|
|
نه بسیار شیرین
شیرین، محمد
مهاجر 13/08/2008م اگر
چند عادت بر
این نیست که
در هر گفته و
شنفته ای
درنگ کنم. ولی از
آنجائیکه
خداوند
انسانی را که
از گفتن حق
ساکت می
نشیند شیطان
گنگ خوانده
است، من هم
این خطوط ذیل
را به رشتهء
تحریر می آرم. ویس
جان ناصری
که، معلوم
میشود بسیار
مسلمان، مجاهد
و با احساس
است، همیشه
ما و شما نبشته
ها و درفشانی
های اوشان را
در سایت های
متعدد و این
روز ها در
سایت خود شان «آزمون
ملی» می
خوانیم. در
این نزدیکی
ها و مطابق
معمول، یک
گفتار
ویدیوئی خود
را به نشر
رسانده است که؛
در آن از شهید
بزرگوار و
مغفور آمر
صاحب مسعود،
در یک
کنفرانس ـ
غالبا در
آلمان و در
سفر ایشان به
اروپا ـ
سوالاتی را
«مبنی بر فرا
خواندن
جنرالان
سابقهء رژیم
نجیب برای
تشکیل اردو»
مطرح میکند.
آمر صاحب
شهید هم پاسخ
های بسیار بی
پیرایه و
قانع کننده
ارائه
میدارد. هدف
از نشر این
گفتار چه
است؟ همه
شاید بدانند
و برادران
خود از شیوه
های معمول ویس
جان را بلد
اند. * ولی
من به چند
نکته در این
سوال و جواب
کوتاه انگشت
میگذارم،
چون میدانم
که قصه از چه
قرار است. در
نهایت چند
نصیحت
برادرانه به
ویس جان ناصری
دارم. تا شود
که این نصحیت
ها برای بهتر
و عالی تر
جلوه کردن شخصیت
شان بسیار
مفید واقع
گردد. 1ـ
اینکه ایشان
در رابطه با
آن تصمیم آمر
صاحب با حاجی
صاحب قدیر
شهید و استاد
سیاف و
دیگران تماس
بر قرار کرده
اند، و اینکه
ایشان مخالف این
کار بوده
اند؟! من نمی گویم
که ویس جان
ناصری دروغ
میگوید، ولی
راست هم
نمیگوید! چرا؟
چون صحبتی
حتما مطرح
شده است. و از
آنجائیکه من
حاجی صاحب
قدیر را می
شناختم و
بسیار سالها
با هم، هم
صحبت بودیم، او
از جمله
مجاهدین بود
که؛ سخت آزاد
بود و بزبان
امروز غیر
متعصب و
دموکرات می
نمود. او
همیشه از
وجود سابقه داران
رژیم در
ادارات و
دولت حمایت
میکرد و علاقه
داشت که حتی
زنان سابقه
دار در
ادارات دولتی
بکار گماشته
شوند. چون به
نظر ایشان
آنها زیب
اداره اند. * روزی
در بازار
جلال آباد
چند مامور زن
که برای
تفتیش متر
های برق از
طرف شاروالی
شهر به گشت و گذار
می پرداختند،
استاد
سازنور شهید
همراه ایشان
در موتر یکجا
گذر میکردند.
استاد
سازنور این
عمل را زشت گفت،
ولی جناب
حاجی صاحب
قدیر با
بسیار خوشروئی
گفت: اینها
شهر را زیبا
کرده اند.
امثال اینها
نمونه های
زیادی اند که
من نمیخواهم
همه را درج
این مطلب
کوتاه کنم،
بخصوص اینکه
آنجناب شربت
شهادت
نوشیده و
حسابش با خدا
است. بهر صورت
او سخت
طرفدار
آزادی و نظام
مختلط بود. پس
شناخت که من
با حاجی صاحب
داشتم،
هیچگاه او با
این کار ها
مخالفت
نداشت و حتی بار
ها با خود
بنده در این
موارد جر و
بحث کرده است. 2ـ
هر چه استاد
سیاف! او
شخصیتی است که،
نمونه اش در
دنیا بسیار
کم دیده شده
است. او بحدی
انسان مرموز
و نا شناخته
شده است که،
ادارات
مطالعات
استراتیژیک
در شناختش در
حیرت اند. او
هیچگاه
همچون
مسایلی را که
مربوط به بحث
و گفتگوی او
با دیگر
شخصیت ها و
رهبران چه در
سطح دنیا و چه
افغانستان میشود،
به هیچ کس
بازگو
نمیکند. حتی
به نزدیک
ترین عضو خانواده
اش. او
برای
کسانیکه از
خارج، بخصوص
از غرب با او تماس
میگیرند و
میخواهند در
این موارد
صحبت کنند،
بسیار
زیرکانه یک
صحبت
تشریفاتی انجام
میدهد، بعد
از این هم که
گوشی تلفون
را گذاشت، با
بسیار خنده و
شوخی به اطرافیان
خود این شعر
را زمزمه
میکند: «گوره
مامور زی ته
له المان نه
په پغمان دزی
کیی». خدا
شاهد است که
من بیست سال
با او در تماس
بودم، تا حال
هم در مسایل
مهم خود کسی
را شریک نمیسازد.
من همیشه
برایش
میگفتم: تو
عادت حضرت
علی را داری،
چون بیشتر به
اجتهاد عمل
میکنی، تا به
مشوره! ولی
دیگر رهبران
مثل حضرت
معاویه؛
درست با مشوره
نزدیک ترین
فرد خود کار
های مهم را
انجام
میدهند. من صد
در صد ایمان
دارم که
استاد سیاف
همچو مسایل
را با ویس جان
در میان
نگذاشته اند.
بخصوص از راه
تلفون. چون در
آنوقت ویس
جان در آلمان
بودند و استاد
سیاف هم در
شمالی و هیچ
راه رفت و
آمدی وجود نداشت.
مگر اینکه
معجزه شده
باشد! 3ـ
از جواب
داکتر صاحب
عبدالله
عبدالله هم
در آن محفل «حاجی صاحب
نخواسته اند
ویس جان را
خفه بسازند»
معلوم میشود
که؛ ایشان
کاملا عادات
حاجی صاحب و
استاد سیاف
را بلد بودند.
و این پاسخ
کوتاه از نظر
من به یک طنز
خوب میماند،
که باید ویس
جان درک می
کردند! در
نهایت این
نصایح را به
برادر
مجاهدم
ناصری جان
میکنم: 1ـ
الدین
النصیحة «دین
نصیحت است»
حدیث شریف. 2ـ
انسان باید
هر موردی را که
میخواهد در
رابطه اش
حرفی بزند،
قضاوتی کند و یا
تبصره
نماید، چند اصل
را جدا در نظر
داشته باشد: الف:انسان
باید از
افراط و
تفریط در وصف
و یا تقبیح
پرهیز نماید.
چون پیامبر ص
فرموده اند:
کسی را در پیش
رویش تعریف
مکن، ولی اگر
کسی را دوست
داری را
برایش ابلاغ
کن. بسا
اوقات انسان کسانی
را وصف میکند
که شایسته آن وصف
نیستند. و ای
بسا نوشته ها
و گفتار های
که هزاران
خطا را در خود
نهفته دارند
و خواننده
متوجه میشود
که؛ واصف
آنهم در حد
افراط آن، از
دید محققانه
و عالمانه برخوردار
نیست و صرف
خوشبینی و
سلیقه بوده
که شخص واصف
چنین توصیف
بی حد و مرز را
نثار جانب
مقابل کرده
است. ویس
جان هم برای
یک سخنرانی
عادی و حتی
عادی تر از
عادی وصف های
«سخنرانی
آموزنده،
علمی، افشاگر،
و... دهها وصف
دیگر را
پیرایه می
بندد. که من
متوجه میشوم
که گاهی در
داخل یکی از
آن ها چیزی به
آن وصف پیدا نمیشود.
معلوم میشود
که جز از
اخلاص بی حدو مرز
چیزی دیگری
باعث اینکار
نشده است. ب
ـ انسان
مسلمان،
نباید پای
خود را از
گلیم خویش
بیرون بنهد،
درست این
همان مضمون
حدیث شریف
است « ... و أن
تعرف قدرک».
وقتی ما در
موقعیتی یک
عالم
نباشیم، در
یک رشته صاحب
نظر نباشیم،
از امری خبر
نداشته
باشیم و یا
موقف سیاسی و
اجتماعی مان
ایجاب نکند،
نباید به آن
امر توقف
نمائیم. « به
آنچه علم
نداری درنگ
منما...» آیه شریفه.
ویس
جان بعضا از
اموری صحبت
میکنند و به
آن تماس
میگیرند که؛
از آن آگاهی
کامل ندارد. و
بسا از اموری
که خود من شاهد
آن بودم و
ایشان از آن
چیزی دیگری
می سازند. ای
بسا که به
جادهء
افتراء و
دروغ می رود. و
این شیوه
برای یک شخص
مسلمان،
جوان و مجاهد
بسیار آفت
دردناک است. ج
ـ مسلمان
باید مدقق به
معنای واقعی
کلمه باشد.
نباید چند
روزی و یا چند
صباحی با کسی
دوست باشی،
متعهد باشی و
از او رستم
زمان و تهمتن
عصر بسازی و
روزی دیگری
به بدترین
الفاظ او را
محکوم کنی و
بد بگویی.
بخصوص به
سویه ای
انسانی به
بلندای
نادانی مسکین
یار باشد.
انسان حذر و
مدقق با چند
دقیقه گوش
دادن به
سخنان مسکین
یا و امثال او
باید بداند
که؛ این
چگونه
شخصیتی میتواند
باشد. اگر عقل
انسان در حدی
نباشد که،
شخصی را که از
سر و رویش بی
خبری،
احساسات خشک
و خود خواهی
باد میشود،
در اولین
جلسه نشناسد.
شما در فراست
او شک کنید. «اتقی
فراسة
المؤمن فإنه
ینظر بنور
الله» از دقت و
فراست
مسلمان
بترس، چون او
به نور خدا می نگرد»
حدیث شریف. د
ـ ویس جان از
حکمتیار
صاحب، استاد
نگار گر، استاد
سیرت، استاد
یونس و... چنان
چیز های وصف
می کند که،
حتی خودشان
هم در آن
اوصاف شک
دارند. حکمت
یار صاحب
چیزی که
ندارند حکمت
است. اینکه در
چه موقفی
قرار دارند،
حرف دیگری
است. همین
آقایان دیگر
که نامبرده
شد، برای یک
روز هم در
جهاد مقدس و
فرض عین ـ که
خود ناصری
صاحب سنگ آن
را بیشتر از
همه به سینه
می زنند،
برای یک روز
هم در آن شرکت
نکرده اند،
حتی لفظا. پس
معلوم میشود
که؛ ما نان را
به نرخ روز
میخوریم.
اینها شاید
در حد نهایت
عادی
دانشمندانی
خوبی باشند.
ولی در حد
بسیار عادی و
معمول آن. پس
ما باید به
جنبه های
شخصیت،
تقوی،
عملکرد،
موقف سیاسی و
سابقه اشخاص
هم توجه
داشته باشیم. به
نظر من این
اشخاص که نام
برده شد، با
وجود دانش
محدود و
بسیار عادی
که دارند،
شخصیت های بی
مزه و بی رنگ
اند که به درد
جامعهء
فلاکت زدهء
افغانستان
نمی خورند. *
خلاصه
اینکه؛ ما
باید با دقت و
حذر باشیم و
نشود که
امروز حرفی
را بزنیم و
فردایش در
جهت مخالف آن
قرار بگیریم.
این شیوه
آنوقت به
بحران می رسد
که؛ انسان به
تکرار چنین
کند. ویس جان
هم نباید شخصیت
خود را در این
گیر و دار ها
مضمحل سازد. هـ
ـ در نهایت
اینکه؛
دشنام دادن
به مخالف
عقیدتی و سیاسی
و القاب غیر
انسانی دادن
به ایشان، به
صراحت نص
قرآنی ممنوع
و حرام است. «و دشنام
مده کسانی را
که غیر خدا را
پرستش میکنند،
چون آنها هم
خدا را دشنام
میدهند و شما
از کاری که
کرده اید،
پشیمان
میشوید»
ترجمه آیت شریفه. بنا
بر دستور
خداوند
مسلمان؛
خلیق، نرم،
حکیم، وقت
شناس، نکته
دان، با
گذشت، خوش
روی، جبین
گشاده،
متواضع، غیر
متکبر، غیر
مغرور، و غیر
متعجب به رای
خود، و با
احتیاط می
باشد. که امید
وارم این
برادر مجاهد
من هم روز این
صفات را بهتر
و خوب تر از
حالا داشته
باشد. آمین
یا رب
العالمین |
|