Mahsa Taeei.JPG

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرهنگ سازی، استراتیژی
می خواهد!

مهسا طایع

روزی نیست که د رسطح شهر، رادیو، تلویزیون، مطبوعات، سخنرانی ها و... صحبتی از فرهنگ به میان نیاید. اما بعید به نظر می رسد که علی رغم گستردگی مفهوم فرهنگ، در ذهن افراد جامعه ما تعریف روشنی از فرهنگ وجود داشته باشد.

آیا این که افراد حرمت را هم پاس نمی دارند و بی بهانه یکدیگر را به باد ملامت می گیرند، این که می توان روزانه فهرست های بلند بالای را از آمار خشونت و تخلف و دزدی ارائه داد، این که همه طالب حق و حقوق دیگری هستند و آن را تنها سهم الارثیه خود می دانند، این که در جامعه وجدان کاری وجود ندارد و یا هزاران مسائل دیگر، می شود اینان را به فرهنگ جامعه نسبت داد،یا این معضلات زائیده جریانات و رویداد های دیگریست که در مقوله فرهنگ جای نمی گیرد؟

و آیا بخش های مهمی که از بقایای فرهنگ سنتی فقیری که تا روزگار ما باقی مانده است، می تواند علت و دلیل اصلی ناتوانی و سکون و ناباروری در فضای فکری کنونی به شمار رود؟

آیا در فرهنگ بومی ما مزیت هایی وجود دارد که برای حفظ آن باید به دنبال راهکار های مثبت و سازنده گشت؟

آیا در جامعه ای که آنارشی اجتماعی وجود دارد، بی نظمی هایی که ریشه اجتماعی دارند و البته به مقدار نسبتا" زیادی هم ناشی از ناآگاهی می شوند، می توان راه حلی جستجو کرد و اساسا" این معضلات وظیفه چه کس یا کسانیست؟

مسلما" فرهنگ همان قدری که خاستگاه همه پیشرفت ها و نو آوری هاست می توان منشاء عقب ماندگی ها نیز به شمار آید. آن چه در فرهنگ انعکاسی از ارزش ها را نشان می دهد، مربوط به طرز فکر، بینش، عقیده، باور ها، رفتار و شیوه زندگی مردم می گردد. اما سرچشمه های فرهنگی ما در کجاست. آیا می توان تنها بر این باور بود که دین و مذهب به عنوان برترین ارزش در جامعه ما، مولد فرهنگ ماست، یا ریشه تولیدات فرهنگی و ارزش های ما در جغرافیای طبیعی نیز می تواند جستجو شود، شاید هم د رتاریخ و سنت ما...

هزاران پرسش از این دست که لازم است واکاوی شوند، همچنان بی پاسخ می مانند و در این بی پاسخی و خلا است که به علت موقعیت ژئوپلیتیکی جامعه ما، مسأله تهاجم فرهنگی یا آسیب پذیری فرهنگی، راه خود را به آسانی در جامعه باز می کند. فرهنگ های بیرونی به سادگی توانسته اند زمینه مَکِش و گیرندگی را در داخل افغانستان ایجاد کنند و به طور روزافزونی فضای فرهنگی جامعه را متأثر سازند. به خصوص یک سری خصوصیات رفتاری نسل جوان ما به شدت تحت تأثیر این فضا قرار گرفته است. و جالب این که حساسیتی هم از جانب متولیان کشور، نسبت به تزریق فرهنگ های متعدد و بیگانه در جامعه احساس نمی شود.

در حالی که اگر کشوری بتواند قادر به حفظ ارزش های خود باشد، تبادله فرهنگ ها باعث رشد و کمال یابی جوامع می گردد. اما در افغانستان که احساس هویت ملی روز به روز کمرنگ تر شده می رود، ارزش های بیرونی از فرهنگ های مسلط دنیا، در موقعیت الگویی برای جوانان ما قرار می گیرد، زنگ خطر، هشدار می دهد که غناهای فرهنگی و ارزش های فرهنگی ما باید تعمیر و بازسازی شوند، و این علاوه بر نقش فرهنگ سازان و نخبگان، وظیفه دولت هست که در این خصوص بسیار ضعیف عمل می کند.

تربیت اجتماعی و کمال اجتماعی جامعه و رشد شعور و آگاهی مردم استراتیژی می خواهد، که در دولت ما به چشم نمی خورد.

در این بحران بی هویتی و سرگردانی نسل جوان، خیلی از مسایل فرهنگی باید آنالیزه شده و مشخص شوند و این وظیفه مسؤولین هست که باید تعریف فرهنگ عمومی را با ویژگی های قابل پذیرش آن برای نسل جوان بازیابی نمایند. همه ی فرهنگ  های مسلط در دنیا با لذات میل به گسترش فضا دارند و این زمینه برای تعارض ها و تهاجم های فرهنگی زیادی در افغانستان آماده شده است. ایجاد ذائقه های جدید، رفتار های جدید، باور های جدید و مطلوب و طرح و اجرای استراتیژی های دقیق و روشن، یکی از همان وظایف حساس است که دولت از درک اضطراری بودن آن عاجر مانده است.

اگر احساس خودآگاهی برای هویت ملی در جامعه تزریق نشود، و احساس ملی افراد در جامعه به گونه ای باشد که نوعی انعطاف بیش از حد نسبت به الگوهای صادر شده از خود نشان دهند، جامعه به تدریج همه ی ارزش های خود را از یاد خواهد برد. به فرهنگ هایی که به صورت اکتیو و فعال در فضای امروزی ما انتشار یافته اند، باید کمی جدی تر نگاه کرد.

این بحث را باز هم دنبال خواهیم کرد.

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home