|
|
نبی"
مصداق " با
مصداق های جهانگیر
خراسانی با
اظهار
تنفرباید
گفت که افراد
رونده،درخط
نفرتبارفاشیستی
واکثریت گوئی،
با اندیشه
ورزی های خا ئینانه
ومتعصبانه ای
که عاری
ازانسان
گرائی وملت
سازی است،اجیرگونه
با عنانی که
در دست دیگران
است، راه غلطی
را طی طریق
نموده
واسباب تشنج
واذیت افوامی
را تدارک می بینند؛
که میخواستند
بعد از تحمل
دردها ورنج
های بیکران
ناشی ازسیاست
های غاصبانه
، حریصانه
ومستبدانه
امیران
وشاهان زمان
؛ دربستر تاریخی
این وطن
درپهلوی همدیگردرپناه
کلمه وحدت
اسلامی ودرک
آدمی شان
زندگی نمایند. این
افراد با
شبکه های خائین
تبلیغاتی،
بدون فهم و
درک نتایج ویرانگرسال
های نفاق
وجنگ؛ که
محصول آه
واندو را،
برای مردم
غمکش ما به
پاداش
آورد،مگس
واردرمحورشعارهای
پوچ قوم اکثریت،غیرت
مند ،انقیاد
ناپذیر وغیره
لیچارگوئی
ها، متبلورشده
وبا سربلندی
وعدم شرم
ازتجروبه های
تاریخ، بزیرنام
صاحب
نظر،تحلیلگر،محقق
واکادیمسن
که اکثر شان
حداقل ربعی
ازعمرخویش
را، درکورس
های
استخباراتی
بدخواهان
ودشمنان ملت
ما گذشتانده
از چینل های
خبرسازورسانه
های
مزدورنفاق
پراگن،
سروکله بیرون
آورده،
اسپورهای
زهری خود را
بسوی وطن
ومردم ما می
افشانند. ازجمله
نبی" مصداق"
که بتاریخ
هفتم جولای،ازطریق
پروگرام
مجله تلویزونی
رادیو" پیام
افغان" که
توسط عایشه
عبدالرحیم زی
اجرأ میشد،
درپاسخ گوئی
بسوالات
پرسشگران،
نا سنجشانه
ونا اند یشانه،
با مصداق های
فاشیستی قوم
گرایانه، درتخریب
وحدت ملی
کمربسته
بملاحظه رسید.
او درجواب یک
سوال که چرا
مناطق جنوب
افغانستان زیاد
تر مورد" بمباردمان"
قرارمیگرد،
با یک مقدمه بیخبرانه اظهارمیکند
که " استالین"
رهبران شوروی
اقوام "مقتدرواکثریت"را
سرکوب میکرد
تا وطن شان را
اشغال نماید.
مطابق به آن تیوری
شورویها
درافغانستان
" پشتونها" را
که در دو طرف
سرحد" 40 میلیون
" نفوس را منحیث
قوم "مقتدر"
تشکیل میدهد،
همیشه در صف
اول با" خارجی"
ها جنگیده و
تسلط آنها را
قبول نکرده و
بنأ برهمین
علت "
پشتونها " را
درجنوب
بمباردمان مینمودند
واکنون هم چنین
میکنند. بلاخره
او برتری جوئی
قومی خود را
عریان ساخته
با توضیح
مطلب فوق اش میگوید:
" شما میدانید
که 80 فیصد مین
ها ازطرف
شوروی ها
درمناطق
پشتون نشین
فرش شده
ودرهزاره
جات یک مین هم
وجود ندارد زیرا
که سلطانعلی
کشتمند با
شوروی ها
همدست بود."
مصداق
برعلاوه
ازاظهار قوم
گریانه آن علیه
استاد ربانی
واستاد
اعطامحمد هم
دهن کجی کرده
وازغصب به
اصطلاح زمین
های پشتونها ی
سمت شمال
توسط مردم غیر
پشتون نیزبروال
عادت هرزه
گوئی، زبان
چرخانی کرد . این
آقا باسواد،
بگفته اش
صاحب
کتابخانه
ونویسندگی
،مستخدم بی- بی
- سی و روزی هم
معلم درامریکا
که زیاد مایه
فخرآن هم
است، بدون اینکه
جواب سوال را
در رابطه
بموقعیت
جغرافیوی
جنوب که درخط مداخله
وتجاوز
پاکستان قراردارد
ارائه نماید
ویا اینکه
عوامل فرهنگی
وعقب ماندگی
را دخیل
بسازد، این
جناب با کتاب
های نا
خوانده
درپشت اش،
خود را درچاه
ژرف تعصب ونا
فهمی ازواقعیت
هایکه روشن
ترازوجودش میباشد
سرنگون
ساخته
ومرتکب یاوه
گوئی فوق میشود.
اوبا این تعبیر
ساده لوحانه
خود
فکرنموده،
که پشتونها یگانه
کتله ای
ازبشریت است
که ازخانه
وآشیانه خود
دفاع میکند
ودیگر گروه
های بشری
واقوام ازین
سرشت طبعی
محروم اند. ازین
کتابدارنا
خوانده
کتاب، سوال میکنم
که : منشه خون ریزی
های تاریخی
عالم بشری چه
بوده است ؟! آیا
خون هایکه
ازوجود وپیکربشریت
عالم، که
توسط سنگ
وچوب، تیروکمان،کرزوسپر،شمشیروتفنگ،تانک
وتوپ،طیاره
وموشک
بلاخره بم
اتوم هیرو شیما که در
درازی سیرتاریخ
ریخته است،
همه این مردم
پشتون
بودند؟. آقای
متعصب! درجایکه
تجاوزبوده
ومقابل به
آن، دفاع منحیث
سرشت ذاتی
بشرنیز وجود
داشته وهیچ
ملتی سرمشق غیرت
ودفاع از حریم
شان را
ازپشتون ها نیاموخته
است. شما با این
انحصارغیرت
و لاف وهرزه
بافیهای قومی،
نا خود آگاه
قوم خود را
توهین میسازی!
آیا دفاع
،تجاوزچنگیزخان
را درجهان،
تجاوزامریکا
را درویتنام
،جرمنی را در
شوروی،تجاوز
اسرائیل را
درفلسطین وغیره
تجاوزات را
پشتونها
انجام داده
است ؟ ایامی
که خراسانی
های
سلحشوردرنجات
وطن شان
دربرابرطوفان
چنگیزخان
درس قربانی میدادند،
قوم عزیز"
مقتدر" پشتون
ما وارد عرصه
سیاسی واداری
نشده بودند.
آنها بصورت
مغاره ای ویا
شبه مغاره ای
زندگی میکردند.
آن شانزده
نفریکه
درتحت
سرپرستی
ملاشرف الدین
ازمجموع
اهالی
شهرهرات
باستان که حین
دفاع
دربرابرهجوم
چنگیزخان
زنده مانده
بودند پشتون
نبودند!.جلال
الدین که آن
رستاخیز را
از ایران تا
هند درمقابل
چنگیزخان
رهبری میکرد
پشتون نبود. این
آقا که زیاد
انگلیسی
خوانده نه
تاریخ باید
که چنین مهمل
گوئی کرده
وهرشرارت
وجنایت را
نشانی ازغیرت
وشجاعت ارزیابی
کرده وهزاره
ها را "همد ست"
با شوروی ها
بداند. برغم
دست آورد های
حقوق مدنی
وعدلی بشری،
قومی که اکثریت
آن تا هنوز به
سایه و شیوه
اصول قبیله ای
وعشیره ای
زندگی میکند
و بنیاد های
کانون علم
ومعرفت را به
آتش میکشند
وراه روان این
بنیادها را
جزای سربریدن
میدهد نباید
صاحب
افتخاراتی دانست
که نیستند.
مشک آنست که
خود بوید نه این
که اعطارگوید. پچل
گوئی دیگرنبی
مصداق درین
اظهارش رسوب
کرده که با "چهل
میلیون"
نفوس
دردوطرف
سرحد
پشتونها را
قوم"مقتدر"
اعلان کرده
واظهار میدارد؛
که گویا پیروان
سیاست های"
استالین"
بازهم برهمین
انگیزه آنها
را درجنوب
افغانستان زیر"
بمباردمان"
قرارمیداد. این
آقا که بهر پیش
آمد ،خوش آمد
گفته وبدون
تآمل سخن
پراگنی مینماید،اصلا
نمیداند که
پشتونها
،کوچکترین
قوم
ازنظرتعداد
درمنطقه
وجهان میباشند.وهم
بنا برسخن
مسخره نبی
اگرانگیزه
شوروی ها
سرکوبی ملت
های بزرگ میبود،
باید ازچین
وهند شروع میکرد
که اقلام
بزرگ قومی
،درآن مناطق
تراکم نموده
که پشتونها ذکات
آن قومها نمیباشد. برخلاف
تصورخود
خواهانه
ومشحون
ازجهل و تعصب
نبی
مصداق؛پشتونها
،نه تنها
درعرصه شمشیروغیرت
ازاقوام دیگر
وبویژه
ازاقوام
ساکن
درافغانستان
ارجیت
ندارند،
بلکه انقیاد
پذیر وهم
معامله
گرهستند.
برخلاف نبی
خان " مصداق"
رویدادهای
تاریخ
،مصداق های
مستند وروشنی
را درین زمینه
ارائه میدارد
که من شمه ای
ازآنها را یاد
میکنم تا
خاطرات تاریخی
بزرگان این
قوم" مقتدر"
درذهن این
عنصرتفرقه
جو وخود خواه
زنده شده
وبداند، که کی
درکجا مطیع
ودرخدمت بیگانه
قرارداشته
است :
ازسدوخان تا
احمد شاه،درچهارپشت
به دربارصفوی
ها وافشاریها،
ازسلطان ملخی
پدرکلان
مادری میروس
تا خود آن
درسه پشت
بدربارمغل
وصفوی، ملک
احمد وملک
منصور خسرظهیرالدین
بابرکه به
نمایندگی
ازقوم یوسف
زائی
ازدربارش حق
الشمله حاصل
میکردند،ازملک
اکوره تا
خوشحال ختک
درچهارپشت
چوکیداران
اجیر پل اتک
بدربارمغل،
چاکری شاه
محمود
سدوزائی،فیزوزالدین
کامران ودیگرنبیره
شان بدربارایران،
خاک فروشی های
غلامانه شاه
شجاع
،عبدالرحمن،یعقوب
خان این جبین
گذاران به
آستان انگریزها
وپاسداران
نمک
بادار.پشت
دادن امیردوست
محمد،بدفاع
ازحرمت وطن
دربرابراشغال
افغانستان
توسط انگریزها
وفراربی غیرتانه
آن درماورای
آمو بدربار
بخارا.فرار
مرموزامیردوست
محمد ازمحاذ
جهاد
استقلال
طلبانه کوهدامن
شمالی به
رهبری میرمسجدی
خان وتسلیمی
بیشرمانه آن
به مکناتن
وقبول غلامی
با 149 تن ازعضای
فامیل اش
سالانه
دربرابرسه
لک کالدار
درکلکته ولوحانه
هند درزیرچترانگریزها،
بصفت یک مهره
اجیراحتیاطی
دربازی های
بعدی انگریزدرافغانستان
ومنطقه.
معامله با شیؤن
وافتخارات پیروزمندانه
ملت بپا
خواسته ما،
در مقابل
اشغالگران
توسط وزیراکبرخان
به اساس نشانی
عینک
ونصواردان
فرستاده
ازسوی پدرش
ازهند،
بدستورمقامات
انگریزی هند
برطانوی. تا شرایط
مارش پیروزی
مند انگریزها
را بخاطر
جبران شیؤن
وحیثیت
ازدست رفته شان
درشکستیکه
درجنگ نصیب
شان بود
آماده نماید.
که درنتیجه
ورود انگریزهای
عقده مند
درکابل،شهرچپاول
وشمالی به
آتش کشیده شد
وصداها
موارد خلاف
حرمت
درشهرونواحی
آن توسط
مهمانان
پدروپسرکه
ازکلکته
توسط امیرهدایت
وبواسطه
پسرعملی شد.
فرارسلطا
محمدخان"
طلائی"
ازجبهه جنگ
پشاوروتسلیمی
آن به سکها
وانگریزها
بخاطرکسب
مقام " سبداری"
درزیر ریاست
آنها،انقیاد
صد ساله
پشتونهای
پشت خط " دیورند"
درزیر زعامت
انگریزها
وپنجابی ها
بدون تفاوت
درسرنوشت
شان، صدها
مورد دیگرازسلسله
حقایقی است
که انقیاد پذیری،پول
دوستی ومقام
دوستی زعامت
پشتون را، حتی
دربرابر نقص
حرمت وطن
نشان میدهد.
ازنبی مصداق
سوال میکنم
که چرا این
همه حقایق را
به عنوان پس
منظر تاریخ
اش در کتاب های
کتابخانه خویش
ندیده است.
واگردیده
چرا به این
گردن افرازی
های
شترمانند به
آسمان نظاره
دارد. آیا این
مستخدم رادیو
بی- بی- سی تاریخ
غباررا
مطالعه کرده
که
گونرجنرال
انگلیس،
زمان هند
برتانوی، به
امپراتور
برطا نیه
راجع به
پشتونها چه
نوشته است؟
من نمخواهم آن
جمله زشت را
تکرارنمایم.
نبی
کتابدارباید
آن جمله را دریابد
وبه مطالعه
آن ،عنان
گردن کشی خود
را بحد لازم
اش کوتاه نماید آقای نبی
مصداق! تره کی،امین
ونجیب هم
پشتون بودند
.آیا آنها
دربرابرتجاوزشورویها،
جبهه دفاعی
بازنموده
بودند ویا اینکه
وطن را
دراسارت بیگانه
ها بردند؟!. آیا
آنها نبودند
که دررقابت
های وطن
فروشانه این زمین
را به سرزمین
خون تبدیل
کردند؟. نبی
مصداق
وهرعجول
وتفوق طلب دیگرباید
بداند که؛
درتاریخ
حاکمیت دونیم
صدساله
اگربا نگاه
حق بینانه دیده
شود،
اختلافات
وجانب داری
ها همیشه
مبنای پولی و
امتیازی
داشته نه ماهیت
واساس وطن
دوستی
واظهارعشق میهنی.
اوضاع جاری
جنوب وجنوب
شرق وطن، گویای
این حقیقت
است. که پول
وامتیازات
مقامی، وطن
را بکدام عمق
فجایع رهبری
کرده است!. جای
نهایت تعجب
است، که نجیب
وکرزی
هردو،ازغلاف
محا فظتی شان
ازگارنیزونهای
بیگانه توسط
همان نیروهای
بیگانه،
جنوب وطن را
بمباردمان میکرد
ومیکند، ولی
نبی مصداق
چوب غیرت وبیگانه
ناپذیری را
به دهل میکوبد
و کشتمند
هزاره را
متهم به
همدستی با
شوروی ها ودیگر
بیگانه ها میسازد.
اوکه کتاب را
ازوسط
خوانده، نمیداند
که درشروع
ومتن
آخرکتاب چه
حواث وطن فروشی توسط
کدام چهره های
قومی حادث
شده است. این
مرد با بیان
طفلانه ونا سنجشانه
ای خود،
کشتمند را و
در رابط به
آن، مردم
هزاره
راهمدست
شوروی ها
دانسته وتوضیح
میدهد، که
بنأ برهمین
علت درمناطق
هزاره نشین یک
مین هم وجود
ندارد. قبل
ازموضوع مین
میخواهم
سوالی داشته
باشم که : آقای
نبی ! درست است
که کشتمند
همدست شوروی
ها بوده ولی
نجیب ،تنی،وطنجار،نظرمحمد،رفیع،سلیمان
لایق،نوراحمد
نوروصداها
پشتون خلقی
وپرچمی بلند
پایه و
سرسپرده راه
شوروری را با
کدام وثیقه
فاشیستی خود
ازین خیانت
برائت میدهی!
اگردرزیریک
معاهده
افغان- شوروی یک
هزاره امضأ
نموده، ده ها
پشتون دلیروبیگانه
ناپذیرآن
سند را با دست خط
های تاریخی
خود مسجل
نموده اند.
کشتمند با این
همدستی
توانست که حد
اقل هزاره های
خود را از
خطرمین
وبمباردمان
مصئون سازد.
اما عملکرد
آن تیم یاد
شده پشتون بریاست
نجیب معنی
دوگانه وطن
فروشی وهم
ملت کشی را نمیدهد؟! اما
درمورد ادعای
کشت مین ها،
که این متخصص
وتحلیلگرمسایل
خاک باد،
ازآن یاد
کرده که شوروی
ها درسرراه
قوم"مقتدر" پشتون
کشت کرده خیلی
خنده جوش است.
که چرا این
معلم
ومدرس مکتب
های امریکا
،درهمه مسایل
از دریچه
شکسته قومی
خود نظاره
گراست؟ نمیدانم
که ازنظراین
کدو مغزهای
خود نا
شناخته؛ این
قوم اشرف
مخلوقات خلق
شده ویا
پدرمخلوقات!
که آن
قدرآنرا بی
شائبه و واجب
الحترام
اعلان میکنند!. ازآنجایکه
بخالت،تعصب،تفوق
طلبی
ومحورگرائی
های غیرملی
ونفاق
افگنانه،
عناصر اخلاقی
واجتماعی
مردود وحرام
است ، بنأ
مرتکبین این
شیوه های
اخلاق
اجتماعی،
انسانها
وعنصری اند
که در روند
تعاملات ملی
واجتماعی
درجامعه
استفراق شده
ومیشوند. طوریکه
ازبیانات لیچار
نبی مصداق پیداست،
او برخلاف
اخلاق ملی
وهمگرائی
اقوام،
درکپسول
محفوظ تک قومی خویش
پناه برده
وازحقایق
گذشته تاریخ
،سردرنمی
آورد،لزومأ
میخواهم او
را درحل یک
معما دعوت
نمایم که
انشاالله
باحل این
معما، موضع
خود را درمیابد
و درآینده پایش
را از گیلم
تاریخی اش
فراتر
نمگذارد.
معما ازین
قراراست که:
حکمتیاروملامحمد
عمرویاران
عرب
وپاکستانی
شان بیک طرف
،جناب کرزی
با حمایت
گران جهان
شمول آن بطرف
دیگر،مصروف
مسابقه " بمباردمان
" و یرانی
وآدم کشی در
مناطق " جنوب
" مورد تبصره
آقای نبی
مصداق است.
اما این بار"بمباردمان"
به شیوه شوروی
استا لینی نه
؛بلکه مطابق
بذوق نبی، به
اصول امریکائی
وانگلیسی
است . جان معما
درین است که،
باید نبی
مصداق، با
مصداق هائی
که درهفت
جولای،
بالاف و گزاف
ازتیلویزون" پیام
– افغان"
درمورد قوم"
مقتدر پشتون"
بیانیه میداد
جواب بگوید
که : کدام طرف این
مسابقه ویران
گر، ازقوم
مقتدراست که
درصف اول
دربرابر"خارجی
"ها
بخاطرآزادی
میجنگد
وکدام طرف
ازقوم هزاره
است که با
دشمن" همد ست"
بوده و وطن را
دراسارت
وانقیا د بیگانه
های خارجی میبرد؟
وهم بگوید که
انتحار
مقابل سفارت
هندوستان،
که موجب قتل بیش
از چهل نفرو
زخمی شدن ده
ها هموطن بی
تقصیرما گردید.
نتیجه اخلاق
اجتماعی ،سیاسی
کدام قوم
بوده است؟!.
انتحارات
قندهار،
پلخمری،نیمروز،
کابل، جلال
آباد وغیره
نقاط کشورکه
به صدها
فرزند این
سرزمین را به
خون میکشد
کدام قوم تنظیم
ورهبری میکند؟!
تو که معجون
قومی تنول
کرده ای سرت
گرم نیشه است
وبمراکزعیاشی
تمدن غرب
سرکن،سرکن
راه میروی باید
که ازکنج
دهنت چنین
اسپورهای
زهری
افشانده شود. |
|