|
|
سوال
بالندگی و مگر
پاک نگاه
داشتن
رودخانه ای
که کانون
آلودگی در
سرچشمه ی آن
باشد،
درحوزه
امکان هست؟ منطق
جامعه شناسی
می گوید در
شرایطی که
ساختار یک
جامعه از
افراد آن طلب
خصلت منفی می
کند (دروغ،
تملق، گدایی ...)
عجیب نیست که
مردم به این
خصلت ها
آلوده شوند. مهسا
طایع از
دید برخی تحلیل
گران مسایل
اجتماعی، تا
زمانی که
فرهنگ در
افغانستان
تغییر پیدا
نکند، اصلاح
جامعه به هر
نحوی غیر
ممکن خواهد
بود. بعضی
های دیگر
معتقدند که
برای نخستین
بار در
افغانستان
تحولات مهمی
رقم خورده
است که نگاه
جامعه را
نسبت به
مقوله
فرهنگ، حساس کرده
و زمینه بروز
دست آوردهای
بسیار
سازنده ای در
این خصوص به
چشم می خورد. اما
عده ای از این
خوش بینی هم
پا را فراتر
گذاشته و
ادعا می کنند
که تحولات سیاسی
اخیر در
افغانستان،
موجب
خودآگاهی
گسترده و
فرسایش
فرهنگ های
متحجرانه
گشته و دیری
نخواهد پایید
که
افغانستان
با یک رستاخیز
فرهنگی، راه
صد ساله را یک
شبه طی خواهد
کرد. اما
واقعیت اینست
که ناهنجاری
های موجود،
تنها از
دوران جنگ در
افغانستان
نشأت نمی گیرد
و رکود و
انحطاط
فرهنگی، که یقیناَ
در شرایط
بحرانی،
حادتر می
گردد، صرفاَ
منوط به یک
دوره خاص و دو
سه دهه گذشته
نیست. تنزل
آگاهی مردم،
ظرفیت بالایی
را برای خلق
چالش های
موجود، مهیا
کرده است و
برای علت این
تنزل نمی
توان تعریف
دقیق ارائه
کرد وآن را
محدود به یک
دوره خاص
نمود. زیرا در
دردهای
اجتماعی دلایل
متعددی
نهفته است و شاید
مهم ترین
علت، محیطی
است که ما در
آن زندگی می
کنیم. و برای
اصلاح فرهنگ
زمانی مؤثر
عمل خواهیم
کرد که
ساختارها و
محیطی که آن
فرهنگ را ایجاد
کرده است، تغییر
پیدا کند.
افراد بی
شماری که در
جامعه دست به
گدایی دراز می
کنند، واین
جز و خصلت
وجودی شان می
گردد، باید
متوجه باشیم
که از چه
مسأله ای است.
نیازی به کند
و کاونیست،
پاسخ مشخص
است. این پدیده
ناشی از
فقراست، و به
همین دلیل
است که دست نیاز
به سوی این و
آن دراز
کردن، دیگر
مسأله ای نیست
و فرد آن را
برای خودش
توجیه می کند.
اما اگر فقر
از بین برود،
باز هم این
خصلت در
اشخاصی که
عادت به گدایی
کرده اند،
وجود دارد و
به نوعی
مقاومت می
کند، و در نتیجه
ما در جامعه
باز هم با این
پدیده مواجه
می مانیم،
بنابراین باید
تلاش کرد که
خصلت منفی
رفتاری را در
آن ها از بین
برد. اما زمانی
این کار مؤثر
است که فقراز
بین رفته
باشد، زیرا زمانی
که از بین
نرفته باشد،
نمی توان این
فرهنگ را
نابود کرد.
اما اگر فقر
از بین رفت، می
توان کوشش های
بعدی را در
جهت تغییر
خصلت ها و ایجاد
فرهنگی نو،
متمرکز ساخت. مثال
هایی از این
دست را در
قالب مثال هایی
سیاسی نیز می
توان مطرح
کرد. یکی از پدیده
های که تحلیلگران
مسایل
اجتماعی را
نگران می
کند، شیوع
تملق در بین
مردم در
برابر قدرت
است، تملق یک
امر ذاتی نیست،
مردم تنها
برای انطباق
با محیط این
کار را می
کنند، چون
قدرت و ثروت
در دست رؤسا و
حکماست. مردم
برای این که
بتوانند از
مراکز قدرت چیزی
را کسب کنند
که به آن نیاز
دارند، تملق
می کنند و همین
بهانه ای می
شود که تملق
در کل جامعه
سرایت پیدا
کند. اگر همه چیز
در یک جامعه
عادلانه
باشد، آن وقت
دیگر نیازی
به تملق ایجاد
نمی شود، ولی
اگر این روند
در صورت
عادلانه
بودن ثروت و
قدرت، باز هم
در مردم قوام
داشت، آن وقت
است که باید
کوشش کرد تا
فرهنگ آن ها
را هم تغییر
داد. مطمئناَ
خیلی از مردم
نسبت به آن چه
که می کنند
راضی نیستند
و به نوعی جبر
محیط، به آن
کمایی خصلت
وادار شان می
سازد. یکی از
کارشناسان
مسائل فرهنگی
و اجتماعی،
در این خصوص
مثال روشن و
خوبی ارائه
کرده است، با
این محتوا که
مثلا" فردی
معتاد است،
اما متوجه می
شود که اعتیاد
ناشایسته
است و در عین
حال قدرت
مقابله با
وجود مواد
مخدر را
ندارد. برای
ترک اعتیاد
به جایی می
رود که این
مواد در
دسترس او
نباشد و به
راحتی می
تواند آن را
ترک کند، ولی
زمانی که
مواد مخدر
دوباره جلوی
دست او قرار می
گیرد، باز این
کار را انجام
می دهد، قضیه
فرهنگ هم دقیقاَ
از همین زاویه
قابل تأمل
است. می توان
فرهنگ را تغییر
داد اما تا
زمانی که
منشأ ایجاد
کننده آن
فرهنگ در
جامعه وجود
داشته باشد،
آن فرهنگ باز
تولید می
شود، و به تعبیری
دیگر پاک
نگاه داشتن
رودخانه ای
که کانون
آلودگی در
سرچشمه ی آن
باشد، امری
محال است. زمانی
که یک خصلت
منفی در
انطباق با
جامعه برای
فرد هزینه های
سنگینی را در
پی داشته
باشد، امکان
پرهیز از آن
خصلت منفی
قوت می گیرد. اصلاح
ساخت سیاسی و
ساخت اقتصادیست
که امکان
اصلاحات
فرهنگی را
موجب می شود.
در غیر آن تغییراتی
که در فرهنگ یک
جامعه ایجاد
می شود به
سادگی قابل
تغییر بوده و
نمی تواند
ماندگار و پایدار
بماند. برای
حل معضلات
فرهنگی باید
با منطق
جامعه شناسی
به قضایا
نگاه کنیم،
منطق جامعه
شناسی می گوید
در شرایطی که
ساختار یک
جامعه از
افراد آن طلب
خصلت منفی می
کند (دروغ،
تملق، گدایی ...)
عجیب نیست که
مردم به این
خصلت ها
آلوده شوند. کسانی
که دغدغه تغییرات
فرهنگی را
دارند و آن را
متضمن و پیش
شرط تمام
موفقیت ها می
دانند، یقینا"
انکار نمی
کنند که
اصلاح فرهنگی،
اصلاح
ساختار سیاسی
را می طلبد و
هر دوی این ها
مستلزم اینست
که ساخت
اقتصادی در
جامعه تغییر
پیدا کند،
مردم به مرور
زمان می
آموزند که
چطور خصلت های
منفی را کنار
گذاشته و با
باورهای نو
خود را
آراسته نمایند،
اما اگر تغییرات
فرهنگی سوای
اصلاحات سیاسی
و اقتصادی به
وجود آید، تغییرات
روبنایی
خواهد بود که
با اولین
ضربه فروریخته
و همه چیز به
جای اول بر می
گردد. |
|