|
|
فرصت
طلبان خطر بازگشت
به نظام
استبدادی نو
سازی شده، از
زمانی ممکن و
میسر گردید
که به نام
دموکراسی و
ارزش های
اساسی آن،
اعتماد مردم
ما به بازی
گرفته شد در
افغانستان
همواره سیر
تحولات از
معبر سیاست
گذشته اند. در
سیاست هم
اغلب رجالی
زمینه ظهور و
حضور را
داشته اند که
با کم استعدادی
و میان مایگی
به مردم ضرر
رسانده اند و
با فرصت طلبی
و بی اعتقادی
به مصالح ملی
و خود پسندی
غرق در زرق و
برق و بوق و
کرنای قدرت
شدند و هرگز
فرصت تفکر و
غلبه بر
غوغاهای
قدرت را به
خود ندادند. مهسا
طایع فقر
شدید ما در
زمینه فکر
سیاسی، مثل
هر گونه فقر
دیگر علل و
اسبابی
دارد،
قاعدتا" ما
مردمی هستیم
که بیشتر
راغب به
عواطف سطحی و
ظاهر بینی و
راحت طلبی و
سرهم بندی و
پریشان بافی
هستیم و این یک
واقعیت است
که در یک چشم
بر هم زدن از
عالم واقعیات
روی گشتانده
و غرق در
اوهام می
گردیم. همچنانی
که غوطه ور در
اباطیل قدیم
و جدید هستیم
گویا از
آینده هم دل
مرده و مأیوسیم.
و شاید به
همین جهت است
که تحولات
تاریخی ما جز
آنچه در
تاریخ ما
منعکس شده
است، نمی توانست
به ترتیب
دیگری جلوه
گر شود. علل
جغرافیایی،
اقلیمی و
جمعیتی به
ترتیبی ما را
فرم داده است
که همواره از
یک حادثه به
حادثه دیگری
در می غلتیم
زیرا در
افغانستان
همواره سیر
تحولات از
معبر سیاست
گذشته اند. در
سیاست هم
اغلب رجالی
زمینه ظهور و
حضور را
داشته اند که
با کم
استعدادی و
میان مایگی
به مردم ضرر
رسانده اند و
با فرصت طلبی
و بی اعتقادی
به مصالح ملی
و خود پسندی
غرق در زرق و برق
و بوق و کرنای
قدرت شدند و
هرگز فرصت
تفکر و غلبه
بر غوغاهای
قدرت را به
خود ندادند و
به دلیل همین
عملکردها
بوده است که
تا به امروز
هم مردم با
موارد
اضطراری و
حوادث نا
منتظر عجیبی
دست به
گریبان
هستند. فقط
خود مردم
توانسته اند
از حیثیت خود
به عنوان ملت
دفاع نمایند.
و
سیاستمداران
کاری جز
استعمال زور
و نیرنگ و
ایجاد وحشت و
خشونت
نداشته اند.
سرنوشت غم
انگیز مردم
ما که قربانی
حکومت های
استبدادی
بوده اند،
هنوز هم اسیر
دست
اندازهای تاریخ
است. بازگشت
به نظام
استبدادی نو
سازی شده، از
زمانی ممکن و
میسر گردید
که به نام
دموکراسی و
ارزش های
اساسی آن،
اعتماد مردم ما
به بازی
گرفته شد.
کلمات و
مفاهیم مورد
استفاده
صاحبان قدرت
قرار گرفتند.
ایراد در
همین نکته
است که در
کشوری که
درحال
انتقال به
وضع دموکراسی
است، نباید
عجله شود که
مرحله انتقالی
زودتر صورت
بگیرد. شیوه
معطوف به دموکراسی
میوه اش به
کندی می رسد.
تا ارزش های
دموکراسی،
به عنوان
پایه و بنایی
که مردم روی
آن ساختمان
باب میل خود
را نسازند،
مورد پذیرش قرار
نگیرد، صرفا"
برای بالا
نشینان هرم
قدرت این
امکان را می
دهد که به ساکنان
قاعده هرم
قدرت (جامعه)
قانونمندانه
زور بگویند. و
در پوشش
دموکراسی،
کثریت ذهنی و
طرز فکر
دیکتاتورانه
ی خود را
تحمیل
نمایند. ما
تاریخی
طولانی را پش
سر خود داریم
و سرنوشت ما
با همه اموری
که در گردش و
چرخش و بی
ثباتی است،
پیوستگی
دارد و ما از
این فراز و نشیب
ها گریز
نداریم و
مدام در معرض
تحولات و دگرگونی
ها قرار
داریم. عیب
بزرگ ما این
است که همواره
رستگاری
جامعه را
صرفا" در
قدرت و سیاست
دولت می جویم.
و از آن جایی
که کشور ما
همواره
دستخوش
سیاست بازی و
تشنج آفرینی
صاحبان قدرت
بوده است، ما
تجربه های
تلخی را داریم.
اگر هم در
زمانه ای
تعادلی به
وجود آمده،
آن قدر
زودشکن بوده
است که
نتوانسته حس
شریک بودن و
سهیم بودن
مردم را در
قدرت و
سیاست، به عنوان
یک ضرورت
تعریف نماید. امروز
هم به همین
دلایل
آرزوهای مان
شروع به لرزیدن
کرده اند،
عنصر
ناامیدی در
بین مردم قیاد
کرده، ترس و
خشونت در دل
مردم رخنه
ایجاد کرده،
چرا ما نمی
توانیم به
جای دل سوزی و
تأسف خوردن به
روزگار سپری
شده و ترس از
امروز، امید
را تازه کنیم
و روابط میان
مردم و دولت
را به ترتیب دیگری
مقرر سازیم؟ لازمه
انجام این
عمل وجود
نیرویی است
که از امید
ارتزاق می
کند. این امید
را باید در
خودمان
پرورش بدهیم
وبا همین
امید که حرکت
ما در نیل به
هدف های جمعی
خواهد بود،
می توانیم
آینده را
تضمین
نماییم. تجارب
گذشته را
باید به زمان
حال منتقل
کرد و آن را
کنونی و حاضر
بالفعل ساخت. پذیرفتن
این که تنها
قدرت حاکم می
تواند معجون
درمان کننده
همه ی درد های
ما باشد، ما
را از عمل و
حرکت باز می
دارد و دچار
تردید و
دودلی می سازد.
این ما
هستیم، من،
تو، شما،
تاجیک،
ازبک، هزاره،
پشتون،
ترکمن، پشه
ای ... همه و همه
ی مان هستیم
که سر انجام
می توانیم
پرونده
استبداد،
جنگ، خشونت و
بی عدالتی را
در سرنوشت
مان مختومه
اعلان کنیم. می
توانیم
ساختمان
فردا را
منطبق با
ویژگی های
فرهنگی،
هویت
تاریخی،
ارزش های
اسلامی و امکانات
خود مان
تعبیه
نماییم،
کافیست
ذهنیت مان را
تغییر بدهیم. به
هر تقدیر
نتایج حاصل
امروز را فقط
آینده می
تواند نشان
دهد. بی
اعتمادی به
توانایی های
امروز مان،
بی اعتمادی
به نبوغ
خلاقه ی نسل
آینده است. همپذیری
و همبستگی را
نه فقط به
عنوان حس
دلپذیر، که
به عنوان یک
ضرورت در خود
پرورش دهیم، و
در نگهداری
آن کوشش کنیم.
رسیدن به
فضای ایده آل
و جامعه ای
مطلوب یک
جریان دراز
مدت رسیدن و
پختن است. آیا
معقول نیست
که به جای
برسر هم
کوفتن، یک
بار هم که شده
تجربه
همپذیری را
به بوته
آزمایش بگذاریم. نتیجه
هر چه باشد،
بهتر از
امروز است،
شک نکنید. |
|