ما را در دکان متاع کار است
نه صاحب متاع

امین حکمت

محترم آقای مصباح!

 بشما و برادران سلام تقدیم داشته و با کمال احترام بشما و برادرانی که برای شما توصیه داشتند تا واکنشی در واکنش من داشته باشید میخواهم چند نکته برجسته در واکنش شما را - که بازهم مروری ! بر ان داشتم- به بحث ناقص خود بکشم.

قبلا یکچیز را برای شما عزیزان باید صادقانه بگویم که من نه شهیری ام و نه نامداری تا شما مرا بمستعار نویسی متهم کنید. و اصلا ما را در دکان متاع کار است نه صاحب متاع و فروشنده آن. برما است تا متاع خودرا بشناسیم و از ان بهره گیریم، نه شکل و چهره فروشنده. طبعا وضعیت فروشند تا حدودی تأثیر در فروش متاع هم دارد، و از همین رو فروشنده ها خودرا تاحد توان میخواهند منصف و صادق جلوه دهند. ما باید کوشا باشیم تا درین بازار ازاد مارا نفریبند. برما تقلب نکنند تا جنس مغشوشی را برما بخاطر مفاد ناحق خودشان بفروش نرسانند.( بازهم اگر شک کردید میتوانم تذکره ام را برایتان نشان دهم).

با پایه های بالایی میخواهم بگویم، درست است که هر فردی دارای ریشه های خاص فکری و اندیشوی است. فقط این نکته را باید فراموش نکنیم که این رشته های فکری و تعلقات اندیشوی ما نباید مارا از خصلت انسانی که همان واقع بینی و حق گویی و درست اندیشی است باز دارد. ما اگر به چیزی وابسته ایم، باشیم. اما اگر میخواهیم انسان نیکویی باشیم نباید هرچیز را در همین قالب افکار ازپیش تهیه شده خود بریزیم و انرا مطابق خواهشات و اندیشه های خود شکل دهیم، بلکه وقایع و حوادث و امور مورد بحث خویش را در قالب یا میزان حق و حقیقت بریزیم و انرا بقیاس و توله بگیریم. و ازهمین جاست که انسان های باشخصیت بر خلاف تعلقات اندیشوی خود وقتی حقی را دید به ان متمسک میشوند و میگویند من در اینجا اشتباهی کرده بودم. یا اینکه در اینجا طرف مقابل برحق بوده و طرف ما به خطا یا سهو رفته است. و این چیزی نیست که اسمان را بزمین بزند، این کاری است متوقع چون انسان معروض به اشتباه و سهو است. اما انانیکه هدف مشخصی را از قبل تعین کرده اند و فقط راه وصول به ان هدف را بدون مراعات موازین اخلاقی در جستجو اند از هرو سیله و حیله کار میگیرند تا انچه را میندیشند بر دیگران هم بقبولانند، و بلاخره خودرا به نقطه مورد نظر برسانند. { خدای رحمت کند ماکیاوول را که اگر حرفی و جمله گفت که واقعیت زمانش بود تا حال گناه هر ماکیاول را که بحد استادی وی هم رسیده اند بدوش میکشد}

در مورد ستایش شما من حرفی ندارم که کی را میستایید و کی را نمی ستایید. من یقین کامل دارم که مردمان زیادی اند که حاضر اند همه دار و ندارخودرا بدهند، ازجان و مال خود خیلی عاشقانه هم بگذرند اما به شخصیت خمینی آسیبی نرسد که شما هم شاید از همانها باشید ولی اینکار هرگز سندی برای قدسیت وی نمیشود، بلکه عمل انسان است که انسان را خوب و یا بد میسازد نه ستایش مداحان مستفید. و اگر میخواهید وی را در مقایسه بادیگران بگذارید، در اینجاست که دیگران را هم باید حق دهید که حرف خود را بگویند. وقتی شما مقایسه و حکم کردید، بدیگران هم حق همین مقایسه را بدهید تا از زاوایه یی غیر از زاویه خودت انرا بسره کردن گیرند، تول و ترازو کنند. بر گفتار و میزان تو هم انگشت گذارند.

من در اینجا نوشته شما را نقد و بمعنی علمی ان نمیکنم چون من این صلاحیت را در خود نمیبینم، چنانچه در نوشته شما ارزش انرا. و لی نقد گونه از نقاطی که دران فکر میکنم شما خیلی بخطا رفته و دیگران را بخطا وا میدارید یاد کرده و یاد منمایم.

 

مشکل بفکرمن درین جاست که اگر تعدادی دنباله رو یکی بود همین لشکر دنباله رو را دلیل صحت و حقانیت ان میارند و بس.

در دنیا هزارانی اند که ملیونها دنباله رو دارند. اما همه این پیشروان در همه امور و کار کرد های خود خوب نیستند. انانیکه حالیا با خودکشی خود نهایت سر سپردگی خویش را بملا عمر و یا قاعده ( و به گمان خودشان به اسلام ) نشان میدهند، نمیتوان انرا دلیل بر حقانیت رهبر یا راهشان دانست، و یا اینکه رهبرشان را " موجب خیر و برکت فراوانی برای تمامی مسلمانان دنیا حتی کشور افغانستان " بدانند. این نظر خودشان است و بمن و تو هم همین حق است که اگر انرا خلاف دیدیم برایشان بگوییم آقا درینجا اشتباه کردی!، رهبرانت این و این مصیبت هارا برمردم نازل کرده اند گرچه از خوانش من یا تو بهره برده ییم !. همینگونه تو همه انسان و یا همه مسلمان و یا همه... نیستی که حرفت و کلامت از انها تعبیری باشد. چنانچه در تایید و رد بر ایشان نباید حب و بغض خودرا ملاک قرارداد چنانچه در مورد خمینی هم نباید حب و بغض خودرا قبلا توجیه گر خود بسازیم.

شما دران مقاله ( اگر یکمرتبه دیگر مروری به ان کنی) از خمینی تنها حرف نزده یی. از محصول خمینی، از نظام خمینی از دم و دستگاه خمینی و از ورثه خمینی با ولع و عشقی انچنانی صحبت کرده یی که بفکر من تمییز خوب و بد از نزد تان بدر رفته است. ورنه دولت هاییرا که در ایران از سی سال بعد ( نه قبل) از خمینی حاکم اند از خود خمینی و عملکرد شان نباید( موقتا و بخاطر فرار از گیر ماندن ) جدا میکردی.

خمینی مسول همین دم و دستگاهی است که امروز در ایران بوده و بر مردم ما ستم ها را روا میدارند و حتی در زمان خود وی روا داشته میشد. نامعقول خواهد بود اگر از خمینی توصیف شود و از کار کردهای نظامش در حیات و بعد از حیاتش وی را برئ دانست.

وقتی از " دشمنان شان" یاد میکنید باید بیندیشیم که چرا انهمه فدا کاران انقلاب را شما دشمن خمینی میدانید؟ ایت الله منتظری، قطب زاده، بنی صدر، ایت الله طالقانی، بازرگان و... را که ستون های همین انقلاب بودند، چرا دشمن بحساب میاری؟. مخالفینی چون توده، پیکار، مجاهدین خلق و... بجای خودشان. چرا نمیگویی که خمینی با انها دشمنی براه انداخت، و بخاطر چه؟

بلی من میگویم " تاوان " را باید خمینی بدهد چون وی خط انداز همین سیاست ها بود وی هرآنچه را که با فکرش برابر نبود، همچو دیگر مستبدان باید نابود میکرد. خرد و خمیر میکرد و در بین چاردیوارها محصور مینمود. درینجا دید و نظرخودش، ستراتیژی وهدف خودش برهمه امور برتری گرفت، وی توسط عده یی از اطرافیان و یاورانش درهاله یی از تقدس بمردم عوام و ساده پیش کش گردید تاحدی که کلید جنت و دوزخ هم بدستش داده شد تا کاپی انرا بمردم دهد.

درکت درست بود !، من به ایران رفته ام اما " نمک خورشان" نبودم و اگر نمکشان را هم خوردم از ملیونهای ایرانی خوردم که زمانی با انها جدل داشتم بر اینکه چرا با همین خمینی مخالفت دارند، و انان بمن میگفتند که تو وی و گروه وی را نمیشناسی بعدا خواهی شناخت!. به گفته شما من از این مردم بدهکارم نه از حکام شان من حالا باید بپذیرم که در اول من هم فریب شعارات را خورده بودم، و اگر حق نمک دادن واجب باشد، حالا حق " نمک و نمکدان " را باید به انانی ادا کرد که در انزمان مرا از راه خطایی که میرفتم برحذر داشتند. شما در قسمت " حق نمک و نمکدان چنین حساس هستید اما جق مادر وطن و زادگاه و مدفن را بحساب دیگران و بخاطر انچه شما بهتر میدانید، با لگد میزنید!. عجب حکم و قضاوتی.

این حرمت نمک و نمکدان که شما از ان یاد کردید فقط باید در مقابل رژیم ایران بکار گرفته شود.و خلاص. و یا اینکه این امر را قاعده و قانون برای همه بحساب در اوریم.؟.

 نباید هرچیز را روی منافع خود قانونی ساخت. این حق نان و نمک در قسمت خمینی چرا تطبیق نمیشود که در عراق دست اورد های مادی و معنوی بعد از سکونت و اقامت دراز در انجا داشت. من و هموطنان محرومم از همه ملیت ها و خصوصا هزاره های غیور و مخلص، در ایران خون ریختیم، پوست دادیم، جان دادیم، مفت نان و نمک نخوردیم چون عده از طلبه کرام و اساتید عظام. اما با همه اینها در پاسگاه، خیابان، بازار دفاتر دولتی ( اسمانی) و بشکل مرتب و پلان شده توهین، تحقیرو شکنجه شدیم از داشتن موتر( ماشین)، خانه، کار شریفانه با وجود تخصص و مهارت و حتی پول گذاشتن در بانک محروم بودیم !. اطفال از مدرسه ها محروم بودند مگر اینکه شروط نا مقدس و غیر شریفانه را می پذیرفتند. شما ناگزیر از پاکستان یاد کردید. اگر محک گفتگو مقایسه بین هم مثلها باشد در پاکستان که مهاجرین کمترین مشکل تحصیلی را داشتند و شاید بیاد تان هم نیاورید که در انجا چند دانشگاه افغانی هم فعال بود صرف نظر از مدارس و مکاتب خاصه افغانی. اما در ایران که اصلا به افغانها بشمول تمام ملیتهایش، بصفت نه مسلمان و نه انسان میدیدند. به چه تعداد از هموطنان تو در ایران بجوخه ها مرگ رفتند؟ بکدام اندازه تبعیض نژادی که عملی است غیر انسانی در برابر شان صورت گرفت؟، چیزی که در هیچ جای دنیا قابل قبول نیست. پول های کارشان توسط همین یونیفورم پوشان از جیب هایشان کشیده شد و برایشان گفتند ای..... توکه لخت امده بودی این پول ها را از کجا کردی و کجا میبری؟. من منکر این هم نیستم که بعضی هایی بودند که سادیست وار با افغان ها برخورد نمیکردند، چنانچه حساب یک اکثریت قابل ملاحظه و مظلوم ملت ایران را نیز باید از حساب سردمداران و بد صفتان حاکم و طرفداران شان جدا کرد.

اقای مصباح !

از سه ملیون مهاجر افغانی تذکر دادی ایا تن میدهی که یک امار گیری از این سه ملیون مهاجر صورت گیرد که هریکی ازاین سه ملیون چه اندازه درد و رنج و تنفر باخود همراه دارند. آنجا که تبعیض و ستم در حق شان بحد افراط کشیده شد. در انجا که بجرم یک محبت پاک و صادقانه و ازدواج شرعی و قانونی دو انسان بهم راضی که درهیچ جای دنیا جرم نیست چقدر افغان ها بزندان رفتند و حتی بکام مرگ همچنان. شما از این مصائب بیخبر خواهید بود چون اخبار را از همان مجاری میشنوید و قبول دارید که غول تبلیغاتی رژیم برای اغوای دیگران بکار انداخته است؟. هیچ نشنیدید که پدر و مادر را رد مرز کردند تا اطفال شان د ر خانه و پناه گاهشان از گرسنگی جان دهند. شوهر را از کنار خانم و خانم را از فامیل جدا کردند. نگو که اینها را به امام و حکومتمردان کاری نیست. چون همه را همان سربازانی که در سال 1357 بگفته تو تا 15 سال عمر داشتند انجام دادند و میدهند.

اقای مصباح !

این درد و زخم را با چنین شعارات عامیانه ( حق نمک و احسان پناه دادن ! ) پرده اندازی مکن. و اگر از این همه درد و رنج جانکاه بیخبری - که ناممکن است - برو از عبا و قبایت بدر شو با مردم خود، با مردم عامه خود با مردم مهاجر شده در ایران به صحبت بنشین انهارا وعده و عید هم نده، تا عمق فاجعه را درک کنی تا بدانی که این جرم " افغان بودن" چه بهای گزافی از مردم ما گرفته است.

شاید بگویی پس در انجا چرا اصرار دارند که باشند.؟

مردم ما از درد و رنج موجود در خانه و کاشانه شان بهر طرفی میروند و رفته اند من میپذیرم که در خانه ما مرگ میبارید و هنوز هم دوام دارد روی همین اصل است که مردم به تمام کشور ها از جمله در ایران بحکم نزدیکی و تشابه در بسیاری چیزها و بخاطر استفاده از انجا برای رفتن بدیگر نقاط دنیا رفتند. اما در انجا با ایشان چه معامله میشود؟ این مهم است.

ایرانیان هم از ایران بتعداد ملیونها برامده اند کشورهای خلیج پراز ایرانی اند که حتی تابعیت انجاهارا هم دراند. در کشورهای اروپایی و امریکایی به تعداد صدها هزار موجود اند ایا با ایشان یک بر صدم چنین معامله صورت گرفته است که با افغان ها در ایران صورت میگیرد؟. افغان در ایران حق ندارد که مالک کوچکترین ملکیتی باشد اما مهاجران ایرانی در دیگر کشورها مثل هر مهاجر دیگر هرچه دارند وحد اقل معامله ای انسانی با ایشان صورت میگیرد.

در افغانستان هم مهاجرینی از ایران و لو بتعداد کمتری موجود بودند. ایا همین معامله را بلکه یک بر هزارم انرا افغانان با انها انجام دادند؟. و اگر میگویی نه هیچ ایرانی در افغانستان مهاجر نشده بود! خودم این را به درک نادرستم و بی خبری ام نسبت میدهم و همه اسناد موجود شان را در کابل دور میندازم، قبل ازاینکه شما یا دیگری با این گرز ( تو نمیفهمی ) ظالمانه مرا خردو خمیر کنید! چنانچه در نوشته قبلی تان نمودید.

 

اقای مصباح، شما از نکته یی یاد کردید که برایم خیلی تعجب اوربود: تعلیم پناه جویان افغان در ایران این یکی از دردها و زخمهای عمیقی است که افغانان با خود میکشند.

من منکر این نیستم که افغانانی در ایران درس هم خواندند، ولی بکدام اندازه یی؟ و تحت کدام شرایطی؟. اگر قبول کنیم که سه ملیون افغان در ایران مهاجر بودند چند فیصد ان به درس و تعلیم دست رسی داشتند و تحت کدام شرایطی؟ سرو صدای سال گذشته را که پیرامون موضوع تعلیم اولاد های مهاجر همچو همیشه، بلند شده بود فراموش کردید؟ اقلا درین مورد نه من و نه شما حکم، حکم خود مهاجرین افغان در ایران. و اگر بحرف من اهمیتی میدهید میتوانم قربانیانی از این گونه افراد را که از مدرسه و مکتب اخراج شدند و یا از التحاق ممنوع گشتند خدمت شما بیارم. در ایران اگر دروسی توسط نوجوانان افغان خوانده شده روی چند ملحوظ بود: پول گزافی که دادند، چون توانش راداشتند، قبول شروط غیر مناسبی.... که برای انسانهای شریفی مناسب نیست تا چنین شرایطی را بر دیگران با استفاده از مجبوریت هایشان بالایشان وضع کنند. رشوه، واسطه که درین امر یکعده ایرانیان شریک بودند که قلبا ممنون شان باید بود، وبلاخره گزینش دولت ایران یکعده از افغانان را بعد از تقدیم توصیه از مراجع تقلید ! چیزی که حتی در امور سیر و سفر هم خیلی کاربرد داشت.

اینها همه تنها در مورد افاغنه دارای کارت های پناهندگی رسمی در ایران وفق دارد. اما انانیکه از چنین کارت های محروم بودند، و هرگز هم نمیتوانستند بدست ارند ( و درینجا کمی هم به شعارهایشان در مورد همدینی همفرهنگی بودن دوملت و شعار دفاع از مستضعفان جهان مکثی کنیم)، اطفال این پناهندگان اگر در دشت ها توسط جانیانی از ایران که درهر جامعه از چنین جانیان پیدامیشود بزیر خاک میشدند، حکومت جمهوری اسلامی ! بازهم فامیل طفل قربانی را بجای داد رسی با شکنجه های جسمی و روانی رد مرز کرده و از جانی هموطنش دفاع میکرد!. اقای مصباح، میدانی به چه تعداد فامیل ها از ترس اینکه بدست نیروهای امنیتی این حکومت که بنیادش در 1357 گذاشته شد، حد اقل بعد از سا ل 1359 تا حال، تا همین لحظاتی که من و شما باهم گپ مفت میزنیم از ترس حکومت مورد تأیید شما از جگرگوشه اش گذشت چون جگر گوشه اش در هر حالی دیگر بازگشتی نداشت، پس چرا دیگر اعضای فامیل را در بدر تر و بیچاره تر کند.

چون شما ازمن خواستید تا نشان دهم که در کدام کشوری مهاجرین چنین دست اورد های تحصیلی دارد. خدمت شما عرض کنم که پاکستان را که شما خودتان جبرا نام بردید من از ترکیه، هند، تاجیکستان ازبکستان، ترکمنستان، و این دوکشور اخیر باکمیت اندک مهاجرین در ان، روسیه کشوری که برما ستم هم نمود و لی حق طفل و تعلیم را از اولادها بگونه یی که در ایران همـ... وهمـ... ما، ازما نگرفت. ازکشورهای اروپایی غربی که هیچ یادی نمیکنم که مهاجرین ایرانی را که باو جود نداشتن حق پناهندگی، و با وجود شبهاتی در اینکه عده از انها عوامل حکومت ایران در غرب برای پیاده کردن اهداف حکومتشان در اروپا اند.وبخاطر ایجاد رخنه در میان ایرانیان مخالف حکومت حاکم بر ایران، بهانه پناه گزینی را براه انداخته اند. اما اطفال شان یکروزی از درس و تعلیم محروم نشدند.

در این رقم سه ملیون مهاجری ( و این عدد همیشه در حال تجدید بود ) که شما از ان در ایران یاد کردید میتوانید بگویید چند نفر ان از حق مهاجر بودن توسط این حکومت عدل الهی برخوردار است! آیا گرفتن حق پناهندگی در ایران شباهت به گذشتن از زیر کمان رستم را ندارد؟ البته برای انانیکه توصیه نامه های از جناب شما و عده دیگر از افاضل کرام را بدست داشتند چندان مشکلی هم نبود.

اما انچه را از منتظر نبودن مهاجرین برای لقمه نانی گفته یی. شما که بهتر از من میدانید که جمهوری اسلامی مانع رسیدن کمک به مهاجرین از طرف موسسات کمک رسانی بود و انهم بخاطری اهداف خاص خودشان. ولی همین مهاجرین که شما منکر و جود کمپ ها برایشان هستید { شاید کلمه اردوگاه را با کمپ یکی ندانید. و میتوانید از خود ایرانیان صاحت سلطه و مهاجرین افغان بپرسید که کمپ یا اردوگاهی در ایران وجود داشت یا نه}، اغلب شان از کف دست خود نان میخوردند، از چند رشته شاقه ترین کاری که بحکم برادری اسلامی و بحساب شعار ریایی: اسلام مرز ندارد !، برایشان در ایران مجاز بود و بس !. و این غیوران بازهم همان مشقت جانکاه را قبول کردند و شرفای شان از کسی نان مفتی نخورد