|
|
آن
فداکار
ومجاهد است د.
احد
وفامعصومی دیدۀ
بغض و حسد
راگلستان جز
خار نیست زاهــــــدان
پاک در چشم عدو، اَبرار
نیست کج
نگاه را راه
راست، پرپیچ
وخم اندرنظر حسن
طینت
گرنباشد هیچ راه
هموارنیست زشت
مینماید خیال
سیــــــه
را، حسن صـفا تا که
پنـداراست
تار ، آئینه
را انوار
نیست نهی ازگفتار
حق ازخبث و ضعف
باطنست خفته
وجدان را،
توان وهمت اظهار
نیست خودفروشان
را به پا
زنجیر زر وارستگیست ابلۀ
بنـــــد
تعلق را ، جز
این
مسمارنیست رونـــــق
بازار
ایمــــان
آوران
جــــــاه
را راحتی
جز قیـــــد
دام ِدالر ،
وادبار نیست خادمان
شوکت ضحاک
نیش اند
وشرنگ کاوه
هارا چاره
جزدفع سموم
ومارنیست بادروغ
وحیـــله
پنــهان کی
توانیم
آفتاب راه
حق چون
روزروشن ،
شامهای تار
نیست لذت
وجـــدان
راحت،
اعتراف
راستیست کافران
امرحق را ، جز
سر ِبیمار
نیست ناتــــوانان
را عذاب
، ناکفافی
می کُشد رشک
ورزان
راکفاف دیگران
اقرارنیست شرط
شاهی
گرزمُلک
وهموطن
بگذشتن است در
ملامت مرده راشمشیرهم
خونبارنیست تابکی
بدخواهی
برفرهنگ و ، نام
دیگران تاکجا
ات برحقیقت ،
قــوت گفتـــــار
نیست هرکه
درحفظ وطن از
مال وجان وتن
گذشت آن
فداکار
ومجاهـــداست
جنگسالار
نیست از(
وفا) میتوان
سدی از کوه
بردریا زنیم متحد
باشیم اگر
رستخیز
ِدیگر،
کارنیست |
|