Mahsa Taeei.JPG

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتم و گفتي...

مهسا طایع

ديروز سيزدهمين روز از بهار بود. روزي كه به نام طبيعت رقم خورده است و من به همين مناسبت مي خواستم بهاريه اي بنويسم.  پرسيدي : بهاريه؟

گفتم: بله، همان بهاريه اي كه از واژه بهار گرفته شده است، همان واژه اي كه فلسفه نوروز را مثل سفره عيد پيش رويت مي گستراند، همان سفره اي كه به یمن آمدن بهار، همه ي پارسايان آن را حرمت مي كند.

گفتي: فلسفه نوشتن كارتونيست، حرف تازه تري به خيالت نمي رسد؟

گفتم: اين همه از درد هاي بي مرهم گفتيم، كافي نيست؟

گفتي:تكرار دردها به خاطر مان مي آورد كه هنوز تا رسيدن  به بهار خيلي فاصله داريم.

گفتم: يعني بهار را هم سياسي كنيم؟

گفتي: وقتي سالي را پشت سر گذاشتيم كه پر شده بود از حملات انتحاري و حوادث تكان دهنده، چطور مي شود از سبزينگي و طراوت بهارگفت؟

گفتم: خيلي خب، پس از برف بي سابقه سال گذشته مي نويسم، هر چقدر برف سنگين تر باشد، بهار دلبازتر مي شود.

گفتي: مطمئن نباش!

گفتم: يعني بهار امسال، نمي تواند نويد بخش سالي خوش باشد؟

گفتي: چرا مي توان اميد وار بود اما حادثات سنگين پارسال، مزه بهار را تلخ مي كند. حادثات انتحاري، حادثه بغلان، مرگ دسته جمعي زمستان زده هاي افغانستان و قطع ده ها عضو انسان هاي يخ زده اين سرزمين، كوچ اجباري ده ها خانواده هلمندي، چهار فصل مرگ براي پلیس کشور و....

گقتم: از غمنامه نوشتن خسته ام و مردم از غمنامه خواندن بيزار.

گفتي : وقتي غم در پوست وخون مردم نفوذ كرده باشد، وقتي نوميدي همه جا را فرا گرفته، وقتي فقر بيداد مي كند، وقتي دلهره به جان شهر چنگ مي زند، وقتي كه كابوس خواب دهكده ها را مي آشوبد، وقتي آونگ ساعت لحظات اضطراري را اعلام مي كند، ديگر چيزي براي كتمان كردن و بيهوده دلخوش كردن نمي ماند.

گفتم: اما اگر ما بخواهيم، مي توانيم امسال را....

حرفم را قطع كردي و گفتي:

ما مي خواهيم... بگو، اگر بخواهند...

گفتم: فقط ما هستيم كه بايد  بخواهيم، ديگراني در كار نيست.

گفتي: فقط ما بوديم كه خواستيم ديگران براي ما بخواهند. هنوز از نقطه اي كه خواست مان را به پيشواز ديگران قرباني كرده ايم، راه درازي نيامده ايم. بايد برگرديم به نقطه ی آغاز و خواست مان را  از خواست ديگران پس بگيريم.

گفتم: پس مي نويسم كه امسال بايد خودمان بخواهيم، درست؟

لبخند زدي، همين و تمام!

 

برگرفته از: ستون "پاورقی" روزنامه پیمان

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home