|
|
تند
باد انتخابات دولت
امروز توان
ماندن در
فردا را
ندارد؛ اما
به پیش می
تازد! کسانی
که برای
تقویت نیروی
مردمی، بر سر
دوراهی
تردید مانده
اند، باید
راه سوم را
انتخاب کنند.
این یک توصیه
راهبردی در
مدیریت است.
راه سوم
بازگشت به
عرصه عمومی و
به میان
مسائل و مشکلات
مردم است. رواج
گزافه گویی و
دروغ به جای
صداقت و
راستی، ریا و
تظاهر به جای
صدق و صفا، سؤ
ظن و خشونت به جای
انسجام و
اتحاد، پس
رفت و افول به
جای پیشرفت و
ترقی، همه و
همه در بازار
سیاست امروز
افغانستان
هشدار دهنده
است مهسا
طایع ثبات،
آرامش،
امنیت، عدالت
و آزادی در
افغانستان
فقط یک چشم
انداز زیبا
نیست، می
توانست یک
برنامه عمل
هم باشد، اما
تجزیه و
تحلیل قوت ها
و ضعف های
درونی مدیریت
کشور با توجه
به بحران های
فزاینده
سیاسی، اجتماعی،
فرهنگی،
اقتصادی و
امنیت ملی،
نشان می دهد
که ناتوانی
در تحقق
عدالت به عنوان
محور واقعی
سیاست گذاری
ها و ارزش
گذاری ها و
کاربرد آن در
همه عرصه های
اقتصادی،
اجتماعی،
سیاسی و
فرهنگی
کشور، عدم
تأمین نظم و
امنیت،
ناتوانی در
ایجاد تحول
در نظام
اداری و
مدیریتی،
خودکامگی و
قانون شکنی و
نداشتن
برنامه های
دراز مدت و عدم
دوراندیشی
مهم ترین
مصداق هایی
هستند که نه
تنها به ضعف
های مدیریت و
چالش های
حاکمیت تکیه
می کنند،
بلکه تحقق
دموکراسی را
نیز با
مشکلات و
موانع جدی مواجه
می سازند. گسترش
مثلث فقر،
بیکاری و
اعتیاد، مردم
را خیلی
آشفته کرده
است . در این
میان به هدر
دادن کمک های
جهانی به جای رسیدگی
به چنین
مشکلات
حادی، فرصت
سوزی و از بین بردن
فرصت های
تاریخی را در
پی داشته است. تبعیض
آشکار
حاکمیت به
گرایش های
سیاسی، فرهنگی
و قومی و
زبانی، نه
تنها
بی عدالتی و
تبعیض در
امور
اجتماعی را
منجر شده
است، بلکه نا امنی
و جرم و جنایت
در چنین
فضایی
گسترده شده و
فروپاشی
اجتماعی را
هشدار می دهد. از
طرفی فضای
سیاسی قطبی
کشور با
رویکردهای
قیم مآبی و
دخالت های
ناروای
حاکمیت بر
سرنوشت مردم
و ازسویی
دیگر صف بندی
های جریان
های سیاسی
برای کسب
قدرت آینده،
مردم را
بیشتر به
حاشیه رانده
است. مردمی
که فارغ از
کشمکش و جدال
قدرت و
تضادهای
سیاسی روز،
گرفتار
تبعیض و بی
عدالتی، فقر
و بیکاری،
مشکلات
معیشتی،
نگرانی و بی
اعتمادی،
عدم امنیت و
ناهنجاری
های عدیده
اجتماعی و
اقتصادی
دیگر هستند. همان
طوری که سؤ
مدیریت دولت
تا به امروز
بر سرنوشت
مردم سنگینی
کرده است، هر
تصمیم و عمل سیاسی
و اجتماعی
سایر جریان
های ذی نفوذ
در جامعه پیام
خاص خود را
دارد. کسانی
که برای
تقویت نیروی
مردمی، بر سر
دوراهی
تردید مانده
اند، باید
راه سوم را
انتخاب کنند.
این یک توصیه
راهبردی در
مدیریت است.
راه سوم
بازگشت به
عرصه عمومی و
به میان
مسائل و
مشکلات مردم
است. در
چنین اوضاع
غریبی که همه
چیز خارج از
رأی و اراده
مردم تعیین و
به اجرا
گذاشته می
شود، کسانی
که برای پاسخگویی
به نیازهای
مردم و
خواسته های
آنان و برای
ایجاد تحول و
اصلاح
پیشگام می
شوند، می بایست
با روشنگری و
تحلیل
نارسایی های
موجود و نقد
منصفانه
عملکردهای
دولت و سایر
جریان های
تأثیر گذار،
به ارائه راه
حل و برنامه
های عملی ای
بپردازند که
بتواند برای
برون رفت از
بحران های
دامنگیر
کشور در سطوح
نگرشی،
ساختاری و
رفتاری کاربرد
داشته باشد. با
نزدیک شدن به
فضای سیاسی
انتخابات،
شعارهای
فصلی و موسمی
هم رواج
یافته اند و
کم کم به
بازار افکار
عمومی عرضه
می گردند. ودر
ذیل
انتخابات،
بستر جدیدی
بری کنش
جریانات،
گروه های
ساسی
وفعالین
عرصه سیاست
مهیا می گردد.اما
به نظر می رسد
هر چه که
جلوتر می
رویم نه تنها
منطق و
عقلانیت بر
احساس ها
غلبه نمی کند
بلکه تدابیر
نادرست
فراوانی
برای سهم خواهی
هر چه بیشتر
در قدرت
آینده،
رفتارهای سیاسی
را از مدار
منطق به دور
می سازد. امروز
نخبگان کشور
به دلیل
آگاهی و
تأثیر گذاری
و اعتماد
نسبی مردم به
آنان،
مسئولیت
دارند که نسبت
به جریان های
مدعی قدرت
آینده
روشنگری
نمایند.
مسئولیت
اصلی احزاب،
تشکیل ها و
نخبگان فکری
و سیاسی و
اجتماعی
تنها حفظ خود
شان نیست، بلکه
دفاع از حقوق
مردم و دادن
معیار و
آگاهی به
جامعه است. برای
عبور دادن
کشور از مخاطرات
کنونی، طبعا"
هر کسی که
توانمندانه
تر بتواند وارد
عمل شود،
مؤفقانه تر
نیز در
انتخابات آینده
نقش خواهد
داشت، اما
اگر برنامه
هایی به
جامعه ارائه
شود که صرفا"
جنبة
تبلیغاتی
داشته و از
بعد عملی
خارج باشند،
این مسئولت
آگاهان
جامعه است که
مسایل را جدی
بگیرند و با
کالبد شکافی
برنامه ها و
راهکار های جریان
های رقیب،
آنچه را که
برای مردم
بهتر خواهد
بود، معرفی
نمایند. فعالیت
های فردی
چاره ساز
نیست. این را
همه خوب می
دانند که اگر
چنین می بود،
می بایست
دولت تام
الاختیارما
در ظرف 7-6 سال
گذشته با
امکانات
وسیع جهانی و
حمایت بی
دریغانه
مردم، می
توانست
درکارنامه
سراسر
افتضاح خود،
اندکی موفقیت
هم به ثبت
برساند. تنها
چارچوب یک
تلاش جمعی و تشکیلاتی
است که می
تواند در جهت
حل بحران های
موجود وارایه
راهبرد ها و
راهکاری های
عملی برای
پایین آوردن
تب و التهاب
جامعه از این
همه بحران و
ناامنی
کارساز باشد.
ایجاد تحول و
اصلاح برای
جلوگیری از
یأس و بی
اعتمادی
بیشتر و روزافزون
مردم نسبت به
آینده کشور
با حرف و شعار
عملی نیست. و
اتفاقا" در
همین مقاطع و
موقیعت های
حساس و
سرنوشت ساز
است که می
توان آموزش و یادگیری
فرهنگ
دموکراسی را
تمرین نمود.
به این تمرین
همه ی ما نیاز
داریم،
مردم، احزاب
و فعالان
سیاسی.مشارکت
وتأثیرگذاری
روشنفکران و
نخبه گان به
صورتی
توانمند می
تواند دراین
خصوص جریان ساز
باشد. رواج
گزافه گویی و
دروغ به جای
صداقت و
راستی، ریا و
تظاهر به جای
صدق و صفا، سؤ
ظن و خشونت به
جای انسجام و
اتحاد، پس
رفت و افول به
جای پیشرفت و ترقی،
همه و همه در
بازار سیاست
امروز
افغانستان
هشدار دهنده
است. و به
دلایل روشنی
دولت عزم خود
را برای تداوم
قدرت خود در
انتخابات
بعدی نیز
قطعی کرده
است و طبیعی
است که دغل
بازی هایی
بیشتری را از
خود به نمایش
خواهد گذاشت. تجربه
های
گرانسنگی را
هم که دولت از
دوران سیاست
ورزی حرفه ای
خود اندوخته
است، می
تواند از شکل
گیری شرایط
عادلانه و
رقابت آمیز
برای انتخابات
آینده به هر
وسیله ای
جلوگیری به
عمل آورد. و
اگر برای این
انحصار
طلبی، و
رادیکالیسم
حکومتی چاره
ای اندیشیده نشود،
به واقع مهم
ترین
دستاورد های
سه دهه ی
اخیر، که
انتخابات و
حقوق اساسی
مردم است، به
مخاطره می
افتد. از طرفی
عدم شفافیت و
قاطعیت حضور
یک رقیب
امیدوار
کننده،
همچنان
تردید و
نگرانی را
نسبت به
آینده دامن
می زند. و
تداوم چنین
حالتی به
آسیب پذیری بیشتر
کشور و بحران
های گوناگون
منجر خواهد
شد. گروه
های فعال
جامعه و
نیروهای
سیاسی وظیفه
دارند که با
استفاده از
تجربه ها و
ظرفیت های ملی
چاره اندیشی
نمایند.
هرچند روند
وقایع و رویدادهای
امروز مأیوس
کننده هست،
اما باانگیزه
و امید و نگاه
به آینده و
دیدگاه های
کارشناسانه
و انتقادی می
توان دست کم
حاکمان
امروز را رصد
نمود و به
فرداها نیز
هشدار داد که
عدم تمکین به
خواست و
اراده مردم
برای تمام
قوت ها سنگین
تمام خواهد
شد. |
|