|
|
از
شعارگرایان
ملی سرا خبری
نشد، شد؟! از
سران جهادی
که حالا
شرایط شان با
سال 84 خیلی فرق
دارد، و آنان
چاره ای جز آن
که اتحاد از
دست رفته شان
را باز
یابند،
ندارند،
انتظار مي رفت
برای یک بار
هم که شده به
وعده خود پای
بند بمانند،
اما به نظر می
رسد خیلی های
دیگر هم در
فهم شرایط
افغانستان و
قوة قضاوت و
داوری مردم
به همان
اندازه دچار
مشکل هستند که
رئیس جمهور
کرزی است. از
ياد نبريم كه
تعلق خاطر
داشتن به
قدرت و سهم
خواهی باعث
کشف نبوغ های
بدیعی در آدم
ها شود و خیلی
ها ظرفیت
قدرتمندی را
برای شعار
گرایی دارند،
اما مردم این
بار واقعا ً
خسته اند.
خیلی خسته! آن
روز، ديروز،
امروز و
روزهای دیگر
به پایان مي
رسند و ما
هنوز هم هیچ
اعتقادی را
به آن شعارها
ي قشنگ
ندیدیم و
نشنیدیم،
شما چطور؟! شاید
بهتر باشد
بازهم
انتظار
بکشیم،
انتظار برای
این که
بلاخره
درخشش
شعارهای چه کسی
چشم شاهین
آرأ 88 را خواهد
گرفت و بر
شانه چه کسی
فرود خواهد
آمد؟ مهسا
طایع ابتدا
اجازه بدهید
صحنه را
دوباره مرور
کنیم: آن روز
سالگرد
شهادت
قهرمان ملی
بود و خیلی ها
زیر خیمه
لویه جرگه
جمع شده
بودند تا آن
روز را تجلیل كنند.
اما بعضی ها
تا آن جماعت
را دیدند و
رادیو،
تلویزیون و
تریبون هايی
که در مقابل
شان بود و می
توانست در
اختیار شان
قرار گیرد،
فرصت را برای
ایجاد فضای
انتخاباتی و
تبلیغاتی
غنیمت شمرده
و شعارهای
وسیعی را در
جریان
سخنرانی های
شان با هدف
گذاری های
کاملا
ًانتخاباتی،
به نمایش
گذاشتند. این
سناریو که با
سخناني ناآشنا
از رئیس
جمهور آغاز
شد، هرچند برای
کسانی که
اوضاع و احوال
وی را در این
چند ماه اخیر
پی می گیرند،
به هیچ وجه غيرمنتظره
نبود. رئیس
جمهور که در این
اواخر
دلگرمی اش را
به حمایت
خارجی ها از
دست داده و به
اقبال مردم
هم نسبت به
خود اطمینانی
ندارد، صف
رهبران
جهادی را
مخاطب قرار
داده و به
صورت شفاف و
صریح حرف هايی
را بیان کرد و
مردم را از
شنیدن
حقایقی بهره
مند ساخت که
ظاهراً تا به
آن روز فقط به
اقتضای
مصلحت
ناگفته
مانده بودند.
وی بیگانگان
را عامل
تفرقه و نفاق
در بین
نیروهای ملی
و سیاسی
افغانستان دانست
و ادعاكرد كه
يك ائتلاف
حداكثري مي
تواند ناجي افغانستان
در شرایط
بحرانی حاضر
باشد. رئیس
جمهور که
توقع داشت
سخنرانی اش با
بازتاب
گسترده ای رو
به رو شود و پی
هم کف زدن
حضار را به
انتظار بود و
پس از هر شعار
زیبایی که سر
می داد مکث می
کرد و تشویق
حاضرین را می
طلبید، بدون
این که به
راهکارهای
عملی این
شعارها و نحوه
تدوین و تبیين
این آرزوها
اشاره بکند،
سخنرانی اش
را خاتمه داد
و مجلس را ترك
کرد. و کسی
نبود که همان
لحظه در
جریان
سخنرانی
رئیس جمهور
وی را مخاطب
قرار داده و بپرسد
که تاکنون که
تمام حاکمیت
سیاسی و ارگان
قدرت را قبضه
و تحت سیطره
خود داشته
است و حضورش
را همه جا
جولان می
داد، چرا تا
به حال به فکر
ایجاد یک تشکل
واحد نبوده
است و چه شده
که حالا در
آستانه
انتخابات،
جلب حمایت
تمام
نیروهای ملی
را در دستور
کار خود قرار
می دهد؟ و
کسی نبود تا
تکلیف این
خیال خام رئیس
جمهور را یک
بار برای
همیشه روشن
کند که حالا
دیگر این
ترفندهای
نامؤثر نمی
تواند کاربرد
داشته باشد. شاید
رئیس جمهور
مجبور باشد
بعد از این
برای بقای
خود در این
مسیر حرکت
کند، اما
قطعا ً شعارگرایی
نمی تواند
اعتماد از کف
رفته ی مردم و نیروهای
سیاسی را به
وي مجدداً
احیا کند. آن
روز تعدادی
از سران
جهادی هم حرف
هاي قشنگي
زدند. هرچند
تجربه نشان
داده است که اين
جریان نه از
پیروزی و نه
از شکست درس
نمی گیرند،
اما آن روز
حکایت دیگری
در خیمه لویه
جرگه روایت
می شد؛ پروسه
انتخابات در
حال وقوع است و
هر کسی می
تواند هستی
سیاسی خود را
به نمایش
بگذارد و
امکان وزن
کشی خود را با
دیگر رقبای
خویش به وجود
آورد،
سخنرانان
دیگری هم که
آن روز
تریبون را به
رایگان
یافته
بودند، از
این قاعده
مستثنی
نشدند و
ایجاد وحدت
ملی را به
عنوان
ضرورتی
حیاتی برای
آینده سیاسی
افغانستان،
مطرح ساختند. حالا
که نارضایتی
ها از دولت در
هر گوشه و
کناری تجلی
می کند،
رهبران جهادی
هم اعلان
کردند که ما
هم ناراضي
هستیم. هر چند
کف زدن های
حضار هم به آن
ها قوت قلب می
بخشید تا در
پی تکرار
شعارهایی از
این دست
باشند.
رهبران
جهادی که
روزی به
عنوان حامیان
سیاسی دولت،
صدرنشین
مجلس آقاي کرزی
بودند، آن
روز صحبت از
حضور جدی یکی
از افراد
بلند پایه
خود را برای
رقابت 88
داشتند و این
كه ریئس
جمهور کرزی
دیگر نمی
تواند به عنوان
فردی معتدل و
معقول از
جانب آنان
پذیرفته شود،
آن ها مصمم
بودند که با
شرکت در انتخابات
آینده به
روزهای خوش
گذشته بر می
گردند و دولت
آشتی ملی تشکیل
می دهند تا
بتوانند
شرایط موجود
را تغییر دهد. القصه:
مرور دوباره
آن روز برای
طرح این پرسش است
که آن روز
موضع گیری
هایی اين
گونه را از
جانب برخي
رهبران
سیاسی
افغانستان
تا حدي جدی
گرفتيم و منتظر
آخرقصه
مانديم، اما
اين بارهم
هيچ خبري
نشد، كه نشد! هرچند
با بررسی
آنچه در
جریان است،
در مورد آقای
کرزی می توان
دریافت که وی
باور دارد که
دیگر آن چهره
ی جامع که از
بیشترین
اقبال برای
حمایت همه
جانبه
برخوردار
بود، نیست و
حالا مجبور
است برای
بقای خود به
هر دری بزند و
نیز می داند
که رسیدن
دوباره او به
چوکی ریاست
جمهوری کار
چندان راحتی
نخواهد بود،
اما از سران
جهادی که
حالا شرایط
شان با سال 84
خیلی فرق
دارد، و آنان
چاره ای جز آن
که اتحاد از
دست رفته شان
را باز
یابند،
ندارند،
انتظار مي
رفت برای یک
بار هم که شده
به وعده خود
پای بند
بمانند، اما
به نظر می رسد
خیلی های
دیگر هم در
فهم شرایط
افغانستان و
قوة قضاوت و
داوری مردم
به همان
اندازه دچار
مشکل هستند
که رئیس جمهور
کرزی است.
ظاهرا این
شعارهای
جديدي که
اینان سعی
دارند آن ها
را در برابر
هم برجسته
کنند، فقط
شعار مي ماند
و شايد شيرين
تر و شنيدني
تر هم بشود. ولي
از ياد نبريم
كه تعلق خاطر
داشتن به
قدرت و سهم
خواهی باعث
کشف نبوغ های
بدیعی در آدم
ها شود و خیلی
ها ظرفیت
قدرتمندی را
برای شعار
گرایی دارند،
اما مردم این
بار واقعا ً
خسته اند.
خیلی خسته! آن
روز، ديروز،
امروز و
روزهای دیگر
به پایان مي
رسند و ما
هنوز هم هیچ
اعتقادی را
به آن شعارها
ي قشنگ
ندیدیم و
نشنیدیم،
شما چطور؟! شاید
بهتر باشد
بازهم انتظار
بکشیم،
انتظار برای
این که
بلاخره درخشش
شعارهای چه
کسی چشم
شاهین آرأ 88 را
خواهد گرفت و
بر شانه چه
کسی فرود
خواهد آمد؟ |
|