|
|
بلال
شهسوار! فهم
منطق تاریخ، نیست
کارهرشترسوار جهانگـــــر
خـــــراســــانی درسایت
"اوغوجرمن
آنلاین"
درپاسخ گوئی
به "منتقد
گمنام"
نویسنده
مطلبی درتحت
عنوان "گامها
بسوی پاک
ساختن نام
مسعود
ازصفحه تاریخ"
شخصی بنام "بلال
شهسوار"
بمنطق یک
شترسوار، با
عنوان کردن
دو مطلب یکی
تاریخی ودیگرآن
درمورد پایان
نمودن عکس شهید
مسعود
ازدفترمربوط
به دانشگاه
کابل توسط وزیرتحصیلات
عالی، ژاژخائی
کرده که میخواهم
تبصره ای
دررابط به این
دومورد
داشته باشم. درعنوان
کردن موضوع
تاریخی بلال
شترسوارچنین
مینویسد: "خراسان
توسط ازبک های
شیبانی، صفوی
های فارس
وبابری های
هند پارچه
وتقسیم گردید
واین تجزیه
وتقسیم حدود
دونیم قرن
ادامه داشت. درین
مدت دونیم
قرن هیچ
خراسانی ای پیدا
نشد که برای
اتحاد این
خراسان تقسیم
شده فریادی
بلندکند، گویا
خراسانی ها
به حاکمیت بیگانه
تن درداده
بودند. مراجعه
بتاریخ این
پشتونها
بودند که
ازهرات تا به
دهلی
دربرابرصفویها
وبابری جنگیدند،
شهادت دادند
ولی حاکمیت بیگانه
را قبول
نکردند. " اما
بدون عقب نگری
درپس
منظرتاریخی
وفرهنگی نبیره
گان شان
درحالیکه
لعاب
افتخاربیمورد
ازدهنش سرازیرمیشود
چنین ادامه میدهد:
" این مجاهدت
پشتونها بود
که منتج به ایجاد
افغانستان
نوین شد". اول باید
بگویم که آفرینشهای
مادی ومعنوی
هرقوم وواحد
انسانی، درگنجینه
های تاریخی، فرهنگی
ومدنی جهان، مستند
به شواهد کتبی
وفزیکی
موجود بوده
وضرورت به
اراجیف گوئی
های
شترسوارانه
هیچ
عنصرپرمدعا
نیست، که
درمأ ورای
ندای تاریخ، خود
را سزاوار
افتخارات
عمال نکرده
بداند. درمورد
" فریاد"
خراسانی های
خراسان کبیرتاریخی
واین مطلع
نورابدی باید
بگویم که: تاریخ
فریاد های
دفاعی و
پاسداری از
حرمت وآزادگی
خراسان با
شمشیرفرزند
رشید آن
ابومسلم
خراسانی
خلیفه ساز، شروع
وتا به مسعود
بزرگ میرسد. جنبش
سنباد هراتی،
استاد سیس
هراتی، قیام
اسحاق، شورش
سپید جامگان،
راوندیان، قیام
برازبند
بادغیسی
وخروج حمزه سیستانی
مثال های
سلحشورانه ایست
که رهبران آن
درراه ارمان
آزادی
خراسان غزیزسرهای
پرشورشان را
درزیرتیغ
جلادان
متجاوز زمان
بردند.. طاهرفوشنجی
بخاطرخواندن
خطبه
استقلال
بنام خود
جانداد. یعقوب
لیث صفاری
درحالیکه
دربستربیماری
افتاده بود
درجواب امتیازات
خلیفه بغداد
پیازونان
خشک را با شمشیربه
عنوان
مقاومت
فرستاده وبه
خلیفه بغداد
نشان داد. ازشمشیرو
تد بیرغوریان،
آل سامان
وغزنویان
(ترکان خراسانی)
افسانه هاست. آنهایکه
درگستره خاکی
وفرهنگی
خراسان هستی یافته
بود، با تد بیر
و فراست
خراسانی شان
درباربغداد
را رهبری میکردند.
این خیلی
مضحک است که
آنها
انتظارکسانی
را در راه
آزادی شان
بکشند، که تا
آن زمان وحتی
سالها بعد
درپشت دیوارهای
تمدن به زندگی
بدوی وخانه
بدوشی ادامه
میدادند
وکوله بار
ازجائی بجای
دیگر
روزگذارانی
میکردند. خراسانیان
اصیل با سرشت
خدا داد دانش
پرورشان، همیش
ازکاروان های
حامل علم
ودانش
استقبال ومیزبانی
کرده
ودربرابرآفریدگاران
جهل ومتجاوزین
به حریم شان
شمشیرازنیام
کشیده اند. حالا
به اصل مطلب
آمده و میخواهم
ازبلال
شهسوارخان
بپرسم که
درآنوقت بیگانه
ها کیها
بودند که
خراسانیان
به حاکمیت
شان تن در
داده بودند؟
مهمان صاحب
خانه را ازمنزلش
بیرون میکند. تیمور
باهمه مظالم
آن ازسمرقند
مأورالنهربود.
و آن سرزمین
نابغه
پرورهم پیکره
شمالی
خراسان بود. گذاشته
ازآن، تا
سوارشدن، احمد
خان ابدالی
موسس "
افغانستان
نوین " تو به
توسن قدرت، اسلاف
بابری ها، بیش
ازسه ونیم
قرن درین
سرزمین حاکمیت
داشتند و
دررشد علم
وفرهنگ این
وطن افراد گل
سرسبدی را
تقدیم کرده
بودند که
ازجمله
شاهرخ میرزا،
سلطان حسین
با یقرا
وگوهرشاد بیگم
ازرجال
محبوب آن
سلسله را می
توان یاد کرد. همین
بابری های
فرهنگ پرور
بودند که
فرهنگ
خراسانی را
با گوهر زبان
فارسی
درسرزمین
پنهاورهند
ترویج وتکثیرنمودند
و بزرگوارانی
همچون علامه
اقبال لاهوری
وعبدالقادربیدل
دهلوی را
پرورانیدند. درآن
زمان که
پشتون ها
درشرق خراسان
منحیث خط حایل
بین هند
وخراسان عزیزقرارداشتند،
بیگانه تربه
فرهنگ وزبان
خراسانی
بودند تا به
هندوستان. ·
اما این
نا آشنا به
منطق تاریخ، که
فارس های صفوی
را نسب بوطن
اصلی شان
درآن مقطع
زمان بیگانه
پنداشته است،
میدانم که این
شعبده بازبا
شعبده بازان
سایت "اوغو
جرمن آنلاین
" وسایت بینوایان
" بینوا " بغیرازهنرمصروف
سازی
خوانندگان
به خواندن
ابله نویسیهای
نفاق
افگنانه شان
که آنهم
بجزاز حصول
مزد نا چیزیکه
درفعال
نگهداشتن این
ماشین دشنام
پراگن وهرزه
سرای شان
بدست میآورند،
دیگر برای هیچ
گروه وقوم
مورد نظرشان
خیری ندارد. بهرحال
این یک عادت
اخلاقی شان
است. میتوانند
منحیث سرگرمی
دایمی درین
خط روان
باشند. ولی
درمورد فارس
ها باید
بداند که این
سرزمین
جزجغرافیعای
تاریخی
فارسها بوده
که اززمان
هخامنشیها
تا
نادرافشارحاکمیت
سنتی شان
برسراین
قطعه ای خاک
شان وجود
داشته است که
پشتون ها هم
مدعی دریافت
رد پی شان
دراسناد تاریخی
همین سلسله، اززمان
امپراتوری
داریوش بزرگ
میبا شند که
اگردرست
ازآب درآید. خراسانی
ها
تاهنوزفارسی
با قیمانده
اند وکتله های
عظیم انسانی
را ازنژاد ها
وتباردیگربشمول
پشتونها را
در غنای
فرهنگی شان
منحل نموده
اند. شهسوارخان
باید جواب
بگوید که بغیرازخراسانی
ها درآن زمان
بیگانه کیها
بوده اند که
خراسانی های
غزیز به "
حاکمیت "
آنها تن
درداده بود؟!
دیگراینکه
آقا شترسوار،
درجواب این
سوال فیصله
کن نیز باید
بگوید:
اگرخراسانیها
به حاکمیت بیگانه
تن داده
بودند
پشتونها درین
وقت درکجا
بودند؟!
بداخل
محدوده
خراسان ویا
دربیرون
ازخراسان؟؟؟
اگربداخل
محدوده
خراسان بودند
وشریک این
سرزمین نیز
بوده، پس چرا
درطول حیات
بشری شان تا
رسیدن احمد
شاه ابدالی
رنج حاکمیت بیگانه
را کشیده
اند؟! اگربیرون
ازخراسان
بودند تا آن ایام
پشتونها جزاین
ملت نبوده
شترسوارچرا
سبکسرانه
ونا اندیشانه
نسخه های نا
فهمی تاریخی
را بدیگران مینوسند.
؟؟؟ بازهم ازین
پدرتاریخ میپرسم
دربیرون
ازخراسان
درآن زمان
درجایکه
پشتونها
ماوا داشتند،
بکدام وضیعت
مدنی، فرهنگی،
سیاسی، اجتماعی
واقتصادی
بسرمیبردند؟!
آیا دیگران
به "حاکمیت
"شان تن در
داده بودند ویا
پشتونها رنج
حاکمیت دیگران
را میکشیدند؟؟؟ این
عجول اظهار میکند
که پشتون ها
حاکمیت بیگا
نه را نمی پذیرد.
قبل ازین باید
گفت که حاکمیت
برخلاف تعریف
کهنه آن
عبارت ازلیدرشیپی
وسوق دادن
جامعه بسوی
اهداف مدنی
وترقی
اجتماعی بشریست.
این که کی این
لیدرشیپی را
بعهده دارد
فرق نمیکند. آنچه
که باید
دانست این
است که بکدام
معیارها، به
چه سرعت، بکدام
جهت درحرکتیم.
ولی طوریکه دیده
میشود تا
هنوزمیل
اکثریت
جامعه پشتون
ما زیستن به شیوه
ثابت عنعنوی
بوده وحل بعضی
مسایل حقوقی
ازطریق جرگه
وجرگه بازی
انجام میشود
که بعضی آن
تائید شرعی
ومدنی شده هم
نمی تواند. مثلأ
به اساس فیصله
جرگه، خانه
کسی را حریق میکنند
که باگناه یکنفر
که راه حل شرعی
هم دارد، زن
وفرزند بی
تقصیرآن را
ازسرپناه
محروم میسازند.
یا اینکه چند
ملک گردهم
آمده بدون
رابط بحد شرعی
جرم، شخص را
مجبور
بپراخت پول میکنند.
که این خود یک
نوع فرارازلیدرشیپی
مدنی و اصلاح
ورشد قوانین
جامعه انسانی
بسوی توحش
است. نباید به
این عنعنه
افتخارفرهنگی
نماید. ازین شیوه
زندگی
بهتراست
دوطلبانه
درزیرحاکمیت
بیگانه ای که
با موازین
اسلامی
وانسانی
جامعه را
درخط ترقی
وانکشاف
قرار میدهد
زانو بزنیم. برخلاف
لاف زنی ها
وعدم معلوما
ت کافی بلال
شهسوارازتاریخ
اش پشتونها هیچ
وقت ازحاکمیت
دیگران آزاد
نبوده، مگراین
که درمغاره
های کوه ها
ودربین
جنگلات
متواری بوده
باشند. که
درآن حالات
موشها هم ازقید
حاکمیت دیگران
آزاد اند. بلال
شهسوار! آیا
درهمین دوره
تاریخی قرن
شانزدهم میلادی
که تو ازحاکمیت
صفویهای
فارس وبابری
های هند به
عنوان بیگانه
ها یاد کرده ای،
سلطان ملخی
غلزائی
وسدوخان
ابدالی که از
درباراصفهان
لقب "میرافغان"
را کمائی
کرده بود
وهرکدام
درتشکیلات
قومی شان منحیث
سرداران قوم
شان درتقرب
جستن
بدربارهمین
شاهان "بیگانه"
برقابت های
خونین موجه
نبودند؟!
هردوی شان
بخا طرجلب
مرحمت
دربارهند
واصفهان
درشناسائی
آنها بصفت رئیس
قوم شان گاهی
بسوی هند
وگاهی بصوب
اصفهان بدویدن
ولول خوردن
نبودند؟!
بعدآ این میراث
پدران به
اعقاب ونبیره
شان میرویس
ودولت خان
نرسید؟
ازدولت خان
به پسرش زمان
خان وازآن به
پسرش احمد
خان ابدالی
پشت اندرپشت
این میراث
خدمت گذاری
وانقیاد پذیری
نیست؟!میرویس"نیکه"
شما ازدربار
اصفهان
فرمان
کلانتری
(شهرداری)
شهرقندهار
را بدست نیاورد.
احمدخان
ابدالی"بابای"
شما بدرجه "یساولی"
نادرافشارافتخارخدمت
نمیکرد؟!
بلاخره
برحسب تصادف،
بکمک بقایای
لشکرنادرافشاروازبرکت
غنیمت های
باد آورده
ازهند که
درطول راه
توسط آن
چپاول شد به
توسن قدرت
سوارنشد؟
احمد شاه
قدرت را بزورشمشیرویا
درمخالفت با
ایرانی ها
کمائی نکرده
بود او حتی
بعالم رویا
هم
تصورسلطانت
را نمیکرد
بلکه تصادفی
بود که با بخت
وطالع اش
سرخورد. بهرحال
بسراغ
خوشحال خان
ختک " بابای"
شعروشمشیربلال
شهسوارمیرویم
که ازملک
اکوره تا یحیی
خان ازاوتا
پسرش
شهبازخان
وتا خود
خوشحال خان
درچهارپشت
متواتربحیث
چوکیداراجیر
درراه اتک تا
پشاور ازطرف
دربارهندموظف
بود. همین
خوشحال ختک
بود که با یک
قطعه قومی
هزارنفری
همراه با دیگرسران
قبایل پشتون
ازطرف شاه
جهان بکمک
شهزاده مراد
حاکم کابل
جهت فتح بلخ
وبدخشان
ازنزد
حاکمان محلی
آن ازهند به
خراسان
فرستاده شد. خوشحال
خان خودش
برخلاف میل
شهسوارخان
صادقانه
بزبان شعری
اش ازنوکری
خود
بدربارمغلی
هند
اظهارکرده میگوید: پــــرورده
چـــــه
دمغــــــلو
په نمـــــک یم په
نا حق ئی په
زندان
کـــــرم
ســــوکاله دیگراینکه
بیش ازیک قرن
میشود که
پشتون ها
ازبولان تا
چترال با
تمام محرومیت
های فرهنگی
وسیاسی
واجتماعی
درزیرتسلط
حاکمیت انگریزها
وپنجابی ها
زانو زده اند. ازبلال
سوال میشود
که ازین حقایق
تاریخی که
درمورد" نیکه
ها " و " بابا
های" سرسبد
تاریخ تان یاد
آوری کردم چه
راه گریزی
دارد؟؟؟ نپذیرفتن
حاکمیت بیگانه
یعنی چه؟ آیا
ازآنچه که
گفته خجالت
نمیکشد؟؟؟ آیا
نوشته آن
همان هنر
مشترک شعبده
بازی او ودو
سایت هرزه ای
که درین بازی
منترخوانی
دارند ثابت
نمیسازد؟ بلال
بدون اینکه
عرق حیا درجبینش
ظاهرشود از"
افغانستان
نوین " یاد میکند
که بگفته اش
توسط
پشتونها ایجاد
شده است. ازاین
اصطلاح
پرداز میپرسم
هرآن چیزیکه
سر و دم اش را
قچی بزنند " نوین"
میشود؟!. بله !
آنمقدارخاکی
که اجداد خاک
فروش آن
ازسروبغل
وطن کهنه بریده
دربدل کلاه
نمدی به
عنوان تاج امیری
به انگلیسها
فروخته
افغانستان
را" نوین"
ساخته است. این
برنامه نوین
سازی
دردستورکارعناصرجدید
همتبارش نیزقرارداشت
که تا هنوز جامه
عمل نپوشیده
است. بلال
شهسوارازمعاهدات
وطن فروشانه
لاهورپندی، گند
مک ودیورند
که هرکدام
بطول وعرض
فرش منزل آن میباشد
عارنداشته
وبا دهن شوری
ازنوین بودن
این وطن سرو
دم بریده ای
دست اجدادش یاد
میکند. اگراین
اسناد ننگین
درآرشیف تاریخ
وطن وجود نمیداشت
توازفخر زیاد
حتمأ بسرخود
راه میرفتی. این
خیزهای
فاصله
دارتاریخی
رگ بندی بدن
ات را متلاشی
میکند باید
راه دیده قدم
را بگذاری
سنجیده. درمورد
دورساختن
عکس شهید
مسعود
قهرمان توسط
وزیرهویت
فروخته تحصیلات
عالی ازیک
دفترمربوطه
اش، سادیست
های قوم گرای
موقع شناس، مبنی
برعرف وسنت
محورگرائی
تباری شان همیشه
وقتی که نامی
ازمسعود
برده میشود
کرم دماغ کثیف
شان بحرکت
آمده بشوک
مرض مرگی میروند
و بعد ازین که
بحال آمدند
سایت "اوغو
جرمن" وبینوایان
"بینوا"
دشنام نامه
آمده شده خود
را بدست شان میدهند
تا بخوانند. به
بلال
شترسوارهم این
بار نوبت
خواندن رسیده
بود که چنین میخواند:
"من عکس
مسعود را
درجای خوب ندیدم
وهمیشه درجای
های بد آویخته
دیدم. پوهنتون
جای خوب است، عکس
مسعود در آن
جای چه میکند. این
عکس را بیشتر
در روی شیشه بیرونی
موتر شیشه سیاه
بدون نمبر پلیت
که حاملین ان
آدم کشان، قاچاقبران...
ودزدان میباشند"
بلال شهسوار
طوریکه
ازلحن نوشته
او برمی آید
مثل همه اعضای
گروپ خائین
حق گریزباطل
گرای قوم
پرست با عقده
حقارتی که
ازخاک فروشی
اسلاف شان
دارند، نام نیکی
مسعود را که
درپاسداری
ازوطن اش
حاصل نموده
است تحمل
نکرده، با کینه
ورزی مینویسد:
"ازین قومندان
جهادی تنها یک
عکس باقیمانده...
اگرزنده میبود
مردم اورا می
آویختند". میدانم
که درد این
هرزه ورزی ها
ریشه بکجا
دارد. اول این
که همان عقده
حقارت از تاریخ
بدنام واجیرکاری
حکام شان است
؛که
درمعاهدات
خاک فروشی
اجداد آنها
منعکس یافته
است که نمیخواهند
دیگران
درادای وجایب
ملی شان صاحب
نیک نامی
باشند. دوم اینکه
اینها نان
سردسترخوان
را عمری
بتنهائی
خورده بودند
و اگرکسی را چیزی
هم میدادند
باید شکران
نعمت شان را میکشیدند.
امروز آن
کاسه عیاشی
وتنها خوری
بسنگ مقاوت
شکسته است؛
که صاحبان
کاسه وکاسه لسان
گرد کاسه عیاشی
وخوشگزرانی
میدانند که این
کاسه را کی
شکسته است. اگرآنها
بحق اعتراف
نمایند هیچ
حق پایمالی
رخ نداده؛
منتها کاسه
خرد شکسته
وکاسه کلانتر
دربین مانده
شده. مگرشترسوارخان
ویاران سادیست
آن که پیرواصول
خود ساخته تک
قومی در قدرت
اند سوگند به
اصول شوم قومی
یاد کرده که
تسلیم
نباشند
وازنا توانی
به چنین پچل
گوئی ها پناه
ببرند. بلال
خان! آنهایکه
عکس قهرمان
جهاد ومقاوت
خود را غزیزمیدارند
اگرهمه دزد
اند غیردزدان
درکجا اند که
عکسهای
قهرمانان
امضای
معاهدات ننگین
را با یک فوتو
کاپی ازین
اسناد
پرافتخارسروبغل
موترهای شان
را زیب و زینت
بخشند. افراد
سالم ملت
بزرگ ما میدانند
که
سزاواروشایسته
حرمت
واحترام کیست
وقابل نفرت کیست.
آنها قادربه
شناخت
قهرمانان
امضای
معاهدات وطن
فروشی دیروز
وقهرمانان
دفع تجاوز
شوروی
وپاکستان
امروزهستند. عکسهای
مسعود
برخلاف کثیف
گوئی های تو
که ناشی
ازعلت های
متذکره فوق میباشد،
درجای های نیکی
آویخته است. درجایکه
قلب ملت است. درشیشه
موترهای ملی
بس، تکسیهای
شهری، ریگشا
ها، موتران
سواری
وباربری
شاهراه های
عمومی، هوتل
ها
ورستورانها،
نانوائی ها، غرفه
ودیگرمحلات
کاروپیشه
مردم عوام
بچشم میخورد
وهیچ کس این
کتله عظیم
مردمی را
مجبور به
حرمتداری
ازمسعود
نساخته وهیچ
امتیازمادی
ومقامی هم
برای شان
وجود ندارد. این
یک پیوند
معنوی ونفوذ
پذیری روح
پاک مسعود
است که نقش
قهرمانی
آنرا درنهاد
پاک ملت میگذارد.
هریابوی
باربر وپوچ
کله نمی
تواند به این
رفعت ملی وبین
المللی برسد. طوریکه
گفته ای، اگرازمسعود
تنها عکس باقیمانده،
یکباراین
تصورباطل
خود را با یک
دریورتاکسی
درمعرض ارزیابی
قراربده ؛تا
عشق مردمی
مسعود بتو
تفهیم نمایدکه یک
من آرد چند فطیرمیشود.
من نمیدانم که این غلام زاده به نما یندگی ازکدام مردم این حرف را میزند که اگرمسعود زنده میبود مردم او را می آویخت!!! چاچا پوده سر! مردم همان است که او را بمرحله ای ازحرمت ورفعت ملی رسانیده که بتو ودیگرفرزندان بخیل خاک فروشان تولید التهاب معده نموده است. ملت همان است که قدر شان را به نصب کردن عکسها یش تبارز میدهند. اگراو زنده میبود به افتخا رآفرینیهای دیگری نایل میشد وزمینه آمدن باداران خارجی تان با گدی های دستی داخلی اش که توهم ازدعا گویان شان میباشی وبه روح آنها زندگی میکنی وارد افغانستان نمیشد وآنها بودند که با شهادتش مسیرحرکت شان را بسوی کشورما هموارساختند. او شهید شد، ملت او را گرامی می |