|
|
سیری در
بزرگترین
کتابهای
جهان قسمت
هشتم جمهور The Republic سال
نگارش: حدود
قرن چهارم
پیش از میلاد مکالمات
فلسفی نوشته: افلاطون
PLATO 427 – 347 هـ. ق یونانی افلاطون
را یکی از سه
حکمای بزرگ
دنیای کهن
دانسته اند
که بنیان فلسفی
فرهنگ را
پایه گذاری
کرده است.
دوتن دیگر که
آنان نیز
مانند وی از
اقلیم یونان
برخاسته
اند،
عبارتند از سقراط
وارسطو. آثار
این فیلسوف
بزرگ، طی
قرون واعصار،
مورد مطالعه
وبحث
واستدلال
وبهره گیری
اندیشمندان
جهان بوده
است ویک کتاب
او، زیر
عنوان جمهور
در نظر بسیاری
از معتقدان
وبخردان،
بزرگترین
رساله واحد
فلسفی است که
تابه امروز
نگاشته شده و
پاسخ بسیاری
از پرسش های
بشر را
پیرامون
عدالت و
اجتماع
وحکومت
وتربیت
واخلاق داده
است. بعضی ها
به او لقب
شاهزاده
فلسفه داده
اند و برای
اعطای این
عنوان
افتخار
آمیز، دو
دلیل بیان
کرده اند،
نخست این که
او در رسالات
خویش، سوال
هایی را مطرح
می کند که
اساس فلسفه
است و همین
امروز هم هر
نو آموز
فلسفه،
برابرخویش،
همین مجهولات
را می بیند
مانند این که
از خویشتن می
پرسد" حقیقت
چیست؟ عدالت
کدامست؟
مفهوم راستی
راچه می شود
گفت؟" شاید
پژوهشگر
امروزی،
پاسخ این
پرسش ها را آن گونه
که افلاطون
داده است،
ندهد اما
آنچه حایز
اهمیت است
این که حکیمی
جستجو گر، در
دورانی قریب
دوهزار و چهارصد
پیش، همان
مطالبی را مطرع
کرده که
امروز یک
متفکر
پیشرو آغاز
قرن بیست و یکم
میلادی از
خود می کند و در
پی
یافتن پاسخ
صحیح، مطابق
برمبانی
علمی
واخلاقی
زمان، به
تفکر می
نشیند. دلیل دوم
که او را
شایسته
دریافت لقب
شاهزاده
فلسفه می
دانند اینست
که اندیشه
های او کهنگی
پذیر نیست و همواره
نو است. پاسخ
های فلسفی او
طی بیست و
چهار قرن گذشته
برای هرنسلی
تازگی داشته
است وهربار
که متفکری آن
را می خواند،
نکته تازه ای
در آن می یابد. فرضیه
های جدید
ریاضی
وفلسفی عموماً
ریشه های شان
در سخن وی
نهفته است
وخلاصه آن
که، به گفته
آلفرد نورث
وایتهد،
فیلسوف
وریاضی دان
معاصر
آمریکا هر جا
اندیشه ی من
پای می
گذارد، آنجا
افلاطون را می
بینم که در
حال بازگشت است. افلاطون
علاوه بر این
که یک حکیم
وفیلسوف
عالیقدر
بود، شاعر هم بوده
به ورزش
علاقه بسیار
داشت، او از
بیست سالگی
سرودن شعر را
کنار گذاشت
اما به
مطالعه شعر
علاقه داشت.
از خصوصیات
زندگی
افلاطون،
مطالب مؤثق
در دست نیست.
به خلاف
نوشته های خود وی
که عموماً
پیرامون سقراط و
زندگی وتفکرات
او دور می
زنند،
مریدانش در
باره او
بسیار کم
نوشته اند. جز
مکاتیب او که
به وسیله
خودش نوشته
شده ودر آن
اشاراتی به
خود کرده است،
در دیگر
آثارش نامی
از خود نمی
برد. افلاطون
شیفته سقراط
بود واین
جذبه و شیفتگی
زمانی به اوج
خود رسید که
سقراط را به محاکمه
کشاندند و او
با معتقدات
وتفکراتش
چون کوهی
استوار برابر
مخالفان
ایستاد تا
حکیم بزرگ
جام شوکران را
سر نکشیده
بود، در او شوقی
بود که به سوی
سیاست روی
کند ودر شمار
رهبران آتن
در آید. اما
پس از
مرگ سقراط به
حکمت رو کرد و بر
آن شد تفکرات
او را به رشته
تحریر آورد و از
طریق تعلیم
شاگردان به
سرزمین و ملت
خود خدمت کند. بزرگترین
وارزشمندترین
کتاب
افلاطون که
از مهم ترین
رسالات
فلسفی بشر
شمرده می شود
و می توان آن
را رساله
سیاست
نامید و به
جمهور معروف
است، درسال
هایی نگاشته
شد که وی در
آکادمی به
کار تعلیم
مشغول بود،
یعنی بین سال 388
تا 348 پیش از
میلاد، کتاب
جمهور،
مجموعه ی
مکالمات
سقراط است که
به قلم شاگرد
اندیشمندش
افلاطون
نگاشته شده. آشنایی
با کتاب
جمهور، نخست
می طلبد تا
خواننده
بداند که
فلسفه
چیست؟ ثمره
فلسفه چیست؟
و با نحوه
زندگی و شکل و نوع
اجتماعی
آشنا شود که
این حکیمان
در میان آن می
زیسته اند. به
ویژه نوع
حکومتی که
حاکم بر سرنوشت
آتن در قرن
چهارم پیش از
میلاد مسیح
است. افلاطون
در کتاب
جمهور، از
زبان سقراط،
ماجرایی را
حکایت می کند
و این ماجرا
سر آغاز
کتابیست که
ده دفتر دارد.
دفتر نخستین
دیباچه کتاب
است و سقراط
در جدلی که
پیرامون
عدالت
برپاشده است،
پیروزمند
بیرون می
آید، اما این
بحث پایان نمی
یابد و در
دفتر دوم باز
سخن درباره
عدل و داد است.
و همین طور تا
دفتر دهم بحث
پیرامون
مسایل مختلف
مثل تربیه
روحی اطفال،
وحدت شهر و تأمین
این هدف
ازطریق حفظ
تعادل ثروت،
خیر مطلق،
سیر نفس
انسانی و...
جریان دارد. کتاب
جمهور نوشته
افلاطون
باشناخت
محیط آتن و
آشنایی با
شیوه تفکر
مردم آن در
عصر سقراط، بهتر
قابل توجیه
می شود، تنها
پرسشی که با
قی می ماند
اینست که آیا
سقراط
براستی چنین
انسان بزرگ و
حکیم بی
مانندی بوده
و یا این
سقراط،
مخلوقی
است دانا و روحانی
و بزرگوار که
افلاطون خلق
کرده و او را
بر چنان
پایگاه رفیع
قابل تکریم
نشانده است؟ افلاطون
در آثار خود،
سخنی از خویش
به میان
نیاورده و نکته
ای از تعالیم
فلسفی خود را عرضه
نکرده است. او در
حقیقت
آفریننده
سقراط است و اگر
پیامی به
عالمیان
داشته، از
زبان استاد خود
سقراط در
میان نهاده
است. چرا
افلاطون را
حکیمی بی
نظیر می
خوانند و چرا
با وجود گذشت
سال ها و قرن
ها، کسی را
همطراز او
نمی شمارند؟
راز موفقیت
او در سه نکته
خلاصه شده
است: نخست این
که نوشته های
او سراسر
اندیشه است. مسایلی
را که او مطرح
کرده، برای
عالمانی
پژوهشگر به
اندازه ای
اهمیت داشته
که هرگز
دنباله بحث و
تدقیق و
تحقیق رها
نشده است. دوم این
که اوهنر آفرینی
است که در فن
بلاغت تالی
ندارد. شیوا و روان
و منسجم می
نویسد و با
کلام خود
خواننده را
افسون می کند. سوم این
که افلاطون
نظیر بسیاری
از فلاسفه قرون
پیش از خود و بعداز
خود، فلسفه
منظمی را
ارایه نداده
و آغاز و انجامی
برای تفکرات فلسفی
خود قایل نشده
است. و همین
امر، راز
جاودانگی
اوست زیرا یک
فلسفه
منظم مدون
جامع، زود
کهنه می شود و فکر
تازه ای
جانشین آن می
گردد در حالی
که آثار
افلاطون به
گونه ایست که
هربار
خوانده شود، بازهم
نکته تازه ای
از آن به دست
می آید... |
|