|
|
بنام
خداوند عقل و
خرد هزیان میر
احمد لومانی،مینسک
بلا روس مگر
نه اینکه
انسان درد
مند، مینا
لد و هزیان میگوید
گزر
گرداشتی در
کلبه من چراغی
و کتابی،دفتر من
به
فانوسی دل ما
شاد گردان قلم
اور تو این،تاج
سر من گزر
گر داشتی در
خانه من نوازش
کن دل دیوانه
من بیاور
یک سبد شعر نگفته
بیاور
بر افق ها یک
دریچه گزر
گر داشتی در
کلبه من مپرس
از حالت
اشفته من بیاور
یک دریچه یک
سبد شعر
نگفته باز
کن قفل زبانم
را زنده
کن این مرده
جانم را گرمی
بخش این
انجماد فکر
سوختم
زین انجماد
فکر جمله
ئی جاری نما
براین زبان
گنگی
ما را شکن ای
مهر بان سینه
مالامال فریاد
و سخن بشکن
این قفل که من
دارم،شکن
|
|