Mahsa Taeei.JPG

 

 

 

 

 

 

 

 

نشانه های بن بست

افغانستان به کجا می رود؟

اگر دولت ما از موقعیت خود و از ابعاد مسایل و مشکلاتی که فرا روی جامعه قرار دارد کمترین برآورد درستی ندارد، اگر پارلمان افغانستان تنها به بقای خود می اندیشد، اگر نیروهای سیاسی به فکر چانه زنی و بده و بستان های خود شان هستند و برای رسیدن به قدرت به هر شکل ممکن تلاش می کنند، این تنها راه باقی مانده برای آینده است؛ بسیج افکار عمومی علیه این سیاست ها و آمادگی های لازم برای پذیرش هزینه های چنین مبارزه ای.

مهسا طایع

هیچ نیرویی بدون داشتن برنامه ی مشخص و سنجیده، راه به جایی نمی برد، برنامه یعنی ساختن مسیر به جای سیر تصادفی و غافلگیری؛ یعنی برآورد موقعیت ها و فرصت ها، یعنی این که بدانیم کجا ایستاده ایم و از کدام مسیر با کدام امکانات به مقصد می رسیم. بر حسب قرائن و شواهدی که وجود دارد، ما هنوز نتوانسته ایم به جمع بندی منسجمی نسبت به اتفاقات گذشته خود برسیم، چه رسد، این که نقشی در ساختن آینده و مدیریت جامعه خود داشته باشیم. و همین است که متأسفانه هر جای ماجراها را در افغانستان چاقو بزنیم، همین خون عدم آگاهی و عدم انسجام فکری بیرون می زند. به جای بهره مندی از تجاربی که می رفت تا افغانستان را برای همیشه در مسیری جدید و بالنده قرار دهد، تعلل و انفعال دسته جمعی مان باعث شد به جایی برسیم که امروز و آینده ی ما را دیگران تعیین کنند، زیرا برای تعیین درستی یا غلطی یک رفتار، یک سیاست و یا یک برنامه، ما هنوز به معیارهای مشخصی نرسیده ایم. از دولت افغانستان گرفته تا سایر نهادها و نیروهای تأثیرگذار، تا مردمی که روز به روز از نقش خود شان ناامیدتر می شوند.

رئوس برنامه های ملی به سرعت فراموش شده و کنار گذاشته شده اند؛ نا بخردی ها و تک تازی ها قوت بیشتری گرفته اند، پارلمان کشور خموده تر شده است، آلوده بودن دولت در مسائل گوناگون فساد و تباهی، بیم فرورفتن بیشتر جامعه را در باتلاق بی انتهای بحران و چالش های گسترده، از خود نشان می دهد، جنگ در افغانستان روز به روز سیمای خشن تری به خود می گیرد، و با این که خیلی ها مدعی قدرت هستند و از هم اکنون برای اقامت شان در کاخ ریاست جمهوری نقشه می کشند، اما هیچ کس برنامه قابل قبولی برای اداره این کشور بحران زده در سر نمی پروراند ...

این مثال های ملموس از این واقعیت تلخ کم نیستند که وضعیت افغانستان امروز بسیار شکننده است و بالفعل خطرناک توصیف می شود؛ این خطر تا حدیست که تمامیت ارضی کشور را دچار مخاطره جدی کرده است. و به همین دلیل است که همه ی نیروها باید تمامی توان و کوشش خود را صرف جلوگیری از گسترش این خطر نمایند. اما با تأسف که پیمودن در تاریکی، همه ی ما را از هدف های مان دور کرده است. زیرا پیمودن در تاریکی هر چه پر شتاب تر باشد، احتمال کم شدن و از مقصد دور رفتن را تقویت می کند.

بسیاری از مشکلات امروز ما از آن جا ناشی می شود که نمی توانیم بپذیریم که همه اشتباه کرده ایم. ترسیم نقشه راه مقدمه ضروری هر حرکت به سمت آرمان ها و اهداف است، اما ما بدون نقشه به بیراهه رفتیم. چاله ها و چاه ها را دیدیم اما به روی خود مان نیاوردیم، ترس از هم پاشیدگی امیدهایی که به خود تلقین کرده بودیم ما را به سکوت واداشت، تا حالا که چشم باز کرده ایم و یک غول خود ساخته ی بزرگ را در برابر خود می بینیم. در کشوری که جرم و جنایت و ناآرامی در آن بیداد می کنند، سکوت نشانه های خوبی نیست.

سکوت نشانه ی تسلیم و خود باختگی است، اگر دولت نمی تواند با اراده قوی و تشکیلات منسجم و کارآمد مسئولیت اجرایی کشور را به عهده بگیرد، اگر بسیاری ها تنها به امید و آرزوی سوار شدن بر موج قدرت سیاست را به قمار می زنند، اگر مجلس نمایندگان آن قدر به راه نامؤفق خود ادامه می دهد که یک یأس ملی و فراگیر را موجب می شود، اگر جامعه جهانی صرفا" به دنبال تآمین منافع و خواسته های خویش قشلاق های مان را بمباران می کند.

اگر همسایه های دور و نزدیک مترصد شکار فرصت ها هستند تا از آب گل آلود افغانستان برای خود ماهی صید کنند، چیزی به اسم مبارزه هم وجود دارد.

شاید خیلی ها علاقمند باشند که همه چیز را پشت درهای بسته حل و فصل کنند، اما سکوت و انفعال ما هر رنگ و بویی که داشته باشد، به همان اندازه جرم است که ناروایی قدرت طالبان از هر قماشی که هستند و سرنوشت و آینده ی مردم ما را به بازی می گیرند.

اگر دولت ما از موقعیت خود و از ابعاد مسایل و مشکلاتی که فرا روی جامعه قرار دارد کمترین برآورد درستی ندارد، اگر پارلمان افغانستان تنها به بقای خود می اندیشد، اگر نیروهای سیاسی به فکر چانه زنی و بده و بستان های خود شان هستند و برای رسیدن به قدرت به هر شکل ممکن تلاش می کنند، این تنها راه باقی مانده برای آینده است؛ بسیج افکار عمومی علیه این سیاست ها و آمادگی های لازم برای پذیرش هزینه های چنین مبارزه ای.

مجبور کردن دست اندرکاران امر به اصلاح سیاست ها و راه و روش هایی که سرانجام همه ی ما را به بی راهه می کشاند، می تواند تنها سیاست استراتیژیک و راهبردی برای این مبارزه باشد. شاید ترس از آغاز چنین مبارزه ایست که خیلی ها با ایجاد تنش در بین مردم زخم خورده ی ما، می خواهند یک بار دیگر تاریخ را تکرار کنند، اما باید هوشیار بود  لایه های گوناگون این سیاست ها را به چالش کشید.

اتفاقاتی که مخصوصا" در یک سال اخیر رخ داده است و در حال اوج گیری است، نشان دهنده ی افزایش بیشتر این سیاست هاست و کسانی که سعی دارند افغانستان را به بن بست بکشند و با خلق دورانی پر حادثه، براسب امیال شان تاخت بزنند، انگار علامت های تاریخی را از یاد برده اند... علامتی که حالا انگشت های مردم آن را نشانه گرفته است، می بایست بیش از پیش به آن توجه شود ... هنوز برای این که تحولات مسیر صحیح و جوانمردانه ای در پیش بگیرد دیر نشده است ...؟

 

 

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home