|
|
بنام
خداوند عقل و
خرد ما
از چه هراس
داریم گفتار تحلیلی
کوتا پیرامون
مسائل دین ودینداری
در سرزمین
افغانستان بخش
سوم نویسنده
میر احمد
لومانی در کشور
همچون
افغانستان
با چنین
حالات اشفته
و درد الودی
که ،ایندرد
واشفته گی از
حالت بحران
درونی خود
عود نموده و
تبدیل به غده
درد ناک جهانی
گردیده است
،دراین دیار
ازدیر باز
زمان ،انسان
این اشرف
مخلوقات ،این
روح خداوندی
دمیده شده در
کالبد ادمیت
و این اوج
شکوه صنع
صانع هستی
خداوندگار
ادمیت و این
پر نبوغ ترین
خالق صنعت و زیبائی
در محدوده
خلقت خا لق و
صاحب تفکر وا
ندیشه لایتناهی
، سخت غریب سردر
گم و بی هویت
بوده است. درر این وادی
انسان و
انسانیت
بادرد متولد
میشوند و با
ان میزیند
،عادت نموده
و خو میگیرندو
با ان میمیرند محرومیت
جز فر هنگ
انهاو قناعت
جز از اید یا
لوژی دیرینه
انها بوده
است و این تلقین
و اموزه ایست
ازاربابان و
صاحبان دین و
ائین سنتی
قبا یلی ،باز
مانده از دیر
باز زمان در این
سر زمین برای
انها و این است
اید یالوژِی
خرافی و مزهب
سنتی ،بر
خواسته از
اندرون قبیله
وطایفه
و،،و، با نیان این
اید یالوژِ ی
حلال خداوند
را حرام
نموده اند و
حرام انرا حلال. در ایدیالوژی
و باور اسلام
محمد ، اموزش
علم ودانش بر
زن ومرد توصیه
وتاکید گردیده
است و برای
اموزش دانش
وبار وری و
غنا مندی اندیشه
ادمیت حد
ومرزی قا یل
نگردیده
است،و
اطلبوالعلم
ولو باصین و
دراین دیار
،تحت نام
دفاع از
اسلام مکتب میسوزانند
و معلم به دار
میا ویزند و
در مقابل
هرانچه تمدن
بشریست شمشیر
از نیام بر میکشند
وایجاست که
حلال خداوند
حرام گردیده
است. هم خوابه گی
مرد بامرد که
از ننگین ترین
اعمال ضد
اسلامیست ،
از دیر باز
زمان در این دیار
مروج بوده تا
به سر حد نکاح
،در زمان
حاکمیت
مجاهدین در
قندهار به پیش
میرود و در همین
دیار نقش بندی
ها به کدامین
جرم گردن بریده
میشوند و بگزریم
که درد ها بسی
کشنده و شرم
اور است و حکایت
بسی طولانی. انسان این دیار
همواره
نامراد بوده
است و عمری سر
گردان درپی
نان و در حسرت یک
وقت نان شکم سیر
درجریان روز
و محصول یک
عمر زحمت ادمیت
این دیار خاک
است و خار است
و دود و انسان یک
عمر سرگردان
اندر پی قاطر
والاغ من نمیدانم
که مذهب وایدیالوژی
خرافی سنتی
چه توضیحی در
این باب میتواند
داشته
باشتند. وفاجعه از این
هم هولناک تر
انگاهی که این
به خاک نشسته
گان خاک الود
تاریخ
،همچون
گوسفند وار
به قربانی
وزبح گرفته میشوند سیل
اسا میکشند و
کشته میشوند
و چه راحت به این
کشتن وکشته
شدن تو
جیح دینی ومذ
هبی داده میشود
و توده انرا میپزیرند و
این است که
انسان جایگاه
خویش را در این
وادی گم نموده
است و انسانیت
به فنا
ونابودی
گرفته شده
است
و کجا ئی محمد
که امت تو تا
بدین سر حد
خوار و زبون
است،محمد قیام
دیگری و
اعجاز تکرار
حضوری دیگری
که ،این امت
سخت بتو و به
نام تو عشق میورزند. اساس و ریشه
هویت انسان
همانا اندیشه
وتفکر وی
بوده است که اندیشه
وتفکر ادمیت
بال پرواز وی
و عروج وی بسوی
خداگونه شدن
وی بوده است و
از همین جا
است که در ائین
و مکتب محمد یک
ساعت تفکر
برابر به
سالها عبادت
تلقی گردیده
است و
چه خوب
فرموده است
خورشید پر
نبوغ دنیای
تصوف و فلسفه
مولانا بلخ: ای برادر
تو همه اندیشه
ئی ما بقیه استخوان
و ریشه ئی اما در کشور
ومملکت ما
معکوس قضیه
عمل شده است. برای فرهنگ
واید یالوژی
رایج در اینسر
زمین،انسان
بدون اندیشه
وتفکر قابل
پزیریش بوده
است و انسان
اندیش مند
سرش بر سر
دار،انسان
روشتفکرجامعه
افغانستان
،مظلوم ترین
قربانی تاریخ
بشریت جهانی
بوده است و در
تاریخ گزشته
این کشور
ساتور خون
الود ارتجاع
همیشه اماده
قطع کردن
شاهرگ حیات
روشنفکر
بوده است ادامه دارد |
|