|
|
دوبیتی
های کابل
حمید
معاشر نوایِ
تلخِ شهرِ در
گدائی بگویم
یا نگویم،
آشنائی نشاید
جز سرودِ
عاشقانه کنارِ
چمچه مست و
آسمائی ******************** بشاخِ
ارغوان بلبل
نشسته سرودِ
عاشقان بر گل
نشسته نزیبد
این چنین شور
و ترنم به
آتش چون زغال
کابل نشسته ******************** مرا
از عاشقی
هردم فرار
است که
شوقِ عاشقان
دیدارِ یار
است ندارم
طاقتِ
دیدارِ رویش رخ
کابل پر از
رنجِ هزار
است ******************** فرازِ قله
های
آسمائی فروپاشد
مهی نور
طلائی بخواب
بینم بشبها
در
فرانکفورت نباشد
گوشت و ناخن
را جدائی حمید
معاشر جرمنی
22.08.2008 |
|