Mahsa%20Taeei.jpg

 

 

 

 

 

 

 

تیم کاری دولت مجلس
نمایندگان را به بازی گرفت

در پس پرده ی این جار و جنجال ها، یک مافیای قومی و سیاسی قدرتمند قرار دارد که حتی اگر کشور را به نابودی هم بکشند، باز هم قادر به درک این هم نیستند که قبل از هر کسی، خود شان در این آتش می سوزند.

مهسا طایع

در مارپیچ تاریخ به نقطه ای رسیده ایم که شاید تا به حال بارها در نقطه های مشابه آن قرار داشتیم، نقطه ای که می تواند افغانستان را در موقعیت انفجاری قرار دهد، تصور غلط و مبالغه آمیز برخی از صاحبان قدرت در افغانستان نسبت به برتری های قومی شان همواره خطرساز بوده است و این بار خطری که از آن سخن می رود، نطفه اش با شکل گیری سیاست های دولت فعلی بسته شد و هر چه زمان گذشت این خطر همچون برفی در طول زمان غلتید و غلتید تا به امروز که همچون برف کوچی بزرگ، به سر مان هموار شده است.

نیروی مردمی که با فراغت از جنگ باید به حل مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود می پرداختند، برای صف کشیدن های قومی و زبانی علیه یکدیگر تنظیم گردید، تا توجه مردم و نیروهای سیاسی را نه به مسئولیت ها و ندانم کاری های زمام داران قدرت، بلکه به موضوعاتی جنجالی و فرسایشی جلب کند، تا با انحراف از ناهنجاری های اصلی، مردم بی خبر از همه جا را که به تنازع بقای روزانه ی خود مشغول بودند، درگیر مسایل احساسی با مضمون قوم و زبان و اقلیت و اکثریت نماید.

شبح خطری که بر فراز افغانستان در گردش هست، سال هاست که در یک دور بسته حرکت می کند، و علت اصلی تداوم این خطر را باید در حل شدن عقده های تاریخی و روانی افرادی دید که برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانی های شان دست به خلق اختلافاتی می زنند که در همواره ی تاریخ آرمان های ملت ما را چند پاره کرده است.

طرحی را که مجلس نمایندگان در یکی دو روز گذشته بر سر مسأله زبان تدریس در دانشگاه، به بحث کشیده، باز یکی از همان موضوعات جنجالی و حادثه آفرین است تا باز هم طرف های در گیر مسأله برای هم خط و نشان بکشند و سرانجام هم به راه های مخالف بروند.

مجلس نمایندگان که از حرفه سیاست، ظاهرا" تنها تأمین مادی و اخذ امتیازات حرفه ای خود را بلدند، معلوم نیست به کدام آرمان، کدام آینده و کدام پایان چشم دارند که به سادگی طرح جداسازی پشتوزبان و فارسی زبانان را در صفوف دانشگاه، تصویب می کنند که اگر هم چنین طرحی عملی باشد و امکانات و زمینه ی آن مهیا گردد؛ باید برای همیشه ی تاریخ، با تمام آرزوهایی که مردم ما را یک جا و در یک صف یگانه می طلبد، وداع گفت.

هر چند با تغافل دسته جمعی ما، دیگر نه زبان پشتو و فارسی، که زبان انگلیسی مد روز شده و کاربرد بیشتری نسبت به سایر زبان های رایج در کشور دارد، باید اذعان کرد که تا زمانی که دایره قدرت به نیروهایی محدود می شود که فقط اهداف قومی و زبانی خویش را در ذهن می پرورانند، نباید انتظار داشت که مسأله ی زبان راه حل واقعی و واقع گرایانه ی خود را بیابد.

بیم آن می رود، همچنانی که امروز نه پوهنتون کاربرد دارد و نه دانشگاه و یونیورستی به جای آن ها قد کشیده است، نقطه ی پایان و فیصله بخش را بر سر مسأله ی زبانی ما دیگران بگذارند.

چرا ما درک نمی کنیم که با تشدید این اختلافات فقط خود را فرو می کاهیم و سطح اتکای مان را به همدیگر سست و لرزان می کنیم؟

ما واقعا" در وضعیت ناخوشایندی قرار گرفته ایم، و ظرفیت های ما برای گنجایش اختلافات ساختگی روز به روز فزون تر می شود، آیا بهتر نیست برای یک بار هم که شده همه چیز را روی دایره بریزیم تا همگان ببینند که مسأله ما مسأله ی قوم و زبان نیست. این قبیله ی حاکم است که همواره با قرار دادن معلول به جای علت، به ما آدرس غلط می دهد. زیرا سیاست این تفرقه اندازی ها، آسان ترین و عوام فریبانه ترین ترفند ممکن برای برداشتن بار سنگین مسئولیت از روی شانه های قدرت مندان است تا مشکلاتی را بر زندگی مردم تلنبار کنند که آن ها را از اصل مطلب دور نگه دارد.

در پس پرده ی این جار و جنجال ها، یک مافیای قومی و سیاسی قدرتمند قرار دارد که حتی اگر کشور را به نابودی هم بکشند، باز هم قادر به درک این هم نیستند که قبل از هر کسی، خود شان در این آتش می سوزند.

 

 

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home