|
|
شیری بی یال
و دُم تا
وضع چنین
باشد و
تشکیلات
سیاسی در
کشور ما بازنگری
و اصلاح
نگردد، حتی
دموکراسی هم
به قول مولوی
شیر بی یال و
دُمی است که
فوائدی از آن
قابل انتظار
نیست. احزاب
فعال سیاسی
می توانند
این پندار را
برای قدرت
طلبان باطل
کنند که
مسئولیت
پذیری به
معنی جاه
طلبی های
انفرادی
نیست و چوکی
های قدرت
برای تسکین
تشنگی های
شخصی و آرام
کردن سوداهای
جاه طلبی
نخواهد بود. افکار
عجول و سریع
التأثیر،
همواره فرصت
های خوب
تاریخی را
قربانی
خواست و
امیال خود
نموده اند. و
این تمایلات
شوم همواره
در اعماق ذهن و
امیال طبقه
حاکم وجود
داشته که می
توانند
سرنوشت مردم
را به نفع خود
معامله کنند. مهسا
طایع جامعه
ما یک جامعه
کلنگی است. هر
کسی این جا پا گذاشته،
تنها به فکر
ساختن بنایی
برای خود بوده
است. هرگز
نیازهای
محتمل آینده
پیش بینی نشده
اند. زمینه
دور اندیشی
در جامعه ما هیچ
گاه شکل
نگرفته است.
همواره
نتایج کوتاه
مدت بر آثار
بلند مدت
ترجیح داشته
اند. هر
زمانی که پای
منافع و خوش
باشی روزگار
در میان
بوده، نان
خوشبختی و
آرامش را فقط
عده ای محدود
میل کرده اند
و هر بار پای
شکست و تاوان
پس دادن های
بزرگ رسیده
است، چوب اش
را مردم
خورده اند. در
چنین فضایی
علی القاعده
مفهومی به
نام اعتماد
وجود ندارد.
متولیان امر
در جامعه ما
همواره برای
زود رسیدن به
قدرت راه های
میان بر را انتخاب
کرده اند و
سهل است که
این راه ها
جامعه ای را
که گذشته
طولانی
استبداد
آمیزی دارد،
نمی تواند
بدون طی کردن
راهی طولانی
و قدم به قدم
به خواست
تاریخی خود برساند. فرقی
نمی توان
میان سیاست
ورزی های
دیروز و
سیاست بازی
های رایج
امروز قایل
شد. چه در
دولت، چه در احزاب
سیاسی و
نیروهای
ملی، غیبت دور
اندیشی
بیداد می کند.
چون کسی
پایداری
سیاسی و
اجتماعی ای
را نمی تواند
برای خود
متصور شود،
لذا صاحبان
قدرت زمان را
برای خود تنگ
و محدود
تعریف می
کنند و فقط
نتایج کوتاه
مدت برای
آنان بها
دارد. افکار
عجول و سریع
التأثیر،
همواره فرصت
های خوب
تاریخی را
قربانی خواست
و امیال خود
نموده اند. و
این تمایلات
شوم همواره
در اعماق ذهن
و امیال طبقه
حاکم وجود
داشته که می
توانند
سرنوشت مردم
را به نفع خود
معامله کنند. تناقض
میان گفتار و
کردار دولت مردان
امروز هم،
تفاوت میان
سپیدی و
سیاهیست. خیلی
ها خود شان را
عاشق سینه
چاک
دموکراسی نشان
دادند، اما
در عمل به
راهی رفتند
که جز نفی ارزش
های
دموکراسی و ایجاد
اختناق
سیاسی و
انسداد
فکری، برای
جامعه
دستاورد
دیگری
نداشته است. ظهور
حکومت
مستبدین،
امروز هم هر
قدر مصلح و ترقی
خواه جلوه
کند، دردی از
مردم ما را
دوا نمی کند.
زیرا هیچ
گونه تلاشی
برای رفتن به
مقصد، برای
اصلاح امور و
ارزش های
دموکراسی که
تنها برای زیبایی
و ..
سیاستمداران
ما استفاده
گردد،
مشاهده نمی
شود. صرف
نظر از این که
حکومت امروز
ما، برخلاف
عدالت و
انصاف و
متناقض ارزش
های
دموکراسی
است، اما
براستی تا چه
زمانی
صاحبان قدرت
می توانند جلو
خواست مردم
سر بزنند؟ نگاه
موشکافانه
به اوضاع و
احوال امروز
یک درد بزرگ
را نشان می
دهد و آن این
که ملتی می
تواند
حکومتی قوی،
قابل دوام و
مردم سالارانه
داشته باشد
که خود آن ملت
به رشد و بلوغ
ملی رسیده
باشند و شاید
هرگز برای
رسیدن به این
هدف تلاشی
مؤثر صورت
نگرفته باشد. ما
همواره در
تاریکی و در
باتلاق های
اشتباه دست و
پا می زنیم.
مشاهدات
امروز ما را
به این نتیجه
تأسف آور می
کشاند، که در
هر دوره ای به
جای این که به
اصول
دموکراسی و
ایجاد عدالت
و صلح نزدیک تر
شویم، از آن
دورتر شده
ایم. زیرا
دستگاه
حکومت، هر
قدر از مبدأ
خود دور شده،
به همان
میزان رنگ تک
تازی و
استبداد را
به خود گرفته
است و رنگ
اولیه از
حیثیت و شأنی
که می توانست
مرکز سیاست
کشوری رو به
رشد باشد،
افتاده است. در
مجلس
نمایندگان
مردم، که
مصدر فکر و
التجائات
ملت است،
سیاستی محو،
بی تقاضا و بی
داعیه مشهود
می شود و تنها
تمایلات
خصوصی
نمایندگان
است که پر
تقاضا و بی
اغماض مطرح
می شوند. شاید
خیلی کم و
انگشت شمار
هستند
نمایندگانی که
متوجه
مسئولیت خود
بوده و خود را
مستقیما" مسئول
حساب خواهی
از دولت
دانسته اند.
اما خیلی از
سیاست ورزی
ها و غرض ورزی ها
توانستند به
ضعیف کردن
قوه مقننه و
بی حال و بی
اراده کردن
نمایندگان نقش
آفرینی
نمایند. فقدان
طرح های
قانونی که
اراده وکلای
ملت آن ها را
تنظیم کرده
باشد، باعث
شده است که
کشور ورای
اراده
نمایندگان
یعنی اراده
ملت، اداره می
شود. این
کلمات برای
توهین به
نمایندگان
نیست، بلکه
چیزی که باعث
این پیشامد
شده است،
مقننه کشور
کم اثر جلوه
کند، این است
که
نمایندگان
مردم ما هنوز
یاد نگرفته
اند که طعم
بازی کردن در
یک تیم را تجربه
کنند. وحدت
یک باور هنوز
نتوانسته
آنان را گرد
هم بیاورد. در
چنین فضایی
نمی توان از
پارلمان
کشور هم همان
فوائدی را
منتظر بود که
از واحدهای
سیاسی پارلمانی
تشکیل حکومت
ثابت و قوی به
دست می آید. در
یک همچو پارلمان
از هم پاشیده
ای که وکلا
ملت نمی
توانند
اغراض خصوصی
یا مقاصد
کوچک ناحیه
ای و حتی
سلیقه های
شخصی خود را
دور بریزند،
نمی توان آن
ها را مدیر
امور کشور و
مرکز حقیقی
سیاست و
مسئول
مستقیم خوبی
ها و بدی هایی که
به مردم می
شود، دانست.
اداره
پارلمان
دائما" دقت و
کوشش خود را
صرف راضی نگاه
داشتن
نمایندگان،
یا مرعوب
کردن آن ها می
کند و
بنابراین
برای مملکت و
برای مردم
کاری صورت
نمی گیرد. فقدان
احزاب سیاسی
قوی و فعال،
هم عدم
پیدایش قوت
های سیاسی و
اجتماعی را
در پی داشته
است. احزابی
که بتوانند
برای
هماهنگی
کردن عقاید
سیاسی مردم،
دو سه مجرا را
معرفی
نمایند. در
واقع در
افغانستان
احزاب سیاسی
چشمگیری
نیست تا
بتواند بر
روند جریانات
سیاسی کشور
نظارت داشته
باشد،
انتخابات هم
با سهم گیری
احزاب است که
رنگ و رو می
گیرد. و
یقینا" از
مجرای انتخابات
است که حوادث
آینده شکل می
گیرد. احزاب
فعال سیاسی
می توانند
این پندار را
برای قدرت
طلبان باطل
کنند که
مسئولیت
پذیری به
معنی جاه
طلبی های
انفرادی
نیست و چوکی
های قدرت
برای تسکین
تشنگی های
شخصی و آرام
کردن
سوداهای جاه
طلبی نخواهد
بود. به
هر حال واقعیت
های امروز،
این حقیقت را
انشاء می کند
که اگر مردم
بیدار
نشوند، خیلی
ها می توانند
با تعبیرات و
تغییرات
عوام فریبانه،
به راهی که می
روند، تداوم بخشند. تا
وضع چنین
باشد و
تشکیلات
سیاسی در
کشور ما بازنگری
و اصلاح
نگردد، حتی
دموکراسی هم
به قول مولوی
شیر بی بال و
دُمی است که
فوائدی از آن
قابل انتظار
نیست. امروز
باید نقاط
ضعیف و تاریک
خود را
دریابیم و به
علاج آن
بکوشیم.
حکومت مشروع
و موجهی که متوقف
به اراده فرد
نیست و امید
رسیدن به
عدالت و
اجتناب از
خطر استبداد
را محقق می
سازد، حق ماست
و برای تصاحب
این حق همه ی
ما وظیفه
سنگینی به
دوش داریم. نقائصی
را که در کنه
روح مان جای
گرفته است و
نظام سیاسی
ما آن را به ما
مرهون می
سازد، همین
امروز باید
از میان برداریم
.. فردا خیلی
دیر است. ... |
|