|
|
درواز
در تاريخ Darwaz دکتر
صاحبنظر
مرادی سرزمين
صعب العبور و
کوهستانی
درواز در
شمال بدخشان
در ساحل رود
آمو که از سمت
شرق، شمال و غرب
چون کمربند
زرينی به دور
آن ميپيچد به
مساحت 4094
کيلومتر
مربع و به
ارتفاع 1340 متر
از سطح بحر واقع
شده است.
بيشتر از 230 قريه
و روستا دارد
و محل پر نفوس
و گسترده
ايست. درواز
منطقه
کوهستانی
است و قله های
سربفلک آن با
بلندی کوه
قاف و سلسله
های هماليا
همسری نموده
و اساطير و
داستانهای
انبوهی را
تبارز داده
اند. مردمان
درواز خوش
سيما، با
غيرت، ظريف
طبع، با همت،
با ذکاوت،
هنرمند و شيرين
سخن
ميباشند، که
در شمال
دريای آمو در
مناطق (ونج،
قراتگين،
غرم و ...) نيز
بسر ميبرند.
هنوز سوگمندانه
راه ماشين رو
ندارد و
اخيراً بر
اثر مساعی
برخی از
موسيسات
خارجی تا
روستای کوف راه
موتر رو کم
عرض و خامه
احداث
گرديده است. نام
اين منطقه از
ترکيب "در" و
"واز-باز"
بوجود آمده
که اسم آنرا
بصورت "درواز"
در آورده است.
از چگونگی
اطلاق اين
نام و پيشينه
تاريخی آن
اطلاع دقيقی
در دست
نداريم، اما
آنچه در صفت و
روان
اجتماعی
مردم آن
پيداست ميتوان
گفت که اين
نام دلالت به
سخاوت،
مردانگی و
مهمان نوازی
آنها
مينمايد که
درهايشان
بروی مهمان
"واز" ميباشد.
گويند در
گذشته در
آنجا
پادشاهی
حکومت
ميکرده است
که دروازه او
برای مردم
باز بوده ودر
عدل و داد بی
همتا بوده
است. در مورد
وجه تسميه
درواز شاه
عبدالله
بدخشی چنين
توجيه نموده
است: «اهالی
درواز به چنين
نظريه معتقد
ميباشند که
اقوام آنها
از قديمترين
اقوام دنيا
بوده و
زبانشان نيز
به همان
معيار يک
زبان تاريخی
عالم بشريت است
اين طايفه
ادعا ميکنند
که چون ولايت
قطغن و
بدخشان بنام
تاريخی خودش
تخارستان
موسوم و اهالی
بودمی آن
بنام
"تخارها" يا
تخرها نام برده
ميشود. اين
نام مشتق از
لفظ "تخرای" دروازی
است که معنی
درواز يا
برامدن از
دروازه را
افاده ميکند.
اقواميکه از
اين ناحيه به
هرگوشه دنيا
منشعب شده
اند به زبان
دروازی
متکلم بوده و
لفظ فارسی
قديم زبان
اصلی
دروازيست».([1]) موصوف
روايت ميکند
که در هنگام
طوفان کبير
"هيطل" نام
يکی از پسران
حضرت نوح(ع) در
نقطه درواز
اقامت و توطن
اختيار
نموده و هر
آنقدر
اولادی که از
او باقی
مانده بنام
"هياطله" نام
برده
ميشوند، پس
دروازيها به
زعم خودشان
عبارت از
تخراييها و
هياطله
ميباشند و زبانشان
بواسطه عدم
آميزش
باشنده گان
آنجا با اقوام
مختلفه بحال
خود باقی
مانده است.([2]) از
اينکه
تخاريها
بخشی از
اجداد
تاجيکان شمالشرقی
خراسان در
برهه مشخص
زمان اند،
ممکن است
مرحله اولی
تشکل
اجتماعی خود
را در مناطق
کوهستانی
شرق بدخشان و
در ساحل
دريای آمو
يعنی درواز
بوجود آورده
و آنگاه
اندکی بسوی
غرب وارد
يفتل شده
اند، اين
منطقه تا
هنوز به همان
نام (يفتل) در
شمال شهر فيض
آباد باقی
مانده است. در
مورد درواز
داستانها و
افسانه های
فرو رفته در
اعماق تاريخ
فراوانست.
منابع
اوستايی از روستای
دراج بحيث
زادگاه و
خانه پورو
شاسپ پدر
زردشت ياد
ميکنند. اين
روستا در
مجاورت کوف
تا هنوز
بهمين نام وجود
دارد.([3]) عده
ای از
پژوهشگران
منطقوی و
جهانی در
مورد زادگاه
زردشت در
ساحل رود
دراج و
زادگاه
مادرش "دغدو
يا دوغدوغه"
در روينج راغ
که اين دو روستا
فاصله زيادی
از هم
ندارند،
تائيد کرده
اند. آقای
شهرانی در
مورد درواز و
بدخشان و
تخاريان و
ترکان
حرفهای قابل
تامل گفته اند،
از جمله
مينويسند: «در
يکی از نوشته
ها که نزد
راقم ميباشد
درج است که
تاريخ درواز
را بجايی
ميرسانند که
گويا حضرت
آدم در حوالی
درواز بقدرت
خداوند
آفريده شده
است»([4])
آنگاه در
مورد اين
گفته ترديد
زياد نموده و
صحت آنرا دور
از باور
ميدانند.
البته بايد
پذيرفت که
منابع
تاريخی
زادگاه آدم(ع)
را در
سرانديب يا
سريلانکای
امروزی
ميدانند،
اما بقول
محمد بن جرير
طبری نخستين
بشر کيومرث
نام داشت که
در باختر
بدنيا آمد و
شهر بلخ را
ساخت. ازينرو
مشخص ساختن
زادگاه
کيومرث در باختر
که سرزمينی
معادل
آريانا بوده
است علی العجاله دشوار
مينمايد و
بهتر است اين
بحث را بدون
اينکه مردود
دانست به يک
بررسی
تحقيقاتی و
علمی محول
نمود، اما
شواهدی مثل
دراج وجود
دارد که وطن
پروشاسپ و
زادگاه
زردشت بوده
است، و از قدامت
درواز شهادت
ميدهد و بدون
ترديد درواز
خود بخشی از
قلمرو
ايروانا
ويجه بوده و
شاهد
بزرگترين
تحولات و
تبدلات
تاريخی،
فرهنگی و
بشری بوده
است، که
بازگويی
آنها فرصت
بيشتر
ميخواهد.
آنچه مسلم
است آنها
آريايی
الاصل بوده و
اگر بدانجا
آمده اند يا
از آن بجايی
رفته اند،
بازهم از
مصدرهای
آريايی
بيرون نشدند و
امروز منسوب
بقوم تاجيک و
زبان فارسی
دری هستند. بقول
منابع
تاريخی مردم
درواز در
پويه تاريخ غالباً
حکومتهای
محلی خود را
داشته اند،
ازينرو
شاهان درواز
مثل امرای
محلی بدخشان
خود را از
اولاده
اسکندر
يونانی
قلمداد کرده
اند، مثل
لعلی پادشاه
شاعر بدخشان. در
کتب "مجالس
النفايس"
امير عليشير
نوايی" و "منتخب
التواريخ"
عبدالقادر
بديوانی
پيرامون
پادشاه قرن
پانزده
بدخشان
ميرزا لعل
بيک فرزند
شاه قلی که
تذکره
دولتشاه
سمرقندی و
ولاديمير
بارتولد اسم
اين پادشاه
را سلطان
محمد تذکر
داده اند و با
تخلص "لعلی"
شعر می سروده
ميخوانيم:
«لعلی از
پادشاهان
قديمی
بدخشان است و
چندين هزار
سال است که
سلطنت
بدخشان در
اختيار اين
خاندان بوده
و در آخر
سلطان
ابوسعيد (عم
بابر ميرزا)
نسل آنها را
برکند»([5]) الفنستون
ضمن بررسی
جغرافيای
بدخشان
مينگارد: «در
غرب قندز،
تالقان و
حصار
اوزبيکان
آزاد، در
شمال قرغزان
پامير و
تاجيکان
شغنان و درواز
و واخان زنده
گی ميکنند.
اين نواحی
بسيار کوهستانيست
و در شمال
ناحيه
قراتگين
واقع شده که اهالی
آن تاجيک اند
و متصل به
خوقند و
فرغانه است
پادشاه
درواز خود را
از دودمان
اسکندر ميداند
و همسايگانش
اين ادعای او
را ميپذيرند»([6]) مارکوپولو
سياح معروف
که در مورد
بدخشان،
جغرافيا،
اقليم و
پيداوار آن
يادداشتهای
دارد نيز
خاندان
سلطنی
بدخشان را از
نسل اسکندر
مقدونی
خوانده است و
محمد حيدر
دوغلات در
تاريخ رشيدی
ضمن اشاره به
دختر واپسين
حکمران اين
ولايت اجداد
او را از تيره
و تبار اسکندر
خوانده است
که برای مدت
سه هزار سال
حکمرانان
بدخشان بوده
اند.([7])
اين روايات
نشان ميدهند
که در بسا از
برهه های
تاريخ امرای
درواز از
خانواده
امرای بدخشان
بدان ولا نيز
توظيف
ميشدند. زيرا
در ادوار تاريخ
مراکز
حکومتی
بدخشان
زمانی در
بهارستان
(بهارک)، گاهی
در کشم و
بيشتر در
جوزگون مستقر
بوده و درواز بحيث
مرکز حکومتی
بدخشان در
نيامده است.
همين موضوع
را برهان
الدين کشککی
در مورد شاه
محمود
حکمران
درواز که خود
را از اولاده
اسکندر گفته
است، نيز ياد
آور گرديده
است.([8])
اينکه چرا
اين امرا خود
را بصورت
ابهام آميزی
از اولاده
اسکندر گفته
اند و در
منابع
تاريخی چنين
روايتی نقل
شده است
احتياج به
تحقيق تاريخی،
اتنوگرافی و
انتروپولوژيک
دارد. يعقوبی
در معجم
البلدان
درواز را
آخرين شهر بلخ
به سمت تبت
ميداند.
درواز بين
جرم و زيبق (زيباک)
و بهارک است.([9]) مؤرخين
اولين بنای
آبادی درواز
را به دوره مامون
الرشيد نسبت
ميدهند و کسانی
هم بظن غالب
از آبادی
درواز
بوسيله فضل بن
يحی بن خالد
برمکی بلخی
تبار که
منصبی در خلافت
اسلامی
بغداد داشت
خبر ميدهند.
بهرحال مسئله
ساختن شهری
در مرز تبت
بوسيله
زبيده خاتون
همسر هارون
الرشيد يا
رواياتی در
مورد درواز
ميرسانند که
شايد هيات
بلند مرتبه
ای از سوی
خليفه بغداد
غرض بررسی و
تثبيت
مرزهای شرقی
خراسان
اسلامی با
همسايگان
خُتنی باين ولا
آمده و طرح
ساختار
شهرکهای
خورد و بزرگی
را صادر
نموده باشند.
روايتی هم
وجود دارد که
پس از سقوط
دولت سامانی
در سال 999
ميلادی در
بخارا و هجوم
اقوام ترک
باين سرزمين
جمعی از
اهالی ده بيد
سمرقند راه
مهاجرت در
پيش گرفتند و
ترجيح دادند
تا غرض تامين
امنيت خود به مناطق
صعب العبور
کوهستانی
چون درواز و
مناطق
بدخشان پناه
بياورند. اين
سرنوشت
تاجيکان عنان
دار تاريخ و
فرهنگ و مسند
نشين زعامت و
دبارت
دربارها اند
و در طول
تاريخ مورد
مخاصمت
فرهنگ
ستيزان دور و
نزديک بوده
اند، اين استکه
در طول تاريخ
غرض رهايی از
سرکوبهای
پيهم به
کوهستانها
عقب رفتند
ازينرو
مورخين بخشی
از آنها را
بنام "غرچه
يا تاجيک کوه
نشين" نيز
ياد کرده اند.
يکی از اقوام
موجود در
بيروت خود را
"دروزی"
مينامند و
شجره خود را مربوط
به اهالی
درواز
ميدانند که
شايد اجداد آنها
بر اثر وقوع
حادثه ای بآن
کشور عربی
خاور ميانه
مهاجرت کرده
اند که کمال
جنبلاط و
وليد جنبلاط
از
سياستمداران
شناخته شده
لبنان ازين
شمارند. بقول
استاد
شهرانی سه
قوم عمده حوالی
کابل نظر
بگفته عوام
(محمد آغه،
گلبهار و
جمال آغه)
لوگر از نسل
شاهان درواز
اند.([10])
و بقول مردم
پنجشير در
دور دوم
مهاجرت خود
از درواز
باين دره
آمده اند
درواز علاوه
بر ولسوالی
خواهان
دارای
ولسواليهای
کوف، شکی،
نسی و درواز
بالا ميباشد. مردم
درواز
بيچاره و
غريب، اما با
اراده و متحمل
و بردو بار
اند بعلت
کوهستانی
بودن درواز و
عدم موجوديت
راهها و
سرکهای موتر
رو در
همواريها
مردم مجبوراً
با بار زياد
از بازارهای
چاه آب،
رستاق و فيض
آباد طی
چندين هفته
راه پيموده و
خود را بخانه
شان
ميرسانند،
حتی از فيض
آباد تا برخی
از مناطق
درواز 10-20 روز
بصورت پياده طی
طريق
مينمايند.
يکی از شگفتی
های درواز
معبر کوهی
آتنگها در
هفتاد
کيلومتری
عليای خواهان
ميباشد که
بالای دريای
پنج موقعيت
دارد. با
اينکه طی
زمانه های
طولانی راه
رفت و آمد بين درواز
و خواهان و
ساير مناطق
سفلی وجود
نداشت، تنها
در يکسال
ششماه مردم
ميتوانستند از
راه حوض شاه و
دشت ايش و کوف
به درواز
بروند. ميرزا
رجب راغی
شاعر محلی
بيجا نگفته
است که: ز
عقرب تا به
جوزا زير
برفيم بهار
و تيره ماهی
نيست مارا گويند
روزگاری بود
که شاه ناصر
خسرو که
شاعر زبر
دستی بود و در
کارهای
معماری و مهندسی
نيز تبحر
داشت. خواست
تا از راه
خواهان به
درواز برود.
بفکر او و همت
دوستانش در
بين قريه
کوچک سفيد آو
(سفيد آب) و لوگرد
بطولی دو يا
سه کيلومتر
در سينه
کوههای مقابل
مسير دريای
پنج همين
"آتنگها" را
ساختند. آتنگ
ها که راه
پياده رو پر
خطر در
کمرگاه کوه ساخته
شده بود، يکی
از طرحهای
هندسی است که
با چوبها و
خمچه های
ايرغی
(ارغوان) در
زمانش شايد
فکر تازه و
کمنظير بوده
است. آغاز
آن راه پرخطر
را "پی پيکها"
و انجام آنرا عرب
و عجب شايد
(عرب و عجم)
گويند.
آتنگها مسير
ارتفاعی در
کمرگاه کوه و
سنگ است و آن
با کوبيدن
ميخهای در
سينه سنگ و
نصب کردن حلقه
های از چوب
ارغوان به
اين ميخها
بنا يافته که
عابر با
گذاشتن پای
بالای ميخ از
اين حلقه های
آتنگی محکم
گرفته و
بدينصورت از
اين معبر بسوی
مقصد بالا
ميرود. هرگاه
راهروی
بخواهد که از
آنجا عبور
کند يک وقت
بجايی ميرسد
که هيچ چيز را
نميتواند
بدست خود
بگيرد و آنجاييست
که هرکس
لاجرم تياق و
يا عصا چوبش
را که اکثراً
از چوب (ايرغی –
شولش) يعنی
ارغوانست در
گودالی در
سينه کوه می
اندازند و آن
محل را "تياق
پران" گويند.
تياق پران
انباريست از
تياق ها و
چوبدستها و
يادگاريست
از صدها
مسافر تياق
بدست که ديگر
در ميان ما
نيستند. معبر
آتنگها در
طول موجوديت
خويش
خونخوار آدمی
و قاتل
انسانهای
فراوانی
بوده است که
از بالای
ميخهای چوبی
افتاده و به
دريای آمو
غرق شده اند.
راهيکه از
فيض آباد
بسوی درواز
ميرود از دو
آب يفتل جدا
ميشود و به
قلاب راغ، از
آنجا به بند
بالای راغ و
سردشت و حوض
شاه خواهان و
بعد به نيشرو
وارد قريه
کوف درواز گرديده
و بعداً به
شکی ميرسد و
از آنجا به
ساير روستاها
متوصل ميشود.
روستاهای
ماه می،
اوبغن ها،
شکی، ورفد،
غمی، يامر،
کوف، دراج،
زنگريان،
جامرچها،
نسی و غيره از
قرای مشهور
درواز ميباشد. يادداشتهای
تاريخی حاکی
از آنند که پس
از حمله
چنگيز به
خراسان و
بدخشان منطقه
درواز در
ميان کوههای
دست نيافتنی
در جهت ايجاد
دولت محلی
خود تلاش
کردند. پيش از
سلسله شاهان
دروازی که
مصادف به
حاکميت دوره
خانواده مير
ياربيک خان
در بدخشان به
حاکميت
درواز پرداخته
اند، سلسله
ديگری بنام
قلماقشاهان
که قرغز
الاصل و از
تبار ترک اند
بر درواز حکومت
ميکردند.
قلماقها پس
از ورشکستگی
حکومت شيبانيهای
ماوراالنهر
که در
ترکستان
حکومت ميکردند
با ميرزا
نباتخان
درگير شدند و
کاری کرده
نتوانستند و
به کوهپايه
های درواز و
قراتگين
آمدند و مدتی
در آنجا
حکومت
کردند، اما
بر اثر مظالم
و جفا پيشگی
خود و بر اثر
قيامهای
مردم درواز
بسوی ختن عقب
زده شدند. پس
از آن مردم
درواز مجلس
مشورتی را
تشکيل داده و
سه نفر از
هوشياران و
اهل کياست
بنامهای شاه
دريا خان،
مير
مبارکخان و
مير هزاربيک
خان را به نزد حاکم
بلخ
فرستادند و
از ظلم و استبداد
شاهان
قلماقی و
سرنگونی
آنان توسط
خودشان
برايش پيام
دادند و
خواستند تا
يک نفر از شهزاده
گان با فرهنگ
بلخی را به
فرمانفرمايی
درواز
بفرستد، که
اين کار در
تاريخ
بدخشان سابقه
ای نيز داشته
است. ميرزا سبحانقلی خان حاکم بلخ به پاسخ تقاضای مردم درواز يکی از شهزاده گان خود را بنام اسکندر بيک با عده ای ديگر به حکومت درواز فرستاد و اين شخص اساسگذار سلسله شاهان محلی درواز در سده های پسين گرديد. شايد اين هم دليلی بر منسوبيت شاهان درواز به "اسکندر" باشد، اما نه ا |