|
|
بنگاه
های
معاملاتی
احزاب فروش،
رهن و اجاره سرنوشت
مردم به نرخ
روز مسأله
مهم همین است که
اگر تمرکز
روی قدرت
خواهی افراد
باشد، بهتر است
به جای حزب
سیاسی، آن را
بنگاه
معاملاتی بنامیم
که در آن
برسرسهم
خواهی از
قدرت چانه
زنی می شود بسیاری
از احزاب
تنها در محدوده
یک اسم تلخیص
شده ماندند
تا رهبران آن
از یک آدرس
فریب دهنده
سرگرم
اشتغالات
شریف چانه
زنی و سهم
خواهی از
قدرت باشند. احزاب
و جریانات
سیاسی در
افغانستان
هنوز نتوانسته
اند قوانین
نانوشته یا
نوشته شده ای
را برای وزن
کشی شان در
جامعه بنیان
نهاده و نقش های
پیش کسوتی و
ریش سفیدی در
احزاب هنوز
هم حرف آخر را
می زنند نام
های دل انگیز
و روزآمدی که
بر روی یک
لوحه بر سر در
دفاتر این
احزاب نصب می
شود، تنها یادآور
وعده های
فراموش شده
ای برای مردم
هست که بارها
از جانب همین
جریان های
سیاسی طرح و
پس از کسب
قدرت آنان فراموش
شده اند. رهبران
این احزاب به
عنوان
نخبگان
مادام العمر،
توقع فرمان
پذیری از
مردمی را
دارند که فقط
برای ثبت و
راجستر
نمودن حزب
خود به
عضوگیری
ازآنان
ضرورت
داشتند. اگر
سالیان
درازی سپری شود،
باز هم هیچ
چهره دیگری
از این احزاب
سر بر نمی
آورد و همین
است که اطلاق
نام حزب بر
چنین تشکل
هایی تنها
حکم مطایبه
ای سیاسی را
دارد مهسا
طایع جامعه
ای که در آن
احزاب و سایر
نهادهای
مدنی فعال و
قوی نباشند
نمی تواند
سلامت خود را
حفظ کند.
مخصوصا" در
جامعه ما که
فضای سیاسی
مبهمی وجود
دارد و افراد
و گروه های
سیاسی،
ترجیح می
دهند پشت
نقاب های
گوناگونی
پنهان شوند، وجود احزاب
ضرورتی
اجتناب
ناپذیراست.
چرا که به
وسیله احزاب
و ایراد خواسته
ها درقالب
آنان می توان
استبداد
قوه
مجریه را مهارنمود.
اما در طول
تاریخ
افغانستان
همواره به
گونه ای و به
نوعی، احزاب
تنها به خاطر
موقعیت خود
شان بوده که
به شکل های
رسمی و غیر
رسمی فعالیت
داشته اند و
به جای آن که
به حل معضلات
جامعه مدد رسانند،
با باند بازی
و غیر
مسئولانه
رفتار کردن،
به نوعی به
ناامنی و بی
ثباتی سیاسی
و اجتماعی دامن
زده اند. حتی
دیکتاتورمآبی
در برخی از احزاب
توسط رهبران
آن ها و پی گیری
افکاری
موهوم
ومسموم و رقابت
های ناسالم ،
ذهنیت منفی
ای را نسبت به فعالیت
های حزبی
دربین مردم
ایجاد کرده
است. ذهنیت و فعالیت
های حزبی
امروزهم
برمنافع
فردی و گروهی
تأکید می کند. به
همین اساس
است که امروز
هم شناخت و
تحلیل دقیق و
همه جانبه
رفتارهای
سیاسی در
افغانستان
به طوری که
قناعت بخش
باشد، امکان
پذیر نیست. تا
زمانی که
شفافیت در
جناح بندی
های سیاسی و
تشکیل احزاب
وجود نداشته
باشد،
افزایش
احزاب و
ایجاد
تشکیلات
سیاسی بیشتر
به مفهوم آن
نیست که در
باز شدن فضای
سیاسی می
توان
امیدوار به
فعالیت این
جریان ها شد. علی
رغم این که
لیست ثبت شده
احزاب در
وزارت عدلیه
رو به افزایش
بوده و از مرز
صد حزب هم می گذرد،
اما عملا"
حضور این
احزاب ملموس
و عینی نیست. اساس
نامه و مرام
نامه ای
تنظیم می
شود، آن هم طوری
که قالب بندی
مشخص نداشته
باشد و هر نوع راه
برون رفتی
برای
مسئولین خود
را تضمین
نماید تا در
صورت چرخش روابط
و رفتار
سیاسی هر نوع
معامله و
مفاهمه ای را
ممکن و میسر
سازد. در کنار
این اوراق،
اسناد مکتوب
لاتین نیز در
جعبه میز
مؤسس حزب وجود
دارد تا در
شکار لحظه
ها، بتواند
جریان های
بیرونی را مجاب
نماید و
تقویت خود را با
حمایت آنان
تضمین نماید. در
طول چند سال
گذشته،
افراد زیادی
که موجودیت
خود را در خطر
انحلال می
دیدند،
اقدام به تأسیس
یک حزب
نمودند و
خیلی های
دیگر هم از سربیکاری
و عقب نماندن
از غافله ای
که در جامعه به
حرکت افتاده
بود، سودای تأسیس
حزب به سرشان
زد. اما این
احزاب تنها
در محدوده یک
اسم تلخیص
شده ماندند
تا رهبران آن
از یک آدرس
فریب دهنده
سرگرم
اشتغالات
شریف چانه
زنی و سهم
خواهی از
قدرت باشند. نام
های دل انگیز
و روزآمدی که
بر روی یک لوحه
بر سر در
دفاتر این
احزاب نصب می
شود، تنها
یادآور وعده
های فراموش
شده ای برای
مردم هست که
بارها از
جانب همین
جریان های
سیاسی طرح و
پس از کسب
قدرت آنان
فراموش شده
اند. رهبران
این احزاب به
عنوان
نخبگان
مادام
العمر، توقع
فرمان پذیری
از مردمی را
دارند که فقط
برای ثبت و
راجستر
نمودن حزب
خود به
عضوگیری
ازآنان
ضرورت
داشتند. اگر
سالیان
درازی سپری
شود، باز هم
هیچ چهره دیگری
از این احزاب
سر بر نمی
آورد و همین
است که اطلاق
نام حزب بر
چنین تشکل
هایی تنها
حکم مطایبه
ای سیاسی را
دارد. ورنه
مؤسسین این
احزاب تنها
برای عبور از
درهای
پارلمان و
دولت هست که
از خود
اشتیاق نشان
می دهند و براساس
نیاز و
مقتضیات خود
شان است که با
جریان های
دیگر هم
رکابی می
کنند. علی
رغم وفور و گستردگی
نام احزاب و
گروه های
سیاسی، هیچ
شفافیت
سیاسی قابل
رؤیتی به چشم
نمی خورد.
سکون و رکود
در فعالیت
های احزاب
نشان می دهد
که اغلب
اینان حتی فاقد
توانمندی
برای
ارزیابی موقعیت
خود هستند و
چون اکثرا"
حوزه فعالیت
احزاب در
افغانستان
به شدت غیر
حرفه ای و غیر
تخصصی است، و
صرفا" به جهت
منبعی برای
ارتزاق
صاحبان آن
ایجاد می
شود،
نتوانسته
نظر مردم را
جلب نماید. خیلی
از افرادی که
امروز در رأس
احزاب سیاسی
قرار دارند،
تنها منتظر
یک حرکت
انتقالی و
پرشی هستند و
می خواهند
نرده بان
قدرت را به
صورت عمودی و
بدون ارایه
مهارت، از
پایین به
بالا طی کنند. درهمین
احزاب به نام
مردم و نه به
کام شان، معامله
های زیادی
صورت می گیرد. در
حالی که
فعالیت
واقعی احزاب
و پذیرش
مسئولیت از
جانب آنان می
توانست عمده
ترین عامل
تحقق
دموکراسی و
مفاهیم ارزشی
آن در جامعه
باشد و برای
حفاظت و حمایت
از بنیان های
دموکراسی
درافغانستان
به عنوان یک
اصل اساسی
عمل نماید. اما
خیلی از همین
به اصطلاح
احزاب که می
توانند به
عنوان بهار سیاست،
شگوفایی
کنند و فضای جامعه
را زنده و متحرک
بسازند، از
همین حالا به
دولت پیوند
خورده اند تا
برای
جلوگیری از
انحلال خویش،
به بخشی از ساخت
دولت اتکا
نموده و به
سهم در نظر
گرفته شان رضایت
داده اند.
البته این
امر به لحاظ
قانونی
ایرادی
ندارد، اما
زمانی که
فاصله میان
ارزش های
تبلیغی و رفتارهای
عملی فاحش می
شود، و به جای
مردم، با
سرنوشت آنان
معامله می
کنند، گناه
نابخشودنی است.
و در این
صورت دولت
هم خود را وامدار
احزاب نمی
داند و با
خریدن آن ها،
تنها مرکز هدایت
کشورباقی می
ماند. عملکرد
یک
سیاستمدار
از طریق نقش
آفرینی و واکنش
های سیاسی وی
قابل
ارزیابی و قضاوت
است و وقتی
شفافیت در
موضع گیری ها
وجود نداشته
باشد، به
بازشدن فضای
سیاسی منجمد
امروز نمی
توان امیدواربود.
کوشش اصلی
احزاب باید
روی اصلاح
زمینه سیاسی
متمرکز باشد.
هر چند معلوم
نیست که از
شرایط کنونی
تا سال آینده
چه اتفاقاتی
می افتد، اما
حضور واقعی
احزاب می
تواند خیلی
نقش آفرینی
نماید و به
رغم همه ی فراز
و نشیب ها و
همه ی مشکلات
ساختاری ای
که وجود
دارد، حضور
احزاب می
تواند در
بسیج افکار
مردم تحول
چشم گیری را
در پی داشته
باشد. در حالی
که دولت پیش
از گذشته و
صریح تر از
همیشه به
دخالت در
انتخابات
آینده مشغول
شده است و می
خواهد روند
انتخابات را
در قبضه خود
داشته باشد،
با انفعال
احزاب، روند
دموکراتیک
برای
انتخابات
امکان پذیرنخواهد
بود. تحول
مهمی که در
احزاب باید
صورت بگیرد،
تغییر باور
آنان نسبت به
فضای سیاسی
کشور است،
نسبت به حیطه وظایف و
مسئولیت های
شان. احزاب
باید موقعیت
امروز شان را
غنیمت شمرده
و فرآیند
حضور و مشارکت
سیاسی مردم
را جدی
بگیرند. تنها
تأسیس یک حزب
پایان ماجرا
نیست، آغاز
راهیست که
عده ای باید
به حد اکثر
ظرفیت های
خود، برای
ارتقا منزلت
و عزت مردم
افغانستان
در سطح منطقه
و جهان پیشگام
شوند. مسأله مهم
همین است و
اگر تمرکز
روی قدرت
خواهی افراد
باشد، بهتر
است به جای
حزب سیاسی،
آن را بنگاه
معاملاتی
بنامیم که در
آن برسرسهم
خواهی از قدرت
چانه زنی می
شود. احزاب و جریانات
سیاسی در افغانستان
هنوز
نتوانسته
اند قوانین
نانوشته یا نوشته
شده ای را برای
وزن کشی شان در
جامعه بنیان
نهاده و نقش
های پیش
کسوتی و ریش
سفیدی در
احزاب هنوز
هم حرف آخر را
می زنند. اگر
اوضاع به
همین منوال
ادامه داشته
باشد ، پیش
بینی این
نکته ضریب
هوشی بالایی
نیاز ندارد،
که اگر احزاب
به خودشان
تکانی
ندهند، حجم و دامنه
نفوذ دولت
حجیم تر و گسترده
ترمی شود و بازهم
در به همین
پاشنه خواهد
چرخید. |
|