Mahsa Taeei.JPG

 

 

 

 

 

 

 

 

بازار هویت ملی
و اختلاف آرأ

مهسا طایع

هر چه جلوتر می رویم، بازار بحث و گفتگو در باره هویت ملی و قومی در میان مردم گرم تر می شود. و روشنفکران ما آن را در محافل خود به بحث می گذراند. مخصوصا" قشر جوان و تحصیل کرده غالبا" بر سر این موضوع به ستیز و جدل می نشینند. بازار هویت ملی و اختلاف آرأ و بحث های تند در باره آن نشان از بحران هویت ملی و قومی در کشور مان دارد.

این بحران از یک سو به تفرقه درون مرزی اقوام و تمایل برخی از آنان به استقلال و جدایی طلبی رسیده است و از سویی دیگر با مسأله وحدت ملی ارتباط پیدا می کند.

اما کانون اصیل این بحران، اختلاف نظرهای سیاسی و عقیدتی در مفهوم حاکمیت ملی و ماهیت هویت افغانستان است که تا به امروز هم آرأ گوناگون و گاه متضادی را به میدان آورده است. در حالی که برای خیلی ها هنوز هم مفهوم ابتدایی هویت ملی و قومی آشکار نشده است اما عده ای از صاحبان قدرت، ساده اندیشانه در پی آنند که آنچه را متعلق به خود شان است، مثبت ارزیابی کنند؛ قوم و زبان .. منطقه ... هر چند انسان ها با چیز های مربوط به خود رابطة عاطفی برقرار می کنند، حتی چیزهایی که نه تنها در ساخته شدن شان نقشی نداشته اند بلکه آن را انتخاب هم نکرده اند، پدر و مادر و خانواده، زبان و فرهنگ و شهر و کشور، دین و مذهب ... هر کسی وقتی عیب این متعلقات عاطفی اش را بشنود ناخشنود می شود، اما کسی که در رأس یک قدرت قرار می گیرد و تنها فرهنگ و هویت قوم و زبان خودش را بی عیب و خوب جلوه می کند، در حقیقت به هویتی فراتر از خود پشت نموده و به هویت جمعی احساس تعلق و وفاداری ندارد.

هر چند در ادبیات علوم انسانی، هویت بحث روز شده است و در گفت و گو از جهانی شدن و تکنولوژی های نوین ارتباطی به آن بسیار اهمیت داده می شود، اما در افغانستان هنوز هم هویت به عنوان موضوعی اجتماعی و فرهنگی محسوب می شود که به ویژه با تهاجم فرهنگی پیوندی ناگسستنی دارد. اما سیاست های فعلی جریان حاکم، نگاه جدید به بحث هویت ملی را الزام کرده است. که می بایست در چار چوب های نظری جدید به جست و جوی ویژگی های آن پرداخته شود.

مسلما" شرایط جدید تحولات امروزی نه تنها ثبات، همگونی و یکپارچگی بین الافغانی را در پی نخواهد داشت، بلکه جامعه را به یک فضای نفوذ پذیر و پاره پاره تبدیل کرده است.

مرزبندی های قول و زبانی به واسطه برخی سیاست ورزی ها تندتر شده اند و هر کسی سعی دارد نسبت به زبان و قوم خود حوزه های استحفاظی تدارک ببینند، بنابراین فضای جامعه در حالتی قرار می گیرد که عرصة حضور و ابراز و جودی بنام هویت ملی کمرنگ و حتی دور از انتظار می گردد.

همچنانی که فرایند جهانی شدن و انقلاب اطلاعات و ارتباطات به نفوذ پذیر شدن و فرو ریختن فزاینده مرزها سرعت می بخشد، ما هنوز نتوانسته ایم از فضای امن و خلوت فرهنگی، سیاسی برای تعریف هویت خود برخوردار شویم. در فضای بسیار فراخ زندگی اجتماعی امروز، فرهنگ های مختلف به آسانی گسترش و جریان می یابند. اگر ساحت فرهنگی آینده روابطی را شکل دهد که در آن تمام فرهنگ ها موزاییک وار، یا چون قطعات پازل در کنار هم قرار گیرند، نقش و سهم ما چه خواهد بود؟

آیا می توانیم از عناصر کافی برخوردار باشیم تا در این دنیای بزرگ برای خود زیستگاه مشخصی بیافرینیم:

ما هنوز هم هویت های کدر قومی و مواضع اختلافی را به دوش می کشیم، تردید و عدم اعتماد به آنچه در تعریف خود گنجانده ایم، ترس و ناامنی را به همة حوزه های زندگی و فرهنگی مان رسوخ داده است.

به راستی برای برخاستن از بستر صغارت قوم گرایی و بر کشیدن خود تا قامت ملی گرایی چقدر فرصت داریم؟ ...

دنیای امروز پایان وفت مان را اعلام می کند ... کمی دیر شده است ...

 

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home