|
|
یک
قدم بصیراحمد مهاجر از
عشق از محبت و دوستی سخن
بران از
خشم و دشمنی چراغی دمی نسوخت ماحرف
ها زیاد زده ایم در رسای حق اسباب
این که ما زخط فقر گذشته
ایم بس
پیچ و خم فتاده، صد
کسر صد
گره پس
بهتر است این هنر زشت رها
کنیم عیب
است برآنکه
زندگی
کردازره
سوال مگذار
که جان دهد غرور دیار ما از
فرط اشتباه به این حال رسیده ایم من
یک قدم
نهادم، تو هم یک قدم بنه بهر صلاح و خاطر این میهن گران |
|