دکتور جهاندار شاه  خاوری

 

لقب "بابای ملت"

ساخته وبافته امریکاییهاست

یا مردم افغانستان به شاه مخلوع اعطاء کرده اند؟

 

       درست اززمانی صحبت میکنیم که مردم افغانستان در تنگنای  بی رهبری دست و پا میزدند و حکومت مرحوم دکتور نجیب الله از دست اندازی های پاکستان به سر دمداری ایالات متحده امریکا به ستوه آمده بود و میرفت توان و کنترول کشوررا از دست بدهد.

       آن لحظاتی بود که بایست  یگان "بابایی" برای ملت افغانستان ظهور میکرد و قبل از آنکه کشور آماج گلوله های دستیاران "حمیدگل ها" بشود و از کابل زیبا ویرانه وکلوخ زار بجاماند, پا در میان میگذاشت و با همسویی و همرویی با فرزندان خود که دست بسوی او دراز میکردند کشور را از رفتن بجانب زمین سوخته نجات میداد.

       چنانچه در همین هنگام دستپاچگی بود که دکتور نجیب الله دست به سوی محمد ظاهر, شاه مخلوع دراز کرد و از او  دعوت کرد تا بوطن آمده زمام امور کشور را بدست گیرد. ولی ظاهر خان از آمدن بکابل و بدست گرفتن زمام امور افغانستان اباء ورزید.

 

Three weeks after the September 11th attacks, Congressman Platts met with former Afghanistan King Mohammad Zahir Shah to discuss how America could work with anti-Taliban forces in bringing Osama bin Laden's terrorist network to justice and ending the Taliban Government's oppressive reign in Afghanistan. (Source)

پسانترها با ملاقاتهایی که سردار شهدای افغانستان سپهسالار غازی شادروان مسعود با محمد ظاهر داشتند  تلاش کردند تاذهنیت و هدف و حرکت جناب محمد ظاهر را بطرف مردم افغانستان سوق کنند تا پدرکلانی و بابایی مردم افغانستان را کماهی کند. لاکن جناب محمد ظاهر در مقابل همه تلاشهای شادروان مسعود فقط اورا فرزند خطاب کرد واز جای نجنبید. بارهای دیگر از جهت های مختلف خیرخواهانه و با تشکیل مجلس برزگ ملی همکاری شان تقاضاگردید. بارها جناب کمال الدین اسحق زی وکیل سرپل مزار با مقدار هنگفت دارایی بیت المال افغانستان بجانب شاه مخلوع رفت, ولی جناب شان با آنکه در ظاهر احساسات نیک نشان میدادند و فرستاده را به آوردن بیشتر پول تشویق میکردند, ولی انتظار فرمانی را می بردند که سردمداران غربی و امریکایی بایشان بدهند. پسانترزمانی فرا رسید که امریکایی ها بعداز به شهادت رسانیدن شادروان مسعود اهداف نهایی و استراتژیک خودرا در افغانستان پیاده کردند و داشتند خاک پاک افغانستانیهارا تصرف وبرای بمیان آوردن دست نشانده های خود کنفرانس بن را تشکیل دهند.

       چنانیکه آگاهان میدانند, محتوای  کنفرانس بن ظاهراً آن بود که امریکایی ها یا ظاهر شاه ویا دست نشانده اورا به اریکه  قدرت افغانستان تکیه بدهند. جناب عبدالستار سیرت نماینده خاص ظاهرشاه که در رأس هیأت ظاهر شاه به بن رفته بود در  رای گیری آزاد و مستقل با آوردن یازده رای در مقابل دو رای, بایست رئیس دولت مؤقت افغانستان تعیین میشد. لاکن چنین نشد و یونیکالیها با استفاده از نفوذ خود در دستگاه حاکمه کاخ سفید نماینده خود را به اریکه قدرت افغانستان نامیدند.

       امریکایی ها با کشیدن ظاهر خان در صحنه وباز انتصاب نماینده یونیکال به کرسی قدرت افغانستان ضربه محکمی به شخصیت و سجایای ذات ملوکانه وارد آوردند.  هرچند ظاهر شاه از همان اول به پلان امریکایی ها  متیقین نبود و در همان دههای اول که بیرق طالبان را بدست او داده بودند و ظاهراً  از جنبش طالبان حمایت میکرد, در باطن بر پلان امریکاییها متیقن نبود. چنانچه وقتی سردار عبدالولی  برای ساختن اردوگاهی درمرزهای افغانستان از جانب امریکایی ها به پاکستان فرستاده شد, زمانیکه از پل اتک  با سواری موتر میگذشت از موتر پیاده شد و در کنارپل, آب خروشان دریاهای افغانستان راکه از زیر پل اتک میگذشت مشاهده کرده و  آواز داد که "قطرات این آب شیرین" فرحت بخش و قهرمانزا است. میخواهم ازین آب قطراتی بنوشم. ولی پاکستانیها به بهانه هایی اورا اجازه رفتن به کنار دریا ندادند.

       امریکاییها این عکس العمل سردار عبدالولی را جدی گرفته نتیجه گیری کردند که گویا ظاهر خان و اطرافیان او هنوز آماده پذیرش پلانهای استراتژیک آنها در افغانستان نمیباشند. از جانب دیگر خلیزادها با  تطبیق پلان از قبل تنظیم شده, که با شهادت  شهید عبدالحق آغاز کرده بودند, بکرسی نشاندن یکی ازنماینده های خود راکه از کیها کاخ سفید و دستگاه سیاه و وزارت خارجه امریکا را زیر کنترول داشتند قدم پیش گذاشته,  جناب (کرزی) را در رأس اداره امور افغانستان قرار دادند.  گویا از یکجانب  فعالیتهای زیر پرده گروه خلیزادها نقش بازی کرد و از جانب دیگر حرکت سردار عبدالولی در پاکستان امریکایی را برآن داشت تا پلان خلیزاد ها را بپذیرند.

       گویامشوره های نامطلوب پاکستانیها و اطرافیان افغانستانی کاخ سفید در بقدرت نرسانیدن دوباره ظاهر خان ویا نماینده او نقش اساسی بازی کرد. تا جایی که  حتی لخدر ابراهیمی نماینده خاص سرمنشی ملل متحد با غزلخوانی های سردمداران امریکایی و دیگران گوش داده به این نتیجه رسیدکه ظاهر خان و نماینده خاص اورا با تمام قوت و قدرت رای اکثریت در کنفرانس بن کنار زند و جناب کرزی را که از دیر باز ارتباط خودرا از طریق نماینده سیاه در پشاور با دستگاه مخفی امریکا قایم کرده  و در خدمت کمپنی یونیکال قرار گرفته بود, در صحنه کشد. درحالیکه جناب کرزی با داشتن تابعیت امریکایی و پاکستانی درکویته پاکستان براحتی زندگی میکرد وازدور ناظر قضایای افغانستان بود. این گروه خلیلزاد ها بودند که در کاریدورهای کاخ سفید به نفع او دروازه  دفتر کانزه لیزه رایس ودیگران را می کوبیدند.

       روی همین پلانها بود که ظاهرشاه در بن عقب زده شد. و بجای آن شخصیت یونیکالی ساخته وبافته خلیلزادها به کمک و استعانت نماینده رشوه ستان ملل متحد لخدر ابراهیمی  بر اریکه قدرت افغانستان خوابانده شد. چنانچه جناب کرزی تا حال که حدود پنج سال از معامله بن میگذرد, خوابیده است وجریان استراحت جناب کرزی را با تمام ملیاردها دالر کمکهای بین المللی همه هموطنان میدانند.

       جان مطلب اینجاست که امریکایی ها بخاطروعده ایکه به ظاهر خان و اطرافیان اوداده بودند و طرحهای  خودرا با ایشان در میان گذاشته بودند و در آخرین مرحله نخواستند  اورابه قدرت دوباره رسانند, ولی بایست او را بکلی از مسیر تاریخ افغانستان خارج نمیکردند و با وعده های آینده و مجلس بزرگ ملی امیدوارش نگهمیداشتند

       بناً برای درحلقه نگهداشتن ظاهرخان اورا بکابل دعوت کردند. تا بشکلی از اشکال در قدرت افغانستان شریک سازند. اینجا هم خلیزادها در آمدن ظاهر خان بکابل پلانی طرح کردند که قسیم فهیم سر قافله  کاروان جبهه شمال در میدان هوایی به پیش باز ظاهر خان آمده نتواند و ظاهر خان از سران جبهه شمال و اطرافیان شان آزرده خاطر گردد. با این حرکت گویا خواستند به ظاهر خان نیزحالی کنند که دیگر در افغانستان جای پای ندارد و این امریکاییها اند که از  جسم پوسیده  و بیکاره او شخصیت می سازند.

       ازجانب دیگر بایست اراکین اطراف کرزی مخصوصاٌ جناب خلیل زاد کار روایی هایی میکرد که از یک جانب ظاهر شاه با داشتن قدرت مشورتی راضی باشد و از جانب دیگر بالقوه بدست اوشان باشد و حرکتی بیرون سلطه اقتدار اطرافیان کرزی انجام ندهد. ونیز این وعده امریکاییها راکه گویا گفته بودند, در آینده نزدیک اورا در مجلس بزرگ ملی (لویه جرگه) به رهبری دولت مؤقت دوساله  افغانستان انتخاب میکنند, ماست مالی نمایند. اینبار خلیلزادها پلان امریکاییها را طوری خنثی کردند که خود ظاهرخان را مجبور ساختند تا از قبولی زعامت کشور صرف نظر نماید. چنانچه ظاهر خان کبر سن را پیش آورد و خودرا از ایفای ماموریت بزرگ رهبری کشور کنار زد.

       تاریخ نشان داده است که اعضای خانواده سلطان محمد طلایی حتی در زمان نزع  هم کوشیده اند تا قدرت و حاکمیت را در خانواده خود حفظ نمایند. بناً آوردن عذر کبر سن بهانه برای پوشاندن نظرات امریکایی ها و انگلیسها بود. اطرافیان ظاهرخان از جمله جناب سردار عبدالولی, سردار مصطفی ظاهر نواسه ظاهر شاه, سلطان محمود از دور چشمک میزدند تا مگر گوشه چشمی باوشان بشود. شهزاده میرویس رقیب اصلی مصطفی ظاهر ادعا داشت که کرسی رهبری کشور بوی تفویض گردد. گویاآوردن بهانه کبر سن و ضعف جسمی عواملی نبود که یحی خیل را از تصاحب قدرت افغانستان باز دارد.

       در مقابل این همه ادعاها وخواستهای ظاهرشاهیان, امریکاییها به مشوره کهنه کاران انگلیسی راهی جز دادن القاب  تشریفاتی و افتخاری  به ظاهر خان چیزی دیگری نداشتند. هر چند این القاب به ظاهر تشریفاتی  است ولی در خفا متکی بر قوه ایست که ظاهر خان و اطرافیان او با پالیسی های سرکوپ گرانه وظیفه شاه تشریفاتی را در زیر نام" بابای ملت!؟" ایفا میکند. در ارگ شاهی تشریف دارند و مراسمهای بزرگ ملی را افتتاح و در تغییر و تبدیل و انتصاب کدرهای اطراف تک سالاری وشاهی نقش عمده و اساسی بازی میکنند.

       این وظیفه ایست که امریکاییها و انگلیسها برای راضی نگهداشتن ظاهر خان برخلاف خواست مردم افغانستان باو داده اند. چه مردم افغانستان دیگر آن عقب نگر ها نیستند که باز به کارروایی های یک خاندان ویک شخص ویک شاه ویا یک بابای ملت چشم دوخته باشند. سلطه چهل و چند ساله ظاهر خان بشمول  سه سال دوران شکنجه و اختناق نادرخان هرگز فراموش محافل آگاه و چیز فهم افغانستان نمیشود. مردم افغانستان هرگز سیستم تک سالاری و سلطه شخص را بر کشور ولو که در عبا وقبای جمهوری پیچیده شده باشد نمی پذیرند. مردم افغانستان معتقد اند سیستم پارلمانی و آستاندران انتخابی راه مناسب تفویض قدرت حاکمه بمردم افغانستان است.

       وقتی مردم افغانستان مجبور میشوند  ظاهر خان را بابا بگویند بیاد روزگارانی می افتند که ایشان چهل سال عمر خودر ا به عبث گذشتاند و چهل دست آورد قابل ستایش برای مردم افغانستان بجای نگذاشتند. بیاد می آورند محمد هاشم خان صدراعظم را که زندانها را پر از روشنفکران و نخبگان اقوام افغانستان ساخت؛ محمد داؤد خان قانون اساسی عموی خود شاه محمود خان را ملغا قرار داد و با مفکوره  تک فردی خانواده های بسیاری مانند  میر غلام محمد غبار, محمودی و عبدالملک ها را به خاکدان خاک برابرساخت. زبان اکثریت مردم افغانستان را نادیده گرفت و کورسهای پشتو را جبراً بالای مردم هزاره و تاجیک و اوزبک تحمیل کرد. قوم سالاری را باوج آن رسانید.

       شاه مخلوع همین اکنون نیز پلانهای شوم و تفرقه افگن قومی و نژادی را در بین اقوام و اقشارمختلف باهم برابر و برادر افغانستان دامن می زند و بیاد آن روزگارانی است که باز سطیره حاکمیت تک فردی دوران فرتوت شاهی را بر کشور مسلط کند.

       باید به صراحت به جناب شاه و اطرافیان او و نیز  اطرافیان جناب کرزی  و خلیلزادها و حامیان یونیکالیهای شان حالی گردد که دیگر ظاهر خان مورد پسند مردم افغانستان نیست و نمیتواند به حیث بابای تمام اقوام و اقشار مختلف افغانستان شناخته شود. قانون اساسی قلابی  افغانستان قابل تجدید نظر واقعی و تدوین واقعی میباشد که فکر و نظر تمام مردم افغانستان را انعکاس دهد. افغانستان کشور کثیر الملیتی دارای افتخارات تاریخی وباستانی است. بایست نام نامی "آریانای کبیر" ویا "خراسان" تاریخی عنوان رسمی نام کشور در پهلوی "افغانستان" شناخته شود. هرگز چهره های ساختگی, قوانین ساختگی تک فردی و بریدی نمیتواند درکشور پهناور آریایی های سلحشور و بازماندگان نیاکان غیور شان که مادر اسکندر را در سرزمین اسکندر درس غیرت و همت دادند چیره شود. فقظ ضیاع وقت است و عقب نگهداری کشور از کاروان تمدن جهانی.

       پس مشوره اینست که غاصبین قدرت افغانستان بر قانون اساسی تجدید نظر نمایند؛ مشکلات بین القومی را که مخفیانه در مسوده قانون اساسی گنجانده اند بر کنار نمایند, در قانون اساسی مردمی نام کشور را "افغانستان یا آریانای کبیر ویا خراسان" سازند و نظر واقعی مردم افغانستان را بر مواد قانون اساسی گیرند تا جنبه تطبیقی پیدا کند و ظاهر خان باساس ریفراندام و توضیح وظایف, خودرا بکرسی اعزازی "بابای ملت" کاندید کند و رأی بگیرد. در غیر آن  لقب "بابای ملت" که از طرف امریکایی ها باو تفویض گردیده  پذیرش ندارد و نمیتوان صرف به آوردن آن مخفیانه در متن قانون اساسی قلابی اورا بابای مردم افغانستان خواندوبا نادیده گرفتن خواستهای مردم, قانونی ناخواسته را بر مردم کشور تحمیل کرد.

       پس اگر چنینیکه هست پیش رود, نتیجه آن است که امروز جریان دارد. و کشوری میداشته باشیم که داریم,  نی آب دارد ونی نان, نی برق.  فقط دستهای ما دراز و درازتر میشود تا بدامان دیگران درآویزیم و از دیگران نان و آب و عزت بخواهیم و نابخردانه بآن افتخارکنیم و در محافل بین المللی گپهای بلاتر از دهن خود بزنیم, خود و جهانیان را فریب بدهیم. ندانم این فریبکاریها تاکی دوام میکند! به نظر ما این عمل کشورمارا بمنزل مقصود رسانده نمیتواند. فقط بطرف خواب میبرد و خیال و محال و جنون!

                                                           

وسلام

 

 

 

 

 

بالا
بازگشت