خبرنامه سیاسی فرهنگی

 

 

 

 

خاوران
شورای فرهنگی افغانستان




 

 

 

 

دلو وحوت  1383

سال چهارم، شماره یازدهم و دوازدهم

جنوری و فبروری  2005

    

 

 

 

 

 

پوهاند رسول رهین

مقدمه کتاب

"کی کیست درفرهنگ برون مرزی"

افغانستان

 

جامـعه عبارت از گروپ بانظم افرادی است که اورگانیزم بدن شـــان بوسـیله میراث فرهنـگی
(Cultural heritage) یا میراث اجتماعی (heritage Social) ویا فرهنگ (Culture) نظم گرفته دارای خصلت، خصوصیات، طرز تفکر، چهره های مشابه و هم مانندی بار می آیند. همین وجوه مشترک انسانهای یک جامعه است که فرهنگ آنرا تشکیل داده، در آمد و رفت نسلهای انسانی، تغییر نکرده، هویت و اصلیت آن جامعه را می رساند.

بعبارت دیگر جامعه گروه وسیع وپایداریست که در یک حوزه معین فرهنگی تحت شرایط معین اجتماعی زندگی کرده روابط گوناگون اجتماعی افراد آن حوزه فرهنگی را تشکیل میدهد. مرکب است از زن، مرد، کودک و...و...و. این افراد وجوه مشترک دارند وبرای بقاء و ادامه حیات خود در یک حوزه جغرافیایی فرهنگی تشریک مساعی کرده تشکیلات متعدد بوجود می آورند.

روابط انسانی چون در اثر جبر زندگی فراهم می آید مسلماً منشأ فعالیتهای جمعی داشته، روابط جمعی و گروپی انسانهای جامعه را تشکیل میدهد. و این جامعه تشکیل شده به عنوان عامل مستقل، همه مجموعه اعضای جامعه را تغییر میدهد. جامعه حاصل عددی افراد نیست بلکه واحدیست با کیفیت مستقل متمایز از اجزای خود. وجود کمی جامعه ناشی از وجود افراد است ولی وجود کــــیفی آن مستقل از افراد میباشد. از اینجاست که جامعه بخشی از محیط طبیعی نیســــت و قوانین جغرافیایی از عهده تشریح آن بدرشده نمیتواند. ویک موجود بیو لوجیکی نیست وبا قوانین عالم اورگانیک بیان نمیگردد. پس جامعه چه کوچک و چه بزرگ کیفیات مستقل و مخصوصی دارد. شناخت آن با شناخت محیط جغرافیایی یا شناخت اورگانیزم انسانی میسر نمیباشد. پس برای شناخت جامعه به تحولات و تطورات خود جامعه باید پی برد.

عناصر کمی جامعه همواره در تغییر است ولی کیفیت جامعه بآسانی تغییر پذیر نیست. جامعه در طول برخورد با میراثهای فرهنگی وادار بانطباق (Adaptation) با محیط میگردد و تدریجاً با میراث های فرهنگی جدید سازگاری (Adjustment) پیدا کرده ارزشهای معیارهای اجتماعی آنرا جذب میکند که این جریان را هم مانند سازی یا هم مانندی (Assimilation) می نامند. افرادیکه برخورد با فرهنگ جوامع بیگانه می نمایند در جریان انطباق با محیط جدید جذب میگردند (Acculturation) گفته میشود. درین پروسسها فرد خود را از معیارهای فرهنگی جامعه اولی رها کرده، با فرهنگ جامعه جدید  انطباق می نماید.

کلمه فرهنگ معنی های مختلفی دارد و از طرف جامعه شناسان تعریف های گوناگون و متفاوتی بآن داده شده است. از جمله پروفیسور تایلور (Taylor) انگلیسی در١٨٧١م فرهنگ را بصورت مشرح تعریف کرده و گفته است که فرهنگ عبارت از همان "مجموعه پیچیده ایست که شامل علم، عقیده، هنر، حقوق، رسم و رواجها و...و...و. عرف وعاداتی میباشد که بواسطه اعضای جامعه آموخته میشود." جامعه شناسان دیگر باین تعریف جامع تایلور چیزهای دیگری اضافه می نمایند. ایشان زبان و طرز ساختن و استعمال افزارکار را نیز بآن علاوه کرده اند.

روشنتر اینکه میگویند: روشهای مختلف فکر و احساس کردن باید در تعریف تایلور علاوه گردد. پس فرهنگ با تعریف مشخص و جامع عبارت از تمام .آموخته های انسان از جامعه میباشد. یعنی هرآن چیزیکه انسان از جامعه می آموزد فرهنگ گفته میشود.  انسان بوسیله فرهنگ موجودی اجتماعی میگردد، بامردم همرنگ و همانند میشود و از مردم جامعه های دیگر تفاوت پیدا میکند.

 

فرهنگ برونمرزی افغانستان:

               هرچند سیر تحول جامعه افغانستانی در طول اعصار گذشته کمتر ین تغییر مکان و کوچهای  انفرادی و دسته جمعی را در تاریخ معاصرجهان با مقایسه کشورهای همجوار افغانستان، نشان میدهد. کمتر دیده شده که دردههای پیش از رویدادهای نوین، افغانستانیها به کشورهای اروپایی، آسیایی و امریکایی کوچ کرده سکنی اختیار کرده باشند. دلایل آن از نظر سیاسی شاید بسته بودن سرحدات بروی اتباع کشور بوده باشد ویا بسته به عرف و عادات قدیمی افغانستانیها بوده باشد که نمیخواسته اند تابع کشور دیگری گردند. وشاید هم دارای فرهنگ عقب نگهداشته شده بوده اند که از جهان متمدن چیزی نمیدانستندو نمی خواسته اند، چیزی از فرهنگ دیگران بگیرند ویا چیزی بدیگران بدهند. ویا هم وجود آب و هوای خوشگوار و آفتابی دامان کوهساران و گل باغ های آنست که برای باشندگان آن الهام ازسر زمین موعود ویا بهشت برین داده است.

               ازین است که سالنما های ملی و بین المللی جهان و آمارهای ادارات مسؤل نفوس شماری بین المللی، مهاجرتهای افغانستانیها را در طول تاریخ تا دههای (١٩٨٠م) در کمترین رقم ذکر میکنند که شاید قابل تذکر هم نبوده باشد.

               ولی جبرتاریخ و فشار اجتماعی آن افغانستانیها را که نخواسته بودند تابع کشوری بیگانه حساب شوند گروه گروه و دسته دسته به کشورهای همسایه و حتی تا جزایر نیو زیلیند که آخرین خشکه در آبهای نزدیک آسترالیا و سایر نقاط جهان میباشد،کشانید و افغانستانیهاسیل آسا فرهنـــگ و عرف و عادات و عنــــــعنات پسندیده فرهنگی افغانستانی را تا آنجاها کشانیدند که امروزه فرهنگ خراسانی یا افغانستانی در سراسر جهان گیرنده و گسترنده دارد. بفهم این قلم در سراسر جهان بیش از دوصد نشریه موقوته، یکصد وپنجاه نشریه برقی (انترنتی) و پنجاه رسانه آوازی (رادیو، تلویزون) بزبانهای افغانستانی مخصوصاً فارسی دری فعالیت دارند. فعالیت این رسانه های گروهی در هم ردیفی با کتاب سازان و کتاب نویسان افغانستانی در برون مرزها گستره وسیع پیدا کرده، انتشار فرهنگی (diffusion Cultural) را بمیان آورده است. مشاهده میشود در اکثر کشورهای جهان بجای اینکه فرهنگ اکثریت بر فرهنگ اقلیت های افغانستانی نفوذ و تأثیر گذار باشد، فرهنگ افغانستانی ساحه و گستره خودرا وسیعتر ساخته میرود. زبان دری در نصاب تعلیمی دبستانهای کشورهای میزبان داخل شده میرود و کتب و نشریه های کودکان و نوجوانان در حال انکشاف و توسعه میباشد.

               انکشاف و گسترش فرهنگ و ادب دری در برونمرزها  لابد بی تأثیر بر شایسته های فرهنگی و نخبه گان زبان و ادبیات دری نمیباشد. چه کوچهای دسته جمعی و گروپی و اقامت گزینی در کشورهای بیگانه و همجوار در پهلوی هجرت داشته های فرهنگی مان، شایسته های فرهنگی و ادبی کشور مارا نیز باخود برده است. امروزه بهترین دانشمندان دانشگاهی افغانستان، بهترین  متفکرین اکادمیکی مان و بهترین ادبا و نویسندگان مان در کشورهای همجوار، اروپا و امریکا ساکن گردیده اند. جو مساعد زیست و جو مساعد استفاده از وسایل مدرن برقی برای انکشاف پدیده های فکری، ایشانرا در جایگا هایی قرارداده است که عاشقوار شب زنده داری می نمایند و هر روزه ورقی ارزشمند بر اوراق فرهنگی، ادبی و تاریخی فرهنگ برون مرزی افغانستان می افزایند. 

               هرچند تعداد فرهنگیان، ادبا و نویسندگان مان در برونمرزها رو به تزاید است. شعرا و نویسندگان جوان مرحله بمرحله وارد جمع شایسته های فرهنگی و ادبی مان میشوند، ولی طبیعت هیچگاهی نمی آساید ونمیــــگذارد کاروان زندگی بسکون مواجه گردد. بایست بر حکم همیشگی طبیعی اگر یکی را می آورد باید دیگری را ببرد. گویا اگر از یکطرف بر تعداد فرهنگیان و شایسته های ادبی و فرهنگی مان علاوه شده میرود از جانب دیگر نخبه گان فرهنگی و ادبی مان از پیش چشمان مان  رفته میروند.  ملاحظه می فرمائید در چند سال گذشته چه شخصیتها بزرگ فرهنگی، ادبی، تاریخی و قلمزن را از دست داده ایم. شادروان میر غلام محمد غبار، شادروان استاد سید بهاءالدین مجروح، شادروان کوی بلند ادبیات زبان دری استاد خلیل الله خلیلی، شادروان عبدالرحمن پژواک، شادروان میر محمد صدیق فرهنگ، شادروان سید محمدقاسم رشتیا، شادروان محمد عثمان صدقی، شادروان اکادمیسین پوهاند دکتور احمد جاوید، شادروان پوهاند محمد رحیم الهام، شادروان پوهاند محمد نسیم نگهت سعیدی، ژورنالیست شایسته شادروان استاددکتور صباح الدین کشککی، شادروان دکتور سید علی رضوی غزنوی، شادروان استاد عبدالحمید فیاض، شادروان محمد حسین راضی وبسای دیگر که در بی وطنی ودر سر زمینهای دیگران بحق پیوسته اند و دارد تاریخ ادبی، فرهنگی مان بزودی اوراق زندگی  این نخبه گان برون مرزی ما نرا در روکهای فراموشی گذارند.

               نگارنده که با تمامی این روان شادان ازنزدیک انس داشته و گاه نا گاه در زندگی دانشگاهی ویا بیرون دانشگاه حتی در زندگی شخصی همدیگر تأثیر گزار بوده ایم، به پاس خدمات خستگی ناپذیر شباروزی شان برای گسترش فرهنگ گران سنگ افغانستان عزیز و برای خدمات خستگی ناپذیر شان در راه آموزش و پرورش دانش آموزان دختر و پسر دانشگاهی و حوصله های بیش از حد شان در رهبری و رهنمایی استادان جوان دانشگاهها و اکادمی علوم افغانستان ونیزتربیه کادرهای جدید  دانشگاهی افغانستان، کتاب «کی کیست در فرهنگ برون مرزی افغانستان» را به  روح پر فتوح هریک شان اهدا مینمایم. توقع آنست هدیه ناچیز، تحفه گران ارزشی نزد شان محسوب وروح وروان شان شادگردد.

               امیدواریم این تحفه ناچیز مارا بپذیرند.  بگذارید تازمانیکه چرخ در گردش است و ستاره ها در آسمان نیلگون سر زمین خورشید میدرخشند و درختان در بهاران سبز و در پائیز افسرده، خشک و خسته  میشوند، یاد این فرهیختگان آسمان ادبی، فرهنگی وجهان قلمی افغانستان زنده و جاوید بماند.


 

************************

     

 

 

 

بالا

 

بازگشت