|
|
سکوت؟
هرگز!! با
یک نه ی بزرگ
به تمام
پیشنهادات و
تهدیدهای
دولت که برای
سکوت مان
صورت می
گیرد، در
برابر تمام
ناروایی ها
قد راست می
کنیم روی
هم رفته
افغانستان
امروز، از
همه نظر، دچار
انسداد است؛
از تفکر تا
عمل، از
حکومت تا مخالفانش،
از سیاست تا... هیچ
کس حاضر نیست
به عنوان
جزیی از این
کل، گامی در
راه تغییر یا
اصلاح امور
بردارد. مشکل
این جاست که
افراد برتر
به نسبت
آگاهی و حتی
احزاب سیاسی
نیز به همین
درد دچار اند
و همین باعث شده
که تا کنون از
پذیرفتن هر
گونه
مسئولیت سر باز
زنند تا همه ی
خراب کاری ها
به دوش دولتی
بیافتد که
دیر یا زود به
پایان خود خواهد
رسید. مهسا
طایع غرب
برای در دست
گرفتن قدرت
تهاجم و تسلط
در منطقه
سیاست ورزی
های خودش را دارد
و کشورهای هم
صف شده چرا و
چگونه های
این رویکرد
را می دانند؛
تشدید قدرت
تروریسم و
طالبان، می
تواند نشانه
محسوسی از
این حقیقت
باشد. حقیقتی
که خیلی ها
دوست دارند
چشم خود را بر
آن ببندند. شاید
هم اغلب
صاحبان قدرت
در
افغانستان
به دلیل یک
تولد ناقص و
نارس سیاسی،
نمی توانند
اوضاع را به صورت
واقعی آن رصد
بزنند، شاید
هم جیب های
شان را برای
معامله های
بزرگ آماده
کرده اند و برای
شان مهم نیست
که مثلا"
طالبان در
حال آماده
کردن عملی
خود برای
حمله به
پایتخت
هستند و برای
شان مهم نیست
که در
سناریوی
بیرونی ها،
مردم فقط نقش
قربانی و
طعمه را بازی
می کنند؛
خیلی های
دیگر هم مشغول
ورق بازی
هستند، و در
این بازی
آنچه رد و بدل
می شود
سرنوشت و
آینده این
خانه و
ساکنان این
خانه است. روی
هم رفته
افغانستان
امروز، از
همه نظر، دچار
انسداد است؛
از تفکر تا
عمل، از
حکومت تا مخالفانش،
از سیاست تا... هیچ
کس حاضر نیست
به عنوان
جزیی از این
کل، گامی در
راه تغییر یا
اصلاح امور
بردارد. مشکل
این جاست که
افراد برتر
به نسبت
آگاهی و حتی
احزاب سیاسی
نیز به همین
درد دچار اند
و همین باعث
شده که تا کنون
از پذیرفتن
هر گونه مسئولیت
سر باز زنند
تا همه ی خراب
کاری ها به
دوش دولتی
بیافتد که
دیر یا زود به
پایان خود
خواهد رسید. احزاب
سیاسی و
نهادها،
میدان را در
برابر حکومتی
خالی کرده
اند که نمی
تواند سر پای
خود بایستد و
از منابع و
منافع ملی
خویش محافظت
کند... حکومتی
که عقاید
قومی و گروهی
اش را بر
منافع یک
طبقه یا گروه
ویژه متمرکز
ساخته است. در
حالی که
عملا" تاریخ
به همه ی ما
فرصت این
آزمون را
داده است و
حالا همه
دریافته ایم
که پیچیدگی
شرایط امروز
افغانستان،
خیلی بیشتر
از آن از ما
طلب می کند که
پای بست
مسایل قومی و
گروهی و
زبانی و
مذهبی باشیم. فضای
امروز
افغانستان
به حدی
شکننده است
که هر تلنگری
با این نام و
قالب ها، می
تواند پایه
های ذهنی و
عینی هستی ما
را متزلزل
کند. کسانی
که حتی
حاضرند
زندگی مردم
خود را فدای قدرت
های ظاهری و
کاغذی خود
کنند، پایش
که برسد، هیچ
تعلقی را هم
نمی شناسند.
مگر نه اینست
که امروز
پرونده تک تک
این
شعارگراها،
گشوده و آشکار
شده است؟! اگر
فقط به کش و
قوس روابط
دولت
افغانستان
با پاکستان دقت
کنیم، تازه
به این نکته
می رسیم که تا
چه حد دولت،
اسیر دغلکاری
است و هر جا که
بخواهد می
تواند سر ادعاهای
خود را به سوی
منافع خود
برگرداند و
فضا را برای
توجیه آن
مساعد سازد و
ادعا کند که
گفته هایش سؤ
ترجمه شده است... غالبا"
مهره هایی که
در حکومت
افغانستان
جا به جا شده
اند نه هدف و
نه سخن و نه
پیوند
مشترکی با
مردم ما
دارند، تنها
سودای شان
بهره برداری
گوناگون در
قمارهای بین
المللی است.
در چنین
بساطی، آنچه
به نام
دموکراسی و
آزادی و
امنیت گفته
می شود؛ فقط
نوعی دلخوش کنک
است برای
مصرف توده
جهل زده و عده
ای از مردم بی
خبر از همه جا.
بیش از نیم
دهه، تاریخی
خالی از عمل و
اثر این را
ثابت می کند. نکته
ی اصلی این
مطلب اینست
که در این
اوضاع و احوال
تنها نقش
رسانه هاست
که برجسته
شده و
روشنگری می
کنند که آن ها
هم این روزها
خیلی تحت
فشارهای
حکومتی
هستند و به
زبان های مختلف
تهدید می
شوند. حالا همه
ی کسانی که نمی
توانند
افغانستان و
مردم اش را
تیره روز تر از
این ببیند
باید با یک نه
ی بزرگ به
تمام پیشنهاداتی
که مبنی بر
تقسیم منفعت
و برای سکوت آنان
صورت می
گیرد، در
برابر تمام
ناروایی
هایی که به حق
این مردم می
شود، قد راست
کنند. در
غیر آن کسانی
که بیم و هراس
این تهدیدها
به دل شان
افتاده است،
بهتر است از
همین روز
دیگر برای
بهبود و
اصلاح این
ساختار
سراپا غلط
موعظه نفرمایند! |
|