهم سپتمبر ترسیده بودند. ترس رهبران واشنگتن  را به این عقیده رسانید که صرف با یک حمله نظامی بر علیه القاعده و میزبان آنان طالبان در افغانستان می توان اعتبار جهانی آمریکا را بحیث یگانه ابر قدرت حفظ نمود. بناً آنها به این نتیجه رسیدند که صرف بدین وسیله می توانند رهبران واشنگتن و  مردم آمریکا را تسکین بدهند.

هواخواهان بلیر و بوش مدعی هستند که تصمیم حمله به رژیم طالبان صرف یک حرکت واکنشی در رابطه به حوادث یازدهم سپتمبر نبود، بلکه این حمله محصول یک استراتیژی ژرف اندیشانه از مدت ها قبل طراحی شده بود. به عقیده من این یک ادعای خیلی پوچ است.

واقعیت اینست که واکنش  خشمگینانه بوش به حوادث سپتمبر شباهت به این دارد که کسی با چوب به چشم تمساح  چُخ کند(سیخ بزند)[القاعده بهانه برای خشمگین ساختن آمریکاییها در یازدهم سپتمبر شد]. در نتیجه  واشنگتن  با B-52، موشک ها و به همکاری نظامی جبهه شمال تواستند رژیم طالبان را به بسیار آسانی در کابل سر نگون بسازند.

 

سراسیمگی

اگر کسی خاطرات جورج تنت رییس سابق سی آی ای، کرستوفر مایر و سفیر بریتانیا در واشنگتن را خواند باشد، می تواند به آسانی دریابد که حمله نظامی بر رژیم طالبان یک تصمیم آنی و واکنشی بوده است و نه محصول کدام استراتیژی عمیقاً سنجیده شده قبلی.  جورج تنت حالت روانی رهبران را در نخستین ساعاتی پس از حوادث سپتمبر در نیویارک  چنین توصیف نمود:" سراسیمگی و تشویش در نخستین ساعات حمله در جلسه بسیار زیاد حاکم بود". به گفته جورج تنت:" در آنوقت یک حالت خاصی جنگی بر فضای جلسه تصمیم گیری نظامی حاکم شده بود. در آنوقت چنان تمایل خاص جنگ جویی بر همگان در جلسه مسلط شده بود که من هر گز در طول عمرم شاهد آن نبوده ام. خشم و اندوه بخاطر مرگ هزاران انسان همه جا را فرا گرفته بود و تصمیم عاجل و واکنش در برابر دشمنان در دستور کار جلسه قرار گرفته بود".

در 16 سپتمبر همان سال رییس جمهور بوش و همکارا ارشد ایشان در کمپ دیوید تصمیم عملیات نظامی  و سرکوب طالبان و متحدین القاعده آنها گرفتند. و در یک بیانیه تلویزیونی در آمریکا بوش گفت:" ما میان تروریستان و آنانیکه آنها را پناه داده اند، فرق نمی گذاریم" البته این تصمیم سر نوشت ساز پس از پنج روز از حادثه تروریستی اتخاذ گردید.

اما باید خاطر نشان نمود که یک چیز بسیار عجیب درین تصمیمگیری عاجل بمشاهده رسید و آن این بود که هیچ کسی  در مورد حضور سیاسی و نظامی دایمی آمریکا  در افغانستان فکر نکرده بود. در آنوقت اصلاً بحثی در مورد بازسازی سیاسی و اقتصادی در افغانستان در میان نبود. و به همینگونه هیچ کسی حرف از دولت- ملت سازی در افغانستان نمی زد. چنانچه دونالد رامسفیلد یک تکنوکرات محدود نگر و زورگوی افتخارانه در حضور همگان اعلام نمود:"نیرو های آمریکا برای دولت- ملت سازی به افغانستان نه رفته اند. ماموریت ما صرف سر کوب طالبان است و بس"

بوش و همکاران سنگدل ایشان  بر متحدین شان و هم چنان بر کشور های بی طرف فشار وارد کردند که باید عملیات آمریکاییان را بر علیه لانه های تروریسم در افغانستان حمایت کنند و باید این عملیات را نخست از پاکستان آغاز کنند. در نتیجه بوش در سخنرانی اش به همگان چنین گفت:" با ما باشید و یا بر ضد ما".

در نتیجه فشار آمریکاییها  پای سازمان ناتو به همدستی تونی بلیر  بحیث  پیرو سیاست بوش به باتلاق افغانستان کشانیده شدند. تصمیم  اعزام قوای نا تو به افغانستان در زمانی  جورج رابرت سن بحیث منشی ناتو که یکی از هوا خواهان تونی بلیر و  زمانی وزیر دفاع حکومت وی بود، صورت گرفت.

 

خشونت ها

با این همه تنافضات ، سازمان نا تو بر اساس ماده پنج سال 1949 ساخته شده است. درین ماده گفته میشود که: " حمله نظامی بر هر یک از اعضای سازمان ناتو بمعنای حمله بر همه اعضای آن می باشد." البته این ماده در زمان جنگ سرد با شوروی سابق نگاشته شده بود. و هیچ کس در آن وقت فکر این را نکرده بود که زمانی سازمان مذکور با  تهدید تروریستان مواجه  خواهد شد. به هر حال، پرسش اساسی اینست که چگونه می توان  مسلح شدن 19 تن از اعضای تروریستی القاعده با تیغ ریسمانبر را بمعنای حمله مسلحانه تعبیر نمود؟ افزون بر آن سازمان ناتو هیچگاه با سازمانهای تروریستی IRA(آرتش جمهوری خواه آیرلند شمالی) و ETA (سازمان چریکی جدایی طلب در هسپانیا) اعلام جنگ نه نموده اند؟ اما در افغانستان 42 کشور بحیث اعضای ناتو و غیر ناتو مصروف جنگ با ترو ریستان هستند.

تونی بلیر هیچگاه یک استراتیژی سنجیده شده نداشته است. اما در عوض ایشان بحیث همسنگر بوش در افغانستان سیاست های واشنگتن را تعقیب می نمود. وی هم چنان همواره در رسانه ها با قاطعیت از سیاست هایش دفاع می نمود. به عقیده بلیر این جنگ صرف میان آمریکا و تروریستان نیست، بلکه میان جهان آزاد و دموکراتیک و تروریستان می باشد. به گفته بلیر" ما تا زمانی آرام نخواهیم نشست تا از شر این نیروهای جهنمی  جهان را نجات ندهیم".

تونی بلیر در خطاب به کنفرانس حزب کارگر در اوایل ماه اکتبر 2001 چنین اعلام نمود:" آمریکاییها مطمئن باشید! ما[بریتانویها]  از آغاز تا انجام نبرد تان با تروریستان با شما خواهیم بود". این بدین معناست هر سیاستیکه را که بوش تعقیب  نماید، برتانیا مجبور است آنرا تعقیب نماید.

 

شجاعت

کشته شدن سر بازان ما در افغانستان تا به حال سر آغاز این کشتار است و به نظر می رسد تا بهار سال آینده تعداد سربازان ما در افغانستان به هشت هزار نفر خواهد رسید. با اینکه به شجاعت ، سر سختی و قربانیهای سربازان خویش در افغانستان افتخار می کنیم، ولی در عین حال مسئول این همه مصیبت ها را تونی بلیر می شماریم که با تعقیب سیاستهای خام و نا سنجیده و پیروی از سیا ست های بوش، جان هزاران سرباز ما را در خطر انداخته است.

من بحیث یک مورخ نظامی زمانیکه تابوتهای سربازان  ما را در پرده تلویزیون دیدم، خیلی جگر خون شدم. اما تونی بلیر که خود مسئول این مصایب است، بدون کدام احساس انسانی به آن نگاه میکند. تونی بلیر  در زمان تصدی حکومتش حتا  خود را یک بار هم زحمت نداد که  از معیوبین، معلولین و زخمی ها در شفاخانه عیادت کند. آنچه بیشتر من را رنج می دهد اینست که زخمی ها و خانواده های آنان با دهها مشکلات مواجه اند ولی حسابات بانکی تونی بلیر هر روز با ورود هزاران دالر ناشی از در آمد حق الزمه ها و سخنرانی ها در کنفرانس ها برای آمریکاییان بسیار زیاد متورم شده می رود.

ملت بریتانیا باید دو درس از بازی های  تونی بلیر در افغانستان و عراق بگیرند:

ما نباید هیچگاه با عجله و بدون سنجش سیاست های ایالات متحده آمریکا را در ماجراهای جهانی تعقیب نماییم؛

و دوم ما در لحظه کنونی در جستجوی راه های معقول فرار از افغانستان کشوریکه چانس ساختن دولت دموکراتیک  در آن تقریباً صفر است، شویم.

 

تازه عروس انگلیسی عضو سازمان استخبارات انگلیس در هلمند در ماه جون کشته شد

 

Joy: Carl and Sarah Bryant on their wedding day two years ago. He travelled to RAF Lyneham today to meet her body

 

 

Human cost: Another fallen soldier is returned home for burial

 

 

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home