|
|
چالش
عقل و احساس صدای دُهل
به گوش می رسد چالش
میان عقل و
احساس و
انگیزه
قدرتمندی و
بلند پروازی
های دولت،
سیاست
افغانستان
را به یک بشکه
باروت مبدل
ساخته است که
اگر رویکردی
واقع بینانه
برای خنثی
سازی آن
اتخاذ و عملی
نشود،
انفجار آن
قطعی است. از
سوی دیگر با
چرخش نگاه
ناتو به جانب
پاکستان،
رئیس جمهور
هم روی دو پا
نیم خیز می
ایستد که با
حمایت از
موضع گیری ناتو
علیه
پاکستان، می
تواند عامل
حمایت کننده
ای برای آنان
باشد و با این
کار در گام
های پایانی
ریاست
جمهوری خود،
می خواهد
برای جامعه
جهانی
یادآوری کند
که هنوز هم
ظرفیت
همخوانی با
سیاست های
آنان را دارد. کل
وضعیت سیاسی
امروز
افغانستان
به یک فرد تقلیل
یافته است. و
اگر این
فرایند
تشدید شود، بحران
فزاینده تر و
اوج گرفتن
صدای دُهل
جنگ را در پی
خواهد داشت.
فردا روزیست
که ما آگاه
نیستیم
بازچه حوادث
داخلی و بین المللی
در مسیر راه
مان خواهد
بود. مهسا
طایع طعنه
و تعجب و پرسش
های اصحاب رسانه
و مطبوعات در
روز گذشته،
واکنش به
موضع گیری
رئیس جمهور و
اعلان جنگ بر
علیه
پاکستان، از
مرزهای
داخلی گذشته
و با موج
گسترده ای چینل
های بیرونی
را نیز به
تعجب واداشت
که رئیس جمهور
افغانستان
در چنین
وضعیت
پیچیده و
شرایط خطیری
که
افغانستان
را احاطه
کرده است،
چطور توانسته
تصمیم بدیعی
ای را اتخاذ
نماید؟ هرچند
گفته های
رئیس جمهور،
جز برای از
سرگذاردن
موج
نارضایتی و
خشم عمومی در
خصوص حادثه
قندهار نمی
تواند باشد و
آقای کرزی
برای خالی
نماندن
عریضه و این
که فضای
سیاسی فاقد
تنوع و اطمینان
بخشی و
اعتماد سازی
نگردد، چیزی
گفته است،
اما دست کم
برخوردار
بودن مایه ای
از هنر دیپلماسی،
به رئیس
جمهور اجازه
نمی داد که
چنین بیانیه
ای صادر کند. و
با به مسلخ
فرستادن نیروهای
کم رمق ارتش
ملی
افغانستان
به نیت نجات خود
و موقعیتش،
خاطره پس و
پیش رفتن های
سیاست خود را
با دولت
پاکستان یک
بار دیگر
زنده سازد. کافی
است که به
روابط آقای
کرزی دریکی
دو سال اخیر
نگاهی
اجمالی
انداخته شود
تا واقعیت این
امر هرچه
بیشتر روشن
گردد. این
در حالیست که
هنوز گفته
های رئیس
جمهور در
رسانه های
داخلی
افغانستان
انعکاس
نیافته بود
که
پیامدهایش
در گفته یوسف
رضا گیلانی،
نخست وزیر
پاکستان
چهره نمود و
عکس العملی
را در پی داشت
که به یقین می
تواند تهدید
جدی ای علیه
منافع ملی و
تمامیت ارضی
افغانستان نمود
و بروز پیدا
کند. زمانی که
هنر دیپلماسی
در سیاست
دولت
افغانستان
تعریف نشده
است نمی توان
انتظار داشت که
رفتاری در
چارچوب آن از
خود بروز دهد.
شاید رئیس
جمهور به خیال
خود، با
ارایه این
بیانیه که «حق
دارد
تروریست های
دشمن
افغانستان
را در داخل
خاک خود شان
(پاکستان)
مورد حمله
قرار دهد»، خواسته
است با یک تیر
دو نشان بزند.
به نظر می رسد
که وی با
اتخاذ این خط
مشی و صدور
بیانیه
هشداری به
پاکستان، برای
رقبای
احتمالی خود
در انتخابات
آینده که از
هم اکنون در
حال گرم کردن
خود به منظور
ورود به صحنه
مسابقه
هستند، این
پیام روشن را ارسال
می کند که «من
هنوز هستم» و
با این پیام
به کسانی که به
مقام او چشم
دوخته و برای
در بر گرفتن
شاهد مطلوب
لحظه شماری
می کنند،
اعلام می کند
که به این
زودی زنگ
پایان وقت او
به صدا در نمی
آید و از سوی
دیگر با چرخش
نگاه ناتو به
جانب
پاکستان،
رئیس جمهور هم
روی دو پا نیم
خیز می ایستد
که با حمایت
از موضع گیری ناتو
علیه پاکستان،
می تواند
عامل حمایت
کننده ای
برای آنان باشد
و با این کار
در گام های
پایانی
ریاست
جمهوری خود،
می خواهد
برای جامعه
جهانی یادآوری
کند که هنوز
هم ظرفیت
همخوانی با
سیاست های
آنان را دارد. بخشی
از بیانه ی
اخیر رئیس
جمهور به
احساس نا
امنی وی از
آینده نیز
مربوط می شود. وی
هنوز قادر
نشده است که
با کالبد
شکافی ذهنیت
جامعه
جهانی،
سناریوی
آینده را با
کسی غیر از
خود بپذیرد.
آقای رئیس
جمهور می
داند که جامعه
جهانی دیگر
از صبر و سکوت
و انتظار و
انفعال در
برابر کج روی
های دولت وی
به تنگ آمده
است، و در حال
ارزیابی و
نظرخواهی و تصمیم
گیری های
جدیدیست،
بنابراین
نمی تواند رضایت
دهد که چنین
چیزی صورت
بگیرد و از هر
فرصتی
استفاده می
کند تا وزنه ی
خود را سنگین
تر نماید. اما
به نظر نمی رسد
که در زمان
باقی مانده
از حکومت
کرزی آرمان های
به یغما رفته
مردم و اهداف
ناتمام ناتو
در
افغانستان،
شرایط بهتری
پیدا کند.
دولت متلاشی
شده و کابینه
از هم پاشیده
آقای کرزی،
چشم اندازی جز
تاریکی
نخواهد داشت.
دولت کلنگی
امروز توان
این را ندارد
که به صورت
حداقلی خود
را اصلاح
نماید و با
کوبیدن بر
طبل میان تهی
قدرت خود،
توان مقابله
با بحران های
رو به افزایش
امروز را
نخواهد داشت. کل
وضعیت سیاسی
امروز
افغانستان
به یک فرد تقلیل
یافته است. و
اگر این
فرایند
تشدید شود، بحران
فزاینده تر و
اوج گرفتن
صدای دُهل
جنگ را در پی
خواهد داشت.
فردا روزیست
که ما آگاه
نیستیم بازچه
حوادث داخلی
و بین المللی
در مسیر راه مان
خواهد بود. در
حقیقت ما
دچار نوعی بی
آیندگی شده
ایم. بعضی ها
به امید یک
دست غیب
هستند و برخی
دیگر
امیدوارند
که انتخابات
بعدی قاعده
بازی ها را در
افغانستان
به هم بزند و
سرنوشت کشور
تغییر پیدا
کند. اما قبل
از آن که از دل
سناریوهای
امروز، پی به
احتمالات
آینده
ببریم، باید
معترضانه و
منتقدانه بر
این نکته
تاکید کرد که
چالش میان
عقل و احساس و
انگیزه
قدرتمندی و
بلند پروازی
های دولت،
سیاست
افغانستان
را به یک بشکه
باروت مبدل
ساخته است که
اگر رویکردی
واقع بینانه
برای خنثی سازی
آن اتخاذ و
عملی نشود،
انفجار آن
قطعی است. |
|