فرضی ولی عین واقعیت

«یک مکالمهء تلفونی میان بوش و پوتین»


محمد مهاجر

 

بوش: هلو! آقای پوتین صدای من را می شنوید؟ من بوش هستم!

پوتین: بلی پوتین هستم. می شنوم شما خوب هستید؟

بوش: بد نیستم. حال شما چطور است، هوای مسکو امسال در تابستان چگونه بود؟

پوتین: هوا امسال نسبت به سالهای دیگر آفتابی و گرم است!

بوش: باید گرم باشد؛ چون امسال ذرات خانه های کهنهء روسیه را دوباره فعال ساختید و از این ناحیه حتما در هوای مسکو گرمی رو نما گردیده است! از سوی دیگر راکت های قارهء پیما را با تکنالوژی جدید آزمایش کردید، حتما این هم تأثیری در گرمی هوا دارد!

پوتین: شما چطور هستید؟ از هوای واشنگتن نگفتید؟ حال و هوای شما چطور است؟

بوش: راستش را بپرسی امسال هوا خوب نیست، نسبت به ده سال قبل بسیار سرد است و از سوی دیگر بعضی از ایالت های ما را هم یکی پی دیگری طوفان می زند. نمیدانم علت در چه است؟

پوتین: علتش را من برایت میگویم: شما همهء توپ، تانک، طیاره و آتشی که داشتید به عراق وافغانستان فرستاده اید. این نبود مواد آتش زا هوای واشنگتن را گرم ساخته است! اگر چنین ادامه بدهید شاید همهء امریکا یخ بندان شود!

* هر چه در مورد آتش سوزی ها و طوفان ها؟ شما خود معتقد هستید که در دنیا نظام های شریر وجود دارند و این شر باعث تباهی ملتها میشود! عذاب خدا هم وقتی نازل شد، خوب و بد را می سوزاند و یا نابود میسازد. از این معلوم میشود که نظام شما هم نسبتاً شریر و ظالم است و این اعمال شما سبب مصیبت امریکایی ها شده است! گذشته از این، امریکایی ها در هیچ جای دنیا در امن نیستند! حتی در خود کشور های غربی در موتر های ضد زره گشت و گذار میکنند! این واقعاً یک عذاب الهی است!

بوش: از این چه شرارتی بد تر که؛ به گرجستان حمله کرده ای و نصف خاک آن بی چاره ها را هم اشغال نموده ای و تمام موافقاتی که شخصا با تو کرده بودم زیر پای گذاشته ای؟

پوتین: آقای بوش حرفت را فهمیده بزن! این تو بودی که از شانزده سال بدینسو در زیر پرده با ما در مسئله اروپایی شرقی، افغانستان و عراق توافق کردی و توافقات خود را همیشه زیر پای نمودی، ما هم از شما یاد گرفتیم!!

بوش: آنوقت نه من رئیس امریکا بودم و نه تو رئیس روسیه! ولی در دورهء من اگر توجهی به شاکاسفیلی شده است، بخاطر بود که، او بسیار جوان زیبا است و در مدت که در امریکا بود، رفیق پسر من بود و وقت مرا خوش میگذرانید! تنها سی آی إی را وظیفه دادم که در پیروزی ریاست جمهوری به او کمک کند، ولی تا حال هنوز ناتو را تشویق نکرده ام که گرجستان را به عضویت خود قبول کند! آخر چند شب هم بستری همین قدر می ارزد!

پوتین: درست است! آنوقت در کشور ما یک کله پوک «یلتسن» حکومت میکرد و شما از وجود او استفاده کردید و تمام موافقات را به نفع خود ترتیب کردید! در کشور شما هم یک شخص حکومت نمیکند و همان ادارات صهیونیستی و سی آی إی تصمیم میگیرند. تو بودی یا نبودی، همان کلنتن دختر باز که «یک بیک دنبال هم جنس بازی را که شغل اصلی او بود رها کرد و دنبال مونیکا را گرفت» این کار ها را کرد، ولی بنیاد گران نو امریکا یعنی دوستان نزدیک تو، در ادارات مهم و استراتیژیک زمینهء را مساعد ساختند، تا شوروی را از هم بپاشید و در پی آن از نبود یک رهبر قوی در کشور ما استفاده نمائید!

بوش: درست است، تو هم یک روز تو نگذاشتی که آب خوش از گلوی من پایان برود و در این مدت هشت سالهء من به هر کس سر جنباندی؛ به ایران، به چین، به سوریه، به سودان و...! هم ایران را گفتی بلی، هم ما را در افغانستان همکاری کردی و هم در عراق دست ما را باز گذاشتی؛ ولی همیشه در پشت پرده با دشمنان ما کانتک داشتی؟

پوتین: من در زمان یلتسن در دستگاه «کی جی بی» کار میکردم و مراقب کار های شما بودم. خپ خود را گرفتم و دیدم که چه میکنید؟ این بود که او مرد کله پوک را به آرامی دور کردم و خودم آمدم، تا جلو شرارت های شما را بگیرم!

بوش: این موضوعات درست است، ولی شما چرا نیروگاه بوشهر ایران را تمویل میکنید؟ مگر قرار ما این نبود که ما باید تا سالهای دراز آن را به بهانه های زیاد معطل بسازیم؟

پوتین: من چه کار میکردم؟ تا جایی که من خبر شدم، خود شما از هر طریق غیر مشروع به آنها سلاح و تجهیزات پیشرفته تهیه میکرده اید، حتی در جنگ میان عراق و ایران؛ علاوه از اینکه عراق را سرتاسر تجهیز میکردید و فامیلی با صدام دوست بودید و رامسفیلد در آن زمان هر هفته در عراق بود، به قیمت ده میلوین دالر سلاح به ایران فروختید، که در بعدها افشاء شد! همین پاکستان که همهء این معلومات ذروی را در اختیار ایران گذاشته است، مگر بی اجازهء شما یک گیلاس آب را خورده میتواند؟ که چنین کاری بزرگی را انجام دهد؟

بوش: عجیب حرفهای میزنی! تو میدانی که ایران اگر بم اتم هم داشته باشد، در بسیاری موارد بدرد ما میخورد، ما که قبلا در این مورد حرف زده بودیم! ولی این اسرائیل است که همیشه در دهن من و شما لقمه میدهد که چه بگوییم! آخر این اسرائیلی ها نمیدانند که ایرانی ها همان قدر که برای آنها خطرناک است، برای دشمنان احتمالی ما هم خطرناک اند! پس من در این مورد اختیاری ندارم و این لابی صهیونیزم در امریکا است که تصمیم میگیرد. این از قدرت هر رئیس جمهور امریکا خارج است!

پوتین: پس من هم در بعضی موارد اختیار ندارم! این صهیونیزم بلای سر ما هم است و بر ما هم نسبتاً تسلط دارد! سوسیالیزم و ماتریالیزم و حتی آقای مارکس هم از اختراعات خود یهود و ماسونیت بود! شما هم ما را در این عرصه ها معذور بدانید! بهر صورت این مسئله به حیث یک جنجال باقی مانده است. نباید مسئله گرجستان آن را تحت الشعاع قرار بدهد!

بوش: ترس من تنها از این موارد نیست! تو بشار اسد را هم دعوت کردی و او شریک استراتیژیک ایران است! بر خلاف تمام روسای دولی عربی او برای یک روز هم غلامی ما را قبول نکرد، هرچه دروغ گفتیم، وعده کردیم و تهدید نمودیم خم به ابرو نیاورد! او همیشه در پهلوی ایران قرار گرفته و سنگ اندازی میکند. ببین! این هزارها ملیارد دالر مصرف ما در عراق از دست همین بشار اسد و ایرانی ها هدر رفت و من هم به حیث یک چهره سیاه در تاریخ معرفی شدم! آخر من از کدام کار شما بنالم؟! از همه بدتر اینکه؛ این بشار خودش یک نشنسلت عرب است که از اساس برادران صهیونست خود ما آن را میشل عفلق اختراع کرده بودند، امروز در پهلوی بنیاد گراهای مثل حماس، حزب الله و ایران قرار گرفته است! این دیگر بسیار وحشتناک است! صدها سال سرمایه گذاری ما برای تفریق جهان اسلام و سر کوب اینها بدستان همان مخترعات خود ما نابود میشود و بی نتیجه می ماند!!

پوتین: برادر محترم! خود کرده را درمان نیست! تو خودت زیاده روی کردی، اولین روزی که آمدی در پهلوی خود دیک چینی را آوردی، رائیس را آوردی، رامسفیلد را آوردی، اون یکی دیگر که در ملل متحد چند ماه سفیر غیر قانون ات بود، با بروت های دراز، نمیدانم نامش چیست؟ پاک پاکیزه یک صهیونیست بود! کولین پاول وزیر خارجهء تو بود، و او دیگر رئیس پانک جهانی که فضیحت کرد و آن زن کارمند شیرین... نمیدانم چطوری را چه کرد و...، همه شما یک تکه آتش بودید و با اقدامات عجولانهء خود جهان را شور دادید! تو بودی که بصراحت این جنگ را جنگهای صلیبی نامیدی! پس گناه ما روسهای بیچاره چیست؟

* قرار نبود که ما به این سرعت دنیا را تغییر بدهیم، نقشه های که ماسونیت و صهیونیزم برای ما صد سال قبل داده بودند و ما تا حال به آن عمل میکنیم، اینگونه نبود که شما عمل کردید! شما بسیار تند رفتید و امروز زهر افتیدنش را هم می چشید! پس گناه ما چه است؟

پوتین: در باره بشار اسد؛ باید بگویم که اینهم تقصیر ما نیست! او یک داکتر چشم است که در انگلستان تحصیلات خود را تمام کرده و همانجا هم کار کرده است! این از ضعف شما بود که او را یک جاسوس خوب تربیه نکردید و با چشمان باز جامعهء شما را مطالعه کرد و به اهداف استعماری شما پی برد و میداند که شما با غلامان خود بعد از اکسپایر شدنشان چه کار میکنید؟! با همین صدام چه کردید؟ رفیق حریری را هم خود تان کشتید و به گردن بشار انداختید! متأسفانه او شما را خوب شناخته است! پس این عیب از ما نیست، او شما را شناخته است و بحیث یک انسان با خبر بر خورد میکند!

* درست مثل آخند های ایران. آنها هم در فرانسه وقت سپری کردند، مبارزهء خود را هم پخته کردند و شما را هم شناختند! شما نباید اینقدر مردم را آزاد بگذارید که به همهء سر و سر شما پی ببرند! اینها دیگر امروز بخاطر منافع کشور های خود به ما تکیه کرده اند و ما هم نمیتوانیم به آنها نه بگوییم! با اینکه میدانیم برای همیشه با ما نیستند!

بوش: در این دو مورد استدلال تو کاملا درست است؛ ما نباید ملتها را بگذاریم که چشم شان باز شود. اینها! همین کشور های اسلامی را میگویم! به مرغی میمانند که باید چشمهایشان را بدوزیم و صدها سال بر اینها حکومت کنیم. اگر چشم های اینها باز شد دیگر ما نمیتوانیم بر اینها حکومت کنیم! همون یک ملک فیصل «پادشاه سعودی» چه شعار اسلامی داد و ما با سرعت تمام توسط برادر زاده اش «ملک خالد» او را کشتیم! نباید شخصیت های آزاده و روشنفکران مسلمان آزاد گذاشته شوند!

پوتین: پس چه کار کنیم؟ کاری است که شده است، ولی همه اش از شرارت همین انگلیس های شریر و دوست نزدیک شما است! این کسانی که اکثر در برابر فلسفهء مارکسیزم قرار گرفتند و بیداری اسلامی را رواج دادند، در همین دانشگاه های انگلیس درس خوانده بودند! علامه اقبال، دکتر شریعتی و...

* یکی از آنها هم وقتی اعمال شما را در امریکا دید، بسیار بر انگیخته شد و برگشت تا جهان اسلام را بیدار بسازد! همین سید قطب را میگویم! این آتش های هستند که از دامن خود شما بر خواسته اند! ور نه ما در زمان اتحاد شوروی سوسیالیستی یک دانشمند آگاه هم به جهان اسلام صادر نکردیم، هر چه صادر کردیم غلام حلقه بگوش بود! اگر میخواستیم کل ملت های شان را بخاطر ما بکشند، آماده بودند! از کارهای خصوصی که برای ما انجام داده اند برای شرم نمیتوانم فعلا چیزی بگویم! بهر صورت ما میخواستیم به عنوان روشنفکران آنها را به کشور های شان معرفی کنیم، ولی شما نگذاشتید!

* خمینی و دار و دسته اش را هم شما بردید در پاریس مهمانداری کردید، وقتی بر گشتند، هم چهره ما را به جهان اسلام معرفی کردند و هم چهره شما را! پس گناه ما چه است؟ مجاهدین افغانستان را هم کمک کردید، تا از شر کمونیزم شما را نجات دهند! اگرچند که؛ نامردی شما در برابر آنها بعد از پیروزی شان و اختراع طالبان و جنگهای داخلی بسیار ستودنی است و شما باقی نقشه های ما را عملی ساختید! ولی باز هم بی فائده بود و آنها هنوز بحیث یک قدرت مرکزی باقی هستند!!

بوش: راست گفتی! مثل همین مجاهدین افغانستان، همین شیعه های عراق را هم ما بر سر قدرت آوردیم، به مجرد آمدن حکومت اسلامی اعلان کردند و برای اولین بار قانون خود را بر مبنای شریعت اسلامی بنا نهند، والله ما از دست این شریعت بکلی درد سر شدیم، آخر این چه شریعتی است که هر کس در این کشور ها توسط ما می آید، اولین فکرش قوانین اسلامی است! اگر از جانب ما هم باشد حرف دولت و حکومت شرعی و اسلامی را میزند؟

پوتین: گفتم که؛ این از همان گناهان شما هست که در این دو قرن مرتکب شدید! اگر چند این بیدار گران مثل حسن البناء، سید قطب، مودودی، شریعتی، مطهری، خمینی، و... را خواستید سر کوب کنید و یا معدوم بسازید، ولی دیر شده بود و افکار آنها در هزاران جلد نگاشته شده و دیگر نمیشد معدوم شوند! پس این گناه شما است!

بوش: شما هم خیلی دیر جنبیدید تا سران نهضت را هم در افغانستان نابود کردید، ولی بسیار نا وقت بود! آخر چرا مثل ما که در مصر و کشور های دیگر اسلامی 70 سال میشود که نظام های دکتاتوری را کمک میکنیم و تشویق می نماییم که این نهضتی های مسلمان را بکشند و این کار خوب نتیجه هم داده است! ولی شما همان یک سردار داوود را که اینکار را جمال ناصر، انور سادات و حسن مبارک و صدام را شروع کرده بود، از میان بردید! شما روسها براستی که نمی فهمید! داود خان که همه نوکران شما را با خود داشت! پس چرا او را نابود کردید و فکر کردید که چند خورد ظابط بی عقل میتواند کار هایی او را انجام دهند؟!

پوتین: نه خیر! ما نهایت تلاش خود را کردیم و در اولین روز رژیم کمونیستی ما نه تنها که اعضای روشنفکر نهضت اسلامی را، بلکه هزاران تن دیگر را صرف به جرم نماز خواندن و معتقد بودن به دین از میان بردیم و زنده بگور نمودیم، ولی باز هم دیر شده بود!

* از سوی دیگر در آن زمان شما فقط چشمتان یک دشمن را میدید؛ کا جی بی! شما همهء این بنیاد گران را تمویل و تجهیز کردید و بر ضد ما فرستاید، امروز بلای جان خود شما شده اند! پس گناه ما چیست؟! اما داود خان فردی خوبی برای اینکار بود، ولی کمی در دلش نام خدا و وطن یگان بار جوش میزد، بخصوص وقتی که چرس میزد! و این رئیس دائم الخمر ما «برژنف» هم یکبار کله اش خراب شد و داوود را نابود کرد! براستی این یک اشتباه بود!!!

بوش: شما همهء گناهان را بدوش ما می اندازید! اولین روزی که شما از افغانستان رفتید، پدرم بوش اعلان نمود که؛ «دیگر روسها دشمن ما نیستند و ما باید در جستجوی دشمن مشترک باشیم، دشمنی که هم با روسیه دشمن است و هم با ما»! حتی به صراحت گفت که همین مسلمانان آگاه دشمنان ما هستند!

پوتین: این اعلان کافی نبود! پدرت هم همه قهر و غضب خود را سر صدام ریخت! شما اینقدر بی خبر بودید! صدام در طول حکومت خود اخوانی ها و مسلمانان متفکر شیعه را بیشتر از همهء مخالفان خود کشته بود. شما تنها با یک شعار او بر ضد اسرائیل، او را تحریک کردید که به کویت حمله کند، تا بیل تان دسته پیدا کند و بهانه ای پیدا کنید برای آمدن به خلیج نفت خیز! این بود که شما اصل دشمن «اخوانی ها» که پدرت اعلان کرده بود فراموش کردید و دنبال دشمن دشمن رفتید! مگر از خانواده و بابا و اجداد با صدام روابط تجارتی و دوستی نداشتید؟! حتی اگر وقت میدادید و همین صدام را تشویق میکردید، نامش اخوانی می بود برایتان میکشت! مثلی که او دیوانهء دیگر «قذافی» را حمایت میکنید و آزادی گذاشته اید تا همه را بکشد!

پوتین: در کشور ما هم یک کله پوک بی خبر «یلتسن» رئیس بود و از اهداف شما چیزی نمیدانست! همین بود که من وارد صحنه شدم تا هم جلو شما را کمی بگیرم و هم نگذارم روسیه به قهقراء برود! پس چه بد کرده ام؟!

بوش: پس چرا در مسئلهء افغانستان با ما توافق همکاری کردید، قسمیکه اطلاع یافتم امروز خود شما از طریق ایران به طالبان سلاح میفرستید! این چگونه کاری است که میکنید؟

پوتین: اولا اینکه ما به طالبان سلاح نمیدهیم و این کاملا دروغ است! دوم اینکه؛ همین انگلیس های همراه شما روزانه دهها کانتینر از هوا به سنگر ها آنها میریزند و خود افغانها در روز روشن این کار را دیدند! آنها یک کمپ تربیوی هم برای طالبان در هلمند ساختند! حالا برف بام خود را در بام ما می اندازید! شرم هم خوب چیز است!!! از همه بدتر اینکه؛ آفتاب را با دو انگشت می پوشانید! مگر همین پاکستان متحد استراتیژيک جناب عالی بر ضد تروریزم نیست؟ و آیا طالبان غیر از پاکستان در جای دیگری مراکز دارند؟ ببخشید که سوراخ دعا را گم کرده اید و شتر را در سر بام خود نمی بینید!!

سوم اینکه؛ شما با انگلیس ها موارد یورانیوم افغانستان را در جنوب آن کشور خفیه تقسیم کردید و ما را در این تقسیم شریک نکردید! پس هنوز این ما هستیم که حوصله کرده ایم و برایتان چیزی نمیگوییم! باز هم شما زبان