به نام خدا

 

غول چراغ جادو وآرزوهای مردم

نوشته: مهساطایع

به بال بسته مرغان درقفس،

 گفتم،

 که بوسه مرهم این زخم کهنه خواهدشد.

 - دمی تحمل کن -

عمرمان راورق می زنیم وبازهم دراین برگ های سوخته می رسیم به زمانی که شاید، دلم می خواست برای هموطنان خود عید رامبارک بادبگویم ؛ عید قربان - امادراین سرمای سخت زمستان،دستان استغاثه گرم، توان نوشتن هیچ واژه ای رانیافت.برای مردمی که تنهادرتپش نبض زمین ودرآفتاب گرم میهن شان، می خواهندگندم بکارند اماگلوله باران می شوند، برای مادری که دست بربسترخالی مانده کودکانش می کشدونمی داندبه نرمی تن کدام پروانه نغمه سرکند، برای پدری که دلش می لرزد، دستش می لرزدوتوان شکیبش را فاجعه ای تلخ سوزانده است،برای پرنده های خونینی که درطلب انبساط خاطرمهمانی، تمام قطره های تن خویش را نثارکرده اند،...چگونه می توان عیدمبارک گفت؟

 دراین شهرخالی که طلوع غم هاشکوفه می زند، من چه مبارکبادی بگویم؟

 دراین فضای مجهول که قیام سبزجنگل مان ازخاطره ها رفته است، هنوزهم مردمان رنگ پریده این سرزمین بربازوان بی رمق شان تکیه داده یا ازخشم می سوزندیا به دردخومی کنند. ومن وتوهمچنان در دوزخ عذاب بی حساب مان، درانتظارمعجزه ای محال مانده ایم و درتغافلی چندین هزارساله بازهم رؤیا های مان به سنگ می خورند.

 مردمان محکوم ما، همچنان حادثه بر دوش درسنگلاخ های صبوری پای می شکنندوخانه خرابی مان را کلاغ هابه نظاره ایستاده اند. وهمه ی هستی مردم تنها...تنهادرسطری از این شب دیرپایی که سال هاست برپای مان گره خورده است، حل می شود.

درکناردرخانه ی ما، کسی امنیت را می کشد وهربارکه امنیت می میرد، مثل این است که هرگزوجودنداشته.شهردربیم وهراس غرق می شودوناقوس فاجعه به نحوغم انگیزی درشهرطنین می افکند.

 این روزهاطالبان به عنوان گروهی که منطقی جزتوسعه تمامت خواه وسلطه جویانه ندارند، به وسیله ضربه های کشنده وبی امان حملات انتحاری، امیدهارا درکنار ریشه هزاران اندیشه ناشکفته به خاک می سپارند.

 وعجیب است که مردان قدرت ما تاچه حدباید نابخرد و نابینا باشندکه فرسودگی پایه های حکومت خویش را نمی بینند!!!

 دولت درکمال کوته بینی ابتدا به طالبان به چشم دورانداختنی های انقضاشده نگریست ولی همین دورانداختنی ها امروزدوباره خود را سامان می دهند، سرزمین ما را از چهارگوشه می تارانند وتاروپودجنگ را می تنند. هرچندسیاست موجودیت دوباره طالبان هم ازحیث پیدایش وهم ازحیث انتشاربسیارپنهان نگه داشته شد،اماسیاستی است که می شدآثارآن راپیش بینی کرد. آن هایی که برپایه یک آگاهی برتر نتایج شوم این سیاست ها را پیش بینی می کردند، چطورتوانستند ساکت بمانند؟ وآیا این سکوت به منزله ی کمک کردن به فاجعه ای نیست که هم اکنون برماسایه افکنده؟ روی صحبت من به ویژه باآن نیروهاوگروه هایی است که باسهل انگاری گذاشتندتا ویترین زیبای به ارث رسیده ازجهادومقاومت دراثرفوران شخصیت های کاذب، هزارتکه شود، همان هایی که گیرافتاده درفرمول های ازپیش طراحی شده، توان رویارویی خویش را باحقایق امروزکشورازدست داده اندوچشم شان را دربرابرتهدیدهای بسیارآشکاروترسناکی بستندکه آینده برضدآنان تدارک دیده بود، نتیجه این شدکه همه آگاه یا ناآگاه سهم عظیمی را درمسئولیت ازنفس افتادگی مردم، ایفانمایند، بیشتروقت ها از زبان آدم های بانفوذی که حسن نیت شان ثابت شده است وشخصیت های که نفع شان دراین است که تظاهربه حسن نیت نمایند، شنیدیم که بایدجلو این وضعیت فاجعه آمیزی را که بخش عظیمی از زندگی مردم ما را احاطه کرده است وآن میسرنخواهدبودمگربااتحادوهمدلی ومشارکت همه ی گروه ها، امااین وعده هاوشعارهاسرانجام به زباله دان فرمول های ازاعتبارافتاده سرازیرگردید، آمیختن این همه شعارگرایی دریک دیگ درهم جوشیده باعث شد، همان معمای طرح شودکه ازمدت هاپیش برای مان تدارک دیده شده بود. سربرآوردن یک غول ازچراغی جادو، چراغی که به نظر می رسیدتمام رؤیاهای امروزوآیندگان به دنیانیامده افغانستان را محقق خواهدکرد. امااین غول توان تاریخی مردم وقدرت نیروهای ملی، همه را دریک کاسه کردوآن را به دست مثلاپاسبانی سپردکه خودهمچون کودکی نوپانیاز داردکه کسی مراقبش باشدتاپایش نلنگد، برای این غول مهم نیست که این گودی پران درکجای این آسمان سیرمی کند، مهم این است که سرنخ این گودی پران را به دست داردتاهرسمت وسویی که می خواهد به آن بدهد.

اگرنگوییم بسیارمهم است، ضرورت دارد که تعدادی ازنیروهای به خواب رفته ی ما طبق تعهدی که نسبت به مردم، مکلف به رعایت آنند، ازاین سکوت خارج شوند و اگرقراراست همچنان دست شان را دور از این آتش نگاه دارند، بهتراست تکلیف مردم را روشن کنند. این سکوت، این انزوا، نتایج تلخ بسیاری را تاکنون به بارآورده است، طوری که بزرگترین شکست دوران را دامنگیر نیروهای جهادی ماساخت،

 شب سیاهست وسیل درپیش است

جارباید زد،

خفته را بیداربایدکرد !

اکنون دیگر فرمانروای تمامیت خواه با این همه نیروهای جهانی بسیارمجهز وپرشمارخویش، نمی تواند امنیت وصلح را در این مداراستقراردهد. زمان اینست که بازگرداندن حیثیت وقدرت به کسانی که براستی می توانندگره کوراین تقدیرشوم را بگشایند، دلمشغولی همه ی دلسوزان ومتعهدان جامعه گردد.

درابتدابایداختلافاتی را که موجب تضعیف نیروهای ملی شده اند، ازمیان برد. قدرت نیروهای ملی، مثل یک موتوری است که 80% انرژی خود را درگرم شدن ازدست می دهد. اگرتنش ها، برخوردها وچانه زنی ها ازبین برود، می توان خیلی جلورفت، طوری که موجب تولدیک حرکت سیاسی واجتماعی تازه شد.

ادامه ی این حالت بحرانی، ادامه ی پوچی است. گذشتن ازمسیریست که مفروش ازنابودی ها و ویرانی هاست.

تغییروجابه جایی مهره های دولت کاری را ازپیش نخواهدبرد. تصفیه ی آب رودخانه ایست که کانون آلودگی درسرچشمه ی آن باشد.

به جای مردم عید را به آنانی تبریک می گویم که مردم را رها کرده، فراموش کرده، یاپس زده اند، باذکراین پرسش که چگونه می توانند زخم نخورده از زیر ضربات چماق سرنوشتی بیرون آیند که خود با ندانم کاری آن را شکل داده اند، غول چراغ جادو باز چه سرنوشتی را درتقدیر مان شکوفا می سازد؟

واقعیت ها را باید دربرهنگی بی بزک شان یافت... ناقوس مرگ به صدا درآمده است... راستی من وشما با این سکوت خود، در کدام نت این آواز خواهیم مرد؟!

 

 

 

 

بالا

بازگشت