|
|
بنام
خداوند عقل و
خرد از
عاشورا
کربلا تا نو یسنده
میراحمد
لومانی امسال روز عا
شورا حسینی
را همرا با
سکوت تلخی
سپری کردم و
شب عاشورا و
شب شام
غریبان، در
کنج تنها ئی
خویش اشک
ریختاندم که،
روزش حتی فر
صتی، برای
ریختاندن
اشک، نیز
نبود اشک تلخ
و بغض الودی
که درون سینه
ام را سوزاند
و خاکسترم
نمود. اشکی در تنها
ئی و غربت
خویش،بر
غریبی و مظلو
میت فر زند
زهرا، اشکبر
اسارت او لاد
علی و
خواندان
پیغمبر، اشک
برای سر های
بریده شده و
بر نیزه ها،
افراشته شده. اشکی برای
گلون پاره
شده علی اصغر
و فرق شکافته
شده علی اکبر
و دستان قلم
شده عباس،
این ماه قمر
بنی ها شیم،
اشک بر شها دت
قاسم تازه دا
ماد و اشکی
برای طفلان
مسلم ابن
عقیل، این
کودکان یتیم
و اواره در
کوچه پس گوچه
های شهر شقا
وت ونا مردی،
شهر دو رو ئی و
چندین رو ئی،
غرق در میان
دنیا ی حماقت
مزهبی خویش اشکی برای
کاروانی از
اسرا، زنان
بی شو هر،
طفلان یتیم و
اشکی بر عظمت
امام سجاد در
اسا رت در بار
خلا فت و اما
رت و اشکی
برمظلومیت
زینب،تنها
ئی زینب و
براعجاز
کلام وحی و
کلام علی وفا
طمه در کام
زینب و،،،،،،،،و
این اشکی است به
قدامت تا ریخ
شهادت فر زند
زهرا و جاری
بر تا ریخ
تشیع اشکی از عشق،
اشکی از
ایمان و باور
واشکی از
اخلاص و اردت
به امامت و
دعیه بر حق
شهادت فرزند
زهرا و او لاد
علی
عشق به حسین
در اغوش مادر
همرا با مهر و
گرمی تن وی و
شیر از سینه
وی در وجود و
شر یان هستی
من جاری گر
دیده است و با
صدای گریه و
ناله وا
زینبا،،،وا
مظلوما،،،وا
شهیدا، مادر
حس شنوا ئی رگ،
رگ وجودم به
اهتزاز در
امد، و بیدار
گشته است و
عشق به تکیه
وابوالفضل
عشقیست که در
زیر سا یه
قدمهای پدر
تکرار تکرار
خاطره دوران
کودکی من
بوده و عشق به
حسین بلوغ
نبوغ و شناخت
خود و جهان ازادهگی
و انسانیت در
شاهرا ه تحرک
زنده گی من گر
دیده است. عشق به حسین،
شالوده
معجون
ایمان، با ور
و اید یا لوژی
من، هویت من و
اصا لت من گر
دیده است، که
من شیعه ام،،،،
اری شیعه،،،،
و این بود که
خواستم مر
ثیه ئی بر شها
دت سید
الشهدا بنو
یسم و دیدم که
در مقا بل
حسین وعظمت
ان من و کلمات،
حقیر و کو
چکیم و چقدر
به غنا مندی و
شناخت ضرورت
است تا به
اسطوره
شهادت حسین
ویا رانش معر فت کا
مل پیدا بنما
یم و این بود
که سکوت نمو
دم و بغض تلخ سکوت
تا ریخی خویش
را از تنگنای
گلون خویش به اندرون
سینه فرو
داده وقورت
نمودم در فا صله
بین عاشورا واربعین
حسینی همرا
با غمنامه وعزاداری
خویش در
جستجوی کلمات
سر گردان
بودم، تا
چیزی بنویسم که،
چشمم به عنا
وین حادثه خونین
افشار افتاد. خدای من باز
مصیبت دیگر و
کربلا دیکر و
عا شورا دیگر حادثه
افشار بغضم
را شکستاند و
سکو تم را
درهم نور دید و این تکرار
حادثه کربلا
و این تکرار
متواتر در تا
ریخ تشیع و هزاره
در سر زمین بنام
افغانستان،
اینجا هر
امیری،
قوماندانی،
چوپان چلی
ورهبری که یک
مقداری
موجودیت
ملیت هزاره به
مزاق شان خوش
نخورده است،
در مقطعهای
مختلف عاشو
را ئی افریده
اند و رفته
اند عا شورا
تلخ تر از عا
شورا حسینی و
عا شو را
غریبانه تر
از ظهر عا
شورا کربلا
که در مقا بل
عاشورا های
متواتر
جامعه ما
سکوت بوده
است و فرا مو
شی،که در
مقابل سر
بریدن، به
دار اویختن و
سلا خی نمودن
ملیت هزاره
سکوت مرگ بار
و ننگین
تاریخ است که
خود نمائی
میکن. چه راحت کشته
اند و چه راحت
تر به عمق
فراموشی سپرده
اند و چه ظلمی
از این با لا
تر و فاجعه ئی
عمیق تر و این
است که میگو
یم مظلو میت ما
تلخ تر است. حادثه
افشار تبلور
باز شدن عقده
های کور،عصیان
و بیداد گری
روح جنون
امیز جامعه قبیله
ئی و فرهنگ
قبیله ئی
میبا شد که
این جنون هار
ووحشی بر روح
و روان جامعه
افغانی ما
براسر تکرار
و تلقین
دائمی تبدیل
به باور واید
یا لوژی گر
دیده است و
حادثه
افشار فر
یادیست
مانده گار بر
گلو گاه
تاریخ،
همچون عا
شورا دیگر،
نی در سر زمین
عراق بلکه در
افغانستان. حادثه
افشار تراژ
دی خونین وغم
انگیز یست،
نی تنها برای
ملیت هزاره،
بلکه برای هر
انسان که
همچون انسان
می اندیشد و
روحیه عدالت
و برابری در
وجودش نمرده
است. حادثه
افشار و
جنگهای
خونین کوچه
پس کوچه های
شهر کابل،
شهر مزار،منا
طق هزاره جات
و مناطق جنوب
وشمال کشور،
همگی زخمیست
از تعفن گاه
تفکر جامعه
قبیله
سالاری بی فر
هنگ قبیله
سالاری و
غرور تعصب
کور و احمقانه
خود بزرگ
بینی پیشکسوتان
و بانیان این
تفکر مخرب و
زهر الود باید
بدانند که
تجارب
تاریخی بما
اموخت که در زیر
شعاع تخریب
این ایدیا
لوژی هیج قوم
وقبیله ئی
برنده نبوده
است
و در نهایت حا
دثه
افشار نتجه
نا پختگی
وضعف جامعه
شیعه و هزاره
در سر زمین ما عدم
تشکل و عدم
رهبریت قوی
ونیرو مند،عدم
کاربرد
تاکتیک
سیاسی درست،
عدم شناخت
دقیق و اصولی
از بافت و رو
حیه جامعه،
عدم برسی
دقیق مواز نه
ها و فاکتهای
حقیقی و سر
نوشت ساز
جامعه و کار
برد انها به
نفع مردم،هزاره
وایجاد بد
بینی و خصومت
تقریبا با تمام
ملیت های
دیگر و از همه
بد تر، غرق در
خواب بودن ملیت
هزاره در
بستر اغفال و
حمیت فرهنگ
چند قبیله ئی
خویش که
اینها همه
وهمه نتا یجش
اتفاق افتادن
حادثه
خونین افشار
میباشد حادثه
افشار و دیگر
حوادث جگر
خراشو فاجعه امیز
که منجر به
نسل کشی ملیت
هزاره در
افغا نستان
گردیده است و
هر چند گاهی
در بستر تا
ریخ تکرار
شده، در سیست
بنهایت گران
بها برای نسل
امروزی ملیت
هزاره وبر نسل
امروزیست که
برای عبور به
اینده درست و
ایجاد ملیت
سازی مردم
هزاره در چو
کات ملت افغانستان،
از تاریخ
درست اموخته
و اصولی عمل
نمایند. این که میگو
یم ملیت سازی
مردم هزاره
بدان جهت است
که از نظر دید
نویسنده
مقاله مردم
هزاره هنوز
در سر حد ملیت
شدن رشد
ننموده اند و
همچنان در
این مقاله به
روشن فکران
ودست اندر
کاران جامعه
هزاره
پشنهاد
میگردد نا
سیمینار های علل
یابی و باز
شناسی حوادثات
همانند حادثه
افشار و دیگر
حوادث تلخ و
نا گوار تا
ریخی که برمردم
ما رفته است و
چگو نگی
مقابله
اصولی و بنیادی
برای جلو
گیری از
تکرار چنین
حوادث،
تدویر ان لازم،
ضروری و واجب
پشنهاد
میگردد تا
حوادث به
اتفاق
افتاده از
نظر
روشنفکران
جامعه افغا
نستان تحلیل
و برسی علمی،
منطقی ووا
قعبینانه
صورت بگیرد میراحمد
لومانی، مینسک،بلاروسیه |
|