|
|
در
تكاپوي هويت مهسا
طايع مقدم بر
شروع بحث،
اراية تعريف
هويت است كه
در رشته ها و
نحله هاي
مختلف، به
درجات
مختلفي داراي
اهميت است: هويت در
روان شناسي؛
به معني يكي
شدن خود و در مردم
شناسي؛ يكي
شدن در هويت
قومي است. اما
از نظر جامعه
شناسي به
عنوان يكي
شدن با خود و
ديگران،
محسوب مي شود
كه توضيح
دهندة هويت
فردي و
اجتماعي است. هويت
مجموعه اي از
معاني است كه
چگونه بودن
را در خصوص
نقش هاي
اجتماعي به
فرد القا مي
كند و يا
وضعيتي است
كه به فرد مي
گويد او كيست
و مجموعه اي
از معاني را
براي فرد
توليد مي كند
كه مرجع
كيستي و
چيستي او را
تشكيل مي دهد. با يك
نگاه كلي مي
توان گفت كه
هويت مربوط
به فهم افراد
در بارة اين
است كه چه كسي
هستند و چه چيزي
براي آن ها
مهم است. اين
فهم هويتي
منتزع، از
منابع معنا
ساز مهمي،
مثل: دين،
مليت، نژاد،
جنسیت، طبقه
اجتماعي و
تماميت
گروهي و قومي
است. هويت
فردي، مربوط
به احساس فرد
نسبت به خود و
تمايزاتي
است با مؤلفه
هاي مثل اسم،
مليت، قوميت
و يا تمايلات
شخصي، فكري، ارزشي و
يا
ايدئولوژيك،
او را از ديگري
متمايز مي
كند. هويت
اجتماعي، به
احساس مشترك
يك جمع مثل
اقليت هاي
قومي و ديني،
گروه هاي
كوچك و بزرگ
اجتماعي و ...
باز مي گردد. وجود
منابع
مشترك، همة
افراد داراي
هويت مشترك
را به هم وصل
مي كند. با اين
تعريف، هويت
يك مفهوم
ارتباطي
پيدا مي كند.
به اين معنا
كه ما به
وسيلة تشابه
ها و تفاوت
هايي كه با
ديگران
داريم،
شناخته مي
شويم. در واقع
هويت به ريشه
هاي زندگي،
روش ها و منش
هايي كه با آن
زندگي مي
كنيم،گره
خورده است.
اموري مثل
انديشه هاي باطني
و دروني فرد،
آداب و رسوم
اجتماعي،
مذهب، نوع
لباس
پوشيدن، غذا
خوردن، خلق و
خوهاي مربوط
به روابط
اجتماعي؛
نمونه هايي
است كه هويت
يك جامعه را
از جامعه
ديگر و ياحتي
هويت فرد را
از فرد ديگر
متمايز مي
كند. مقولة
هويت با فهم
آدميان از
خودشان، از
عالم زندگي،
درك تاريخي
منش هاي فردي
و جمعي و باور
هاي فردي و
جمعي و در
نهايت مي شود
گفت چگونه بودن
و چگونه
زيستن
ارتباط دارد. فردي كه
گرفتار
دوگانگي يا
چند گانگي
هويت نيست،
بلكه از يك هويت
روشن
برخوردار
است؛ مي
تواند
آرامشي خاص داشته
باشد. البته
تاريخ حركت
مي كند و
تغييرات غير
منتظره اي را
با خود به
همراه دارد
ولي فرد با
هويت مشابهي
زندگي خويش
را ادامه مي
دهد. هويت هاي
آينده به
گذشته
مراجعه
خواهند كرد، ولي
گذشته را به
طور كامل
تكرار نمي كنند،
بلكه نوعي
فرايندهاي
تعاملي
آينده و گذشته،
شكل خواهد
گرفت. مقولة
هويت بنا به
ظرافت و
حساسيتي كه
دارد، در همه
ی دنيا به
دليل اهميت
ويژه اش،
مورد بحث و
توجه بوده
است. اما اين
موضوع در
كشور ما وضعي
متفاوت با
كشور هاي
ديگر دارد. با
شروع تحولات
جديد و ظهور ابعاد
تازه سياسي،
فرهنگي و
اقتصادي در
افغانستان،
موضوع هويت
نيز از ساية
نگاه هاي
سياست زده،
دور نمانده
است. پاسخ به
اين سوال كه
چرا ما در اين
وضعيت قرار گرفتيم،
چه وضعيتي
پيش روي مان
است و سرنوشت
ما چرا اين
مسير را طي
كرده، چرا ما
اين شديم، بر
مي گردد به يافتن
و روشن شدن
عواملي كه به
همراه ما
باعث پيدايش
وضعيت كنوني
شده اند. مي
توان با
اندكي دقت و
تأمل به اين
نتيجه رسيد
كه متأسفانه
پاسخ روشن و
قانع كننده
را نه تنها
نمي توان از
آحاد مردم
شنيد بلكه،
براي فعالان
مهم و پايه يك
كشور هم،
بسياري از
اين جريانات
تاريخي،
علتي روشن و
مشخص ندارند.
به نظر مي رسد
همواره
عواملي نا
خود آگاه در
تاريخ ما و سرنوشت
ما و جامعه ما
فعال مي شود و
ايفاي نقش مي كند. امروزه
به دنبال يك
تغيير و تحول
اساسي سياسي در
افغانستان،
چنان كه
اشاره شد،
موضوع هويت هم
تغيير و تحول
جديدي يافته
است. عده اي
وضعيت گذشته
و هويت
افتخارآميز
شان را در
همين گذشته،
جستجو مي
كنند. و
بديهي است كه
در چنين
شرايطي،
دشواري يك
تعريف واحد
از هويت،
جامعه،
بخصوص نسل
جوان را در
سرگرداني قرارمی
دهد و جالب
اين جاست كه
كساني در بارة
هويت جديد
افغاني،
ابراز نظر مي
كنند كه به
واقع از
جايگاه
تاريخي اي كه
افغانستان
در حوادث و
رويداد هاي
سهمگين
داشته و
دارد، و از
جنگي پايدار
و خونين،
سربلند
بيرون آمده
است، هيچ
اطلاعي
ندارند و
صاحب نظرانه
به ايراد سخنراني
ها، برگزاري
ميز گردها و
بحث و بررسي
هاي
كارشناسانه
در مورد اين
كه هويت جامعه
ما چگونه
تعريف شود،
مي پردازند!! متأسفانه
عدم توجه
لازم و دقت
ظرافت و
ضرورت هايي
كه بايد در
تعريف هويت
ملي ما
بگنجد، از سوي
مسوولین و
دست اندر كاران
جامعه و صاحب
نظراني مشفق
و متعهد، راه
را براي
ايجاد بحران
هويت در
جامعه گشوده
است. كساني كه
پيشينة علمي
با مسوليت و
تعهدي
دارند، بايد
توجهي خاص به اين
حوزه نشان
دهند. اين
مهم، همت خاص
متوليان امررا
مي طلبد، و به
اين اكفتا
نشود كه بحث
هاي مختلفي
در مورد هويت
ملي مطرح مي
شود ولي
چندان به چيستي
آن پرداخته
نمي شود. و
تأملي جدي در
بارة آن صورت
نمي گيرد. با هويت ملي
نمي شود به
تسامح
برخورد كرد،
زيرا هويت ملي
نوعي احساس
تعلق به ملتي
خاص است،
ملتي كه نمادها،
سنت ها، آداب
و رسوم،
قهرمانان،
تاريخ، فرهنگ
و سرزمين
معيني دارد.
آنتوني
اسميت، كه
يكي از
برجسته ترين
نظريه پردازان
است، هويت
ملي را باز
توليد و باز
تفسير پايدار
ارزش ها،
نمادها و سنت
ها مي داند كه
عناصر تمايز
بخش هر ملتي
هستند. از لحاظ
سیاسی، هویت
ملی نوعی
همبستگی
ایجاد می کند
و می تواند در
خدمت بسیج
سیاسی آحاد
جامعه قرار
گیرد. هویت
ملی، همچنین
نیاز انسان ها
به احساس
امنیت را به
خوبی تأمین
می کند. برای
تعریف روشن
از هویت ملی و
کار ویژه
هویت سازی،
می توان گفت
که تعریف
فرهنگ و
تاریخ از مهم
ترین عناصر ساخت
و باز سازی
هویت ملی به شمار
می آید. تاریخ
و فرهنگ در به
وجود آوردن هویت
ملی و تشخیص و
تثبیت آن،
پیوندی نا
گسستنی
دارند که برای
درک بهتر و
روشن شدن
مطلب نیاز به
بحثی
جداگانه و
کار شناسانه
تر، احساس می
شود، بحثی که
بتواند ما را
در شناسایی
نمادها و
نشانه های
تمایز بخش
فرهنگ و
تاریخ که در
ساخت هویت
ملی، نقش
دارند، یاری
کند زیرا
افراد به واسطه
اشتراک
داشتن در این
گونه نماد ها
و نشانه ها،
باگروهی از
انسان ها که
ملت نام دارد،
پیوند می
یابند و
برچسب هویتی
می خورند. امروزه
هر یک از دولت
های دنیا
مدعی هستند
که از هویتی
پاسداری می
کنند که
عناصر فرهنگی
و تاریخی آن، در
ردیف
بهترین،
برترین،
زیباترین،
کار آمد ترین
و عقلانی
ترین عناصر
فرهنگی و
تاریخی دنیا
هستند. دین
برتر، آداب و
سنن برتر،
افتخارات
برتر،
قوانین و
مقررات برتر
و ... از این
قبیل. بیم آن می
رود که پس از
سپری نمودن
دورانی سرشار
از مبارزه و
افتخار و به
وجود آمدن
عناصر و نهادها
و نماد های که
می تواند دگر
گونی های
بنیادی ای را
در تعریف
هویت ملی ما،
ایجاد
نمایند،
هویت ملی ما در
پرده ای از
ابهام و
تاریکی قرار
بگیرد. متولیان
امر باید این
احساس را در
اعضای جامعه
به وجود
آورند ملتی
که عضوی از آن
هستند، علی
رغم دگر گونی
ها و تحولات
پرفراز و
نشیب و انحطاط
ورکودناشی
از سالیانی
جنگ و نا
بسامانی،
ماهیتاً ارزشمندی
و اعتبار
والایی را در جهان
دارا می
باشند. و می
توانند
خودرا آن گونه
که هستند،
برحسب آنچه
بودند،
تعریف
نمایند. این
خود باوری و
خود آگاهی،
شرط لازم هر
گونه بسیج
سیاسی است. تازمانی
که ما
نتوانیم
تعریفی
مشترک و واحد
از هویت ملی
خود ارایه
دهیم، از
منظر سیاست
خارجی هم به
شدت آسیب پذیر
خواهیم بود.
اغلب کسانی
که امروز در
حوزۀ سیاست
فعالیت می
کنند، چندان
علاقه ای به
مطالعات سیاست
خارجی نشان
نمی دهند و
توجه و تمرکز
فکری شان،
روی ابعاد
دیگری از
سیاست می
چرخد. این
مطلب برای این
ذکر شد که
هویت نیز، یک
بعد سیاست
خارجی دارد.
بخشی از هویت
این است که چه
کسی نیستیم.
اساس سیاست
خارجی نیز بر همین
مرز بندی ها
بنا شده است. اکنون
باید به این
سوال ها پاسخ
داده شود که در
سطح کلان،
میان سیاست
خارجی، هویت
ملی و حتی
جهانی شدن چه
روابط جامع و
فراگیری
وجود دارد؟
این روابط در
کشورما
چگونه است و
از این روابط
چه درس هایی
برای سیاست
گذاری می شود
گرفت؟ آنچه به
طور فشرده می
توان گفت،
اینست که
انفکاک
ناپذیری این
سه ازیکدیگر
قطعی است.
زیرا اولاً
سیاست خارجی
نمی تواند و
هیچ گاه
نتوانسته
است از پدیده
هویت ملی جدا
شود، ثانیا،
از آن جا که
سیاست خارجی
ادامه سیاست
داخلی است،
کاملاً
آشکار است که
نمی توان به
سیاست خارجی
به عنوان
پدیده ای
مستقل و جدا
از هویت ملی نگاه
کرد و یا هویت
را پدیده ای
جدا و منفک از
آنچه در سطح
جهان می
گذرد، در نظر
گرفت. مسأله
خیلی کلیدی
در مورد
وضعیت کشور
ما در مقابل
کشور های
همسایه،
منطقه و جهان
اینست که ما
باید از خود
اعتماد به
نفس نشان
دهیم. و باید
به این نکته
توجه کنیم،
به دلیل آن که
ما کشوری جدی،
دارای ریشه
های تاریخی و
ویژگی های
خاص هستیم،
از این امکان
برخورداریم
که بتوانیم
از هویت خود
دفاع کنیم. برای
پایان دادن
به این مطلب،
هرچند که
بحثی طولانی
می طلبد و
گفتاری
بسیار که در
این مجال نمی
گنجد، تنها
می توان چنین
گفت که لازمه
رابطه ما با
دنیا و تکیه
سیاست خارجی
ما باید براین
نکته نهفته
باشد که ما به
افغانستان
علاقه داریم
و با این عشق
به هویت مان
معنی می بخشیم.
در غیر این
صورت نمی
توانیم به
هیچ چشم انداز
روشنی در
آینده امید
ببندیم.. |
|