|
|
بنیاد های
فرهنگی مهسا
طایع بررسی
فراز و نشیب
های تاریخی،
بشر را بدین
حقیقت
رهنمون می
کند که پدیده
های خوب و بد
جوامع
انسانی،
چیزی جز
بازتاب فرهنگ
ها نیست. باورها،
آداب و رسوم،
اطلاعات،
قوانین، هنرها،
اخلاق،
گرایش ها و
قابلیت ها و
عادت های خاصی
را که مردم در
عضویت یک
اجتماع کسب
می کنند،
فرهنگ آن
مردم قلمداد
می شود. این
که یک فرهنگ
چقدر شخصیت
مستقلی دارد
و از اصالت
برخوردار
است، بستگی
به این دارد
که مطالعه و
شناخت عناصر
بر جسته آن
فرهنگ، جهت و
حرکت آن،
آهنگ رشد و
انگیزه های
حاکم بر آن
فرهنگ، چه
نتایجی را به
دست می دهد. برای
پرهیز ازالتقاطی
شدن فرهنگ،
حفظ اصالت
فرهنگی
وهویت ملی به
مثابه حاصل
تعیین کننده
تحولات
اجتماعی و
سیاسی،
اهمیت ویژه
ای دارد. بدون
این دو «اصالت
فرهنگی و
هویت ملی» مردم
در گرداب بی
پناهی
گرفتار می
آیند و نگرانی
و تشویش در
سراسر زندگی
شان حاکم می
گردد. برای
پرهیز از
چنین حالتیست
که پیرو
فرهنگ های
دیگر می شوند.
بهره مندی از
جلوه های
دیگر فرهنگ
ها که دراثر
در آمیختن و
داد و ستد
فرهنکی صورت
می گیرد، به
هویت افراد
آسیبی نمی
رساند، بلکه
در ارتقا و
تقویت آان
نقش عمده ای
دارد، اما
اگر این روند
یک جانبه
بوده و فقط
فرهنگ ستانی
صورت گیرد،
آن وقت است که
رد پای یک
فاجعه بزرگ
در یک جامعه
پدیدار می
شود. چنان
که امروز در
افغانستان
فرصت برای
تخریب پایه های
فرهنگی ما
بیشتر شده
است. از
طرفی فرهنگ
امروزی ما به
تنهایی
توانایی
پاسخگویی به
نیاز های مبرم
مردم ما را
ندارد و از
طرفی، درست
زمانی که ما
فرصت
خودسازی یافتیم،
مورد تهدید
تهاجم های
مختلف
فرهنگی قرار
گرفتیم.
کشورهای که
در حضیض قدرت
قرار داشته و
منزلتش از
نظر سیاسی اُفت
پیدا کرده
باشد، زمینه
بیشتری برای
پذیرایی از
فرهنگ های
مهاجم دارد.
جامعه ما با
فقر هولناکی
در زمینه
معلوماتی
مواجه است، قحطی
ارتباطات و
بی مایگی
مسئوولین
نیز در انتشار
ناهنجار و
غیر سالم
عناصر
فرهنگی در
جامعه،
نیمرخی از یک
فاجعه ملی را
برای آینده
نه چندان دور
ما، ترسیم می
کنند. ما
امروز با یک
حرکت نزولی به
زوال فرهنگی
نزدیک شده
ایم. نا منسجم
بودن هسته
های تولید
کننده فرهنگ
از سویی، و
عدم احترام
به صاحبان
اندیشه و
هموار نکردن
راه مطالبه
حقوق مادی و
معنوی آنان
از سوی دولت،
بیانگر این
واقعیت است
که واژه های
فرهنگ و
فرهنگ سازی
کاربرد های
فراوانی در
زبان محاوره
ای ما دارند،
اما چون
عملا" اقدامی
در این خصوص
صورت نمی گیرد،
پیامد های
تلخ ملموس و
برجسته ای
آن، از هم
اکنون قابل
مشاهده است. تا
زمانی که
جامعه و دولت
ما، تعریف
بسیطی از فرهنگ
نداشته
باشند، وحدت
ملی و هویت
ملی هم تعریف
خود را پیدا
نمی کنند،
مسائل
فرهنگی جزء
امور بسیار
حساس و
شکننده اند.
امور بدیهی و
مسلم فرهنگ،
باید از نو
مورد پرسش و
مطالعه قرار
گیرند، عادت
ها و شیوه های
عمل و اندیشه
و قاعده ها و
نهادها از نو
ارزیابی
گردند، و بر
مبنای همین
دوباره
مساله کردن
مسایل فرهنگی
در شکل گیری
باور های
قابل تعریف
می توان قدم
برداشت.
رازپویایی
فرهنگ، در
همین چالش ها
و تنش های نو
است و هدف از
برنامه ریزی
فرهنگی قبل
از هر چیز
ارتقای جامعه،
به مقامی است
که افراد آن
با شناخت
فرهنگ خود و
آگاهی از
فرهنگ های
دیگر ملل
جهان، در
حفظ، اعتلا و
اشاعه فرهنگ
خود بکوشند. اگر
جوان ما احساس
کند که در
معادلات
فرهنگی و
اجتماعی
جامعه، نمی
تواند خود را
پیدا کند،
ممکن است
نیرو های
کُشنده ای
فرهنگی او را
به سمت خود
شان بکشانند
و این خیلی
مشکل ساز می
شود. کسانی
که در مواضع سیاست
گذاری
هستند، اگر
هم با
انتقاداتی
از جانب جامعه
فرهنگی
مواجه شده
اند و به
هشدار ها گوش
داده اند،
تنها به
فعالیت های
کوتاه مدت و
تک روانه
نگاه کرده
اند. و اصولا"
فکر و ذهن شان
برای بذرپاشی
یک کار بلند
مدت آماده
نیست، و این
عاملی بس
نگران زا است. اصول
سیاست
فرهنگی در
عمل تحقق می
یابد که در قالب
برنامه
فرهنگی و با
اهداف بلند
مدت اجرایی
مورد توجه
قرار می گیرد. «شاید
برنامه ریزی
در بخش فرهنگ
نتواند دست
نیافتنی ها
را دست
یافتنی کند،
اما قطعا"
فقدان آن می
تواند دست
یافتنی ها را
دست نیافتنی
کند." این
مبحث را باز
هم دنبال
خواهیم کرد. |
|