Mahsa%20Taeei.jpg

 

 

 

 

 

 

افغانستان؛ انبار باروت
در حال انفجار

مهسا طایع

همچنان که بحران در افغانستان، هر روز دامنه بیشتری می گیرد، ازجبر این واقعیت نمی توان گریخت که اداره کشور به دست کسانیست که بدون توجه به منافع  و مصالح ملی و سیاسی امروز افغانستان، تمام تلاش شان را برای کسب منافع شخصی، گروهی و جناحی به کار بسته اند.

مردم افغانستان، امروز ساده و آسان دریافته اند که میزان تقید و پای بندی مسئولین حکومتی به سرنوشت جامعه، تنها به اندازه خواسته های شخصی خودشان عیار می گردد.

اعتماد و باوری که مردم ما پس از سه دهه جهاد و مقاومت، براي ساختن آينده کسب کرده بودند، اکنون از میان رفته است و این رُخ نداد، مگر به خاطر نابخردی، ناکارآمدی و رفتار منفعلانه مسؤلین دولتی افغانستان، كساني كه تمام تلاش شان بر اين بوده كه افراد وجناح وابسته به خود را به پيش برانند.

امروز وزنه های خشم و نارضایتی مردم از دولت آن چنان سنگین است که دیگر هیچ کس قادر به نفی این واقعیت عظیم نیست. واقعیتی که تمام مسائل و مشکلات کشور را صرفاً به رئیس جمهور کرزی وابسته نمی سازد، بلکه پای بازیگرانی نیز درین کارزار دخیل است که به صورت تيمي و در قالب دولت، هستی مردم را به تباهی کشیده اند.

مسؤلیت و نقش مسؤولان حکومتی در تعیین سرنوشت یک جامعه نقشی مؤثر و تعیین کننده است، اما در افغانستان قضيه كمي فرق مي كند، مسؤلیت پذیری صاحبان قدرت، صرفاً در جهت دهی و هدایت جامعه به سمت افول، پس رفت و بحران کارگر افتاده است. کسانی که به جای پیش بینی فرصت ها و بهره گیری از آن ها برای مردم و به خاطر مردم، و به خاطر شناخت درد و رنج مردم و احساس مسئولیت در قبال مسایل و مشکلات آنان، فراتر از منافع شخصی، توجیه گری و عافيت اندیشی خود نتوانستند قدم بردارند.     

دور بودن گفتارها و رفتار ها در دولت آقای کرزی، به جای مقابله علمی و عملی  مؤثر با ابعاد گوناگون فقر وتبعیض و تأکید بر عدالت خواهی و دفاع از حقوق مردم، نه تنها حاکی از بهره نداشتن تیم دولت از فهم علمی و عقلانیت سیاسی و مدیریت دولتی شان است، بل عدم توجه و درک آنان را به حقوق و کرامت مردم نشان می دهد. کسانی که به جای همزیستی، صلح و تفاهم ملی، بازار تفرقه و نفاق را گرم و پررونق می کنند، تنها با تبارگرایی و قوم بازی و بحران سازی است که ابعاد عمیق تری از فجایع انسانی در افغانستان را به بار می آورند، کشمکش های قومی را وسعت می بخشند و به لهیب های این آتش و جدال ها دامن می زنند. اینان کسانی اند که هنوز هم هوای دوران های سياه گذشته را در سر دارند.

هوایی که پرداخت بهای آن به عهده مردم و منافع کشور است. گسترش درگيري و جدال بين كوچي ها و مردم هزاره، از دست پخت هاي همين سياست هاست و خدا كند كه افتخار اين دستاورد ها پيش وجدان مسببين آن ثبت بماند.

دولت رئیس جمهور کرزی به چنین منازعات و کشمکش هایی به عنوان یک فرصت می نگرد و انتظار دارد چنين بحران سازي ها، مردم افغانستان و جامعه جهاني را از پرداختن به اصل مسأله باز دارد. هرچند مدت باقي مانده از عمردولت آقاي كرزي، زمان دراز مدتي نيست؛ اما به نظرمي رسد كه اين مدت زودگذرنخواهد بود. زيرا هرقدر در اين زمان كوتاه نا امني گسترده ترشود و افغانستان شرايط شكننده تري پيداكند، به همان اندازه به دولت آقاي كرزي فرصت مي دهد كه مقدمات ورود دوباره خود را در قدرت آینده افغانستان، با از نفس انداختن مردم، مهیا کنند. هر چند که این آرزوی شان دست نیافتنی است و چنین سودایی بار دیگر محقق نخواهد شد، اما بايد هوشياربود كه سياست بازان مي توانند رنگ عوض كنند و حافظه ما مردان هزارچهره ي زيادي را به خاطر مي آورد. كارنامه درخشان دولتمردان امروز به اندازه اي چشمگيراست كه به يقين تا سال هاي سال نام مبارك اينان در گوش مردم زنگ خواهد زد و سال های رشد و شکوفایی دولت امروز را با مدیریت مؤفق و شکوفای آقای کرزی، در اذهان زنده خواهد داشت تا نسل های بعد هم، قدر جایگاه و نقش و رسالتی را که این بزرگان به آن اهتمام فرمودند، محفوظ بدارند!

بگذريم...قدرت افغانستان هم مثل سياست آن نيازمند يك خانه تكاني اساسي است. تنها با نبودن آقاي كرزي در دوره بعدي مشكل حل نمي شود. تمام رد پاها را بايد پاك نمود و اگر زمان فرصت بدهد، همه چيز را از نو ساخت؛ زيرا وضعیت فعلی ناخوشایند است و با گذشت هر روز ناخوشایند تر هم می شود. مردم به انبار باروت در حال انفجار مبدل شده اند که محصول طفره رفتن های دولت آقای کرزی، از پاسخگویی منطقی و صادقانه به مسایل و مشکلات مردم است و با هیچ ملاک و معیاری نمی توان میزان ناکارآمدی آنان را معین کرد.

پیشنهاد این مطلب به کسانی که برنامه ای برای آینده دارند و ادعایی در سر می پرورانند اینست که این نکته ی مهم را نا دیده نگیرند که حتی نشانی از مهره های فعلی در قدرت آینده، مردم افغانستان را مشمئز مي كند. خطر آقای کرزی و تیم اش، کم از سایر خطر های که امروز در کمین مردم ماست، نیست. و با هیچ دلیل و دلایلی هم نمی توان مردم را مجاب کرد که باری دیگر اینان، ولو در هرقالبي كه باشند، باوركنند. ضرب آهنگ حیات سیاسی اینان به پایان رسیده و در همه جای افغانستان ناقوس مرگ سیاسی شان به صدا در آمده است...

 

کابل- 6 اسد ( مرداد ) 1387

 

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home