Mahsa Taeei.JPG

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چراغ سرخ، عبور ممنوع!

مهسا طايع

آنچه كه امروزه استوانه سياست اين مملكت و تعيين كننده آينده اين ملت شده است؛ در واقع زنگ خطريست كه بيخ گوش همگي مان به صدا در آمده است.

داستاني از فرويد نقل مي كنم كه در يكي از كتاب هايش آورده والبته استفاده ديگري از آن كرده است. "دهقان خسيسی اسبي داشت. يك روز با خودش فكر كرد اين اسب با اين همه آذوقه كه مي خورد، خيلي به من ضرر مي زند. بگذار يك خوشه مختصر از غذايش كم كنم ببينم چه فرق در رفتارش پيدا مي شود. اين كار را كرد هيچ تفاوتي نديد. فردا يك خوشه ديگر برداشت و بازهم تفاوت چنداني مشاهده نكرد. همين طور آذوقه اين زبان بسته را كم مي كرد ولي روز به روز تفاوت عمده اي نمي ديد و به خودش مي گفت او بد اثري ندارد و اصلا" شايد اين اسب با غذاي كمتر، بهتر كار مي كند، به هر حال اين اسب كه هنوز روي پاست. تا اين كه يك روز در طويله را باز كرد و "با كمال تعجب" ديد اسب بيچاره جان به جان آفرين تسليم كرده است."

حالا اين به نوعي حكايت ماست. خيلي از كساني که امروز نقشي قيم مآبانه نسبت به مردم ايفا مي كنند و در پست هاي حساس قرار گرفته اند، هر روز گوشه اي از اميد ها و باورهاي مردم را مي زنند و خشتي از اين بناي تازه پا گرفته بر مي دارند و مدام درپي تطميع  وتمويل خويش، بالا و پايين مي پرند و باز هم چون تفاوت عمده و محسوس را دركردارو گفتار مردم مشاهده نمي كنند، حريص تر مي شوند و آتش و ولع شان تيز تر مي شود. غافل از اين كه با هر رفتار شان خوشه اي از آذوقه اعتماد مردم را نسبت به خودشان برداشت مي كنند هر چند با ادامه اين سياست ها اوضاع به تدريج وخيم تر شده مي رود ولي به یقين زماني فرا خواهد رسيد كه اين سياست هاي كاذبانه و آدمك هاي ماسك زده پشت يك چراغ سرخ قرار مي گيرند.

هيچ چيز براي يك دولت بد تر از آن نيست  كه بداند همه برناكار آمدي اش، انگشت انتقاد مي گذارند. دولت بايد اين طرز فكر را از خود دور كند كه مردم قادر به تفكيك خوب و بد ، تاريك و روشن و سياه و سپيد نيستند. شايد خيلي از كساني كه مسؤول از نفس افتادگي مردم هستند بخواهند براي تبرئه خويش، دلايلي را اقامه كنند ولي ترديدي نيست كه شكاف بين افكار عمومي و عملكرد هاي دولتمردان امروزي به شدت رو به افزايش است. هر چند كه خيلي ها وقتي بر جايگاه قدرت تكيه زدند، چنين مي پنداشتند كه پديده افكار عمومي بسان مومي در دست آن ها قابل انعطاف خواهد بود. غافل از اين كه مردم مي بينند، مي انديشند و داوري مي كنند. اين قوه تفكر و داوري اگر چه ممكن است به دليل خوشبيني اي اوليه، دستخوش اشتباه و يا غلبه احساس هم شده باشد ولي امكان فريب طولاني مدت مردم غير ممكن است.

خيلي هاي ديگر هم سعي كردند باعملکردهای عوام فریبانه به تقلید از برخی چهره های ماندگار و مردمی تاریخ ، به ساختن استثنايي در تاريخ، انديشه كنند كه همين كذايي گري باعث شد زمينه افول چهره هاي تصنعي خيلي زود تر از روال عادي آن به وجود آيد. روزهايی را كه پشت سر مي گذاريم مملو از شواهد اين ادعاست، ولي مرداب قدرت گاهي چنان اصحاب خود را به پايين مي كشد كه آنان را از مشاهده واقعيت هاي انكار ناپذير عاجز مي كند.

اگر نارضايتي گسترده مردم، آن قدر كوچك است كه به چشم صاحبان قدرت نمي آيد، بد نخواهد بود كه بدانند امروز اربابان بين المللي شان را هم با اين همه ندانم كاري به شدت عصباني كرده اند و اين يعني آخرين ميخ به تابوت اميد واري هاي بي پايان آنان به حمايت هاي جهاني....  

 

برگرفته از ستون "پاورفی" روزنامه پیمان

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home