Hasti-a.JPG

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: سید موسی عثمان

مدیر مسئول ماهنامه بینام در تورنتو

 

 

وفی والله سمیعی ومیراکبرخیبر قربانی حزب غورزنگ ملی شدند

وفی الله سمیعی، سلام اعظمی وموسی شفیق از دوستان نزدیک من بودند، آن چه را در باره ء آنها می نویسم در حد توان از دقت کامل برخوردار است.

وفی الله خان سمیعی اولاد نداشت به خانم اطرافی خود سخت احترام داشت. دوست و همراز نزدیکش مادرش بود، که با وفی الله خان یک جا زندگی می نمود. اوفقط یک پسر داشت که همان وفی الله سمیعی بود. وی زن هوشیار و با تجربه بود وحیثیت مادر را برای من داشت. از من درآن خانه روی گیرکسی نبود زیرا به اساس دوستی بین ما، من اولاد آن خانه به حساب می آمدم وبر اساس همان  دوستی  وبرادریکه که با وفی الله خان داشتم تا امروز به وجودش افتخار می کنم. ما در دوستی قایم بودیم وهیچ چیز در میان ما پت وپنهان نبود آنچه که در دل داشتیم با یک دیگر می گفتیم .

خلیل زمر که یکی از پرچمی های مشهور ورانده شده حزب دموکراتیک خلق بود درزمان قدرت سردارمحمد داود خان مستقیماً به داود خان ارتباط پیدا کرد. وی جوان با هوش وزرنگ اما خود خواه بود. خاندان نادری که در مهره ساختن ید طولا داشتند،  خلیل زمررا که بهترین افشا گر درون حزب دموکراتیک خلق بود؛ به آغوش باز پذیرفت واز مناسبات درونی آنها اطلاعات جلب می نمود. حزب دموکراتیک خلق  از روز تا سیس سخت شکننده بود. انشعابات درونی بیمار گونه داشت . رهبران حزب دموکراتیک خلق آنقدر مرموزبودند، که نتنها از انشعابات درونی خود به ملت حتا تا امروز چیزی ندادند، اعضای حزب را هم در بی خبری قرار داده بودند. در حالیکه ادعای پیروی از حزب بلشویگ وخط مشی روس می نمودند، از روس هاهم پیروی در قسمت انشعابات خود نگردند. چه زمانیکه درسال( 1905) انقلاب روس شکست خورد ودر پی آمد آن اختلافات درون حزبی شدت یافته آنرا به دوقسمت "منشویک وبلشویک" منقسم نمود، آن دور فراکسیون وبعدها حزب به خاطر جذب مردم ومعرفی حقانیت خویش ، هر دو طرف بدون استثنا هزاران مقاله ، جزوه وکتاب را به نشر رسانیدند،این عمل را آنها الی پیروزی انقلاب پیش بردندبلکه حتا بعد از پیروزی انقلابات در فبروری واکتبر 1917 نیز به آن ادامه دادند. آنها به خاطر روشن ساختن اذهان مردم و جذب آنها به حمایت از سیاست های خودشان وحفظ سلامت وجدان خویش با نوشتن هزاران مقاله ، جزوه وکتاب یک لحظه هم غفلت نورزیدند.

مگر پیروان کذاب آنها یعنی به اصطلاح حزب دموکراتیک خلق که ساطور ده ها انشعاب درونی اسکلیت واستخوان بندی آنرا شکستاند و ک.ج.ب. وسیا از درون آنها راز های درونی شان را بیرون داد ولی اینها حاضر نشدند که حتا یک کلمه را از آنچه بین آنها گذشته است به ملت خود معلومات بدهند. چنانچه وقتی دراین اواخر مصاحبه رهبران آن حزب ویک یاوه سرای تخنیکی رادیو افغانستان را که از جریا ن شب وروز کودتا کمترین خبری نداشت، متوجه شدم که وی چگونه می خواهد از دستگیر پنجشیری وسلیمان لایق یک حاتم بیک دیگر برای ملت ما بسازد. آن دو تن با وجود ادعا های بلند بالایی که در زمان خودش داشتند با وجود گذشت سه دهه از آن توطئه وعلی رغم آنکه آن راز دیگر راز نمانده وبه وسیله ده ها تن من جمله "نبی عظیمی " و"قدوس غوربندی "کاملاً افشاء شده است وتقریباً همه می دانیم که آن قتل سیاسی که در تعاقب خود بد بختی های سه دهه اخیر به همراه آورد، بعد از افشای هویت اصلی خیبر به وسیله پرچمی های مخفی چون حسن شرق، جلالر وودگر جنرال اسماعیل خان رئیس مصئونیت ملی داوود، توسط یکی از اعضای حزب دموکراتیک خلق به همکاری عملیاتی ک.ج.ب. وخیلی شتابزده به قتل رسید،  تا مبادا اسرار پشت پرده وحدت دو حزب (خلق وپرچم) وبه خصوص تشکیلات نظامی آنها را افشاء نماید.

با تاسف قربانی این دسیسه نه تنها خیبر و وفی والله سمیعی شد بلکه ملیونها انسان دیگریا به قتل رسیده است ویا اینکه آواره ، یتیم ویا بیوه گردیده اند. دراین توطئه سکوت نتنها مجموع حزب دهن باز نکردند بلکه حتا خانواده "خیبر" قفل زبان شان را نشکسته ، مهر سکوت از لب برنداشتند. اکنون که عده ای از محققین چون داکتر صاحب سیاه سنگ که زمانی خود ایشان در غل وزنجیر آن حزب در بند بود،در صدد آنند تا آن واقعه را که وطن ما را به بد ترین مصیبت دچار نموده است  از نزدیک مورد بررسی قرار دهند می بینیم که هنوز هم کله گنده های حزب صدای شان یا بلند نمی شود واگر بلند هم شود به منظور ادامه فریب ودر تاریکی نگهداشتن ملت آسمان وریسمان نموده از بیان واقعیت که همانا دست روس وحکم ببرک است، حرفی به میان نمی آورند. آنها مثل "غوربندی" با نیم زبان درکتاب غافلون خود، مانند طنز های بی سر وکون قاضی موسی چیزکی می گویند که نه خودشان بدانند و نه هم ملت.

 من که تاریخ دان نیستم ولی تاریخ شنو ویک شنونده خوب تاریخ هستم، بعد از خواندن مصاحبه آقای داکتر سیاه سنگ ونیافتن شمه ای از حقیقت در آن مجبور شدم که نقل های چوبی جیب خود را به ملت خود بدهم وهم به ملت خوش باور خودرابفهمانم که او ملت! هنوز هم به شما دروغ می گویند، واقعیت را پنهان می کنند، آب را زیر پلال شالی جریان می دهند تا آب از نظر شما دورو در آسیاب دشمن بریزد.

تا نقاب دشمن که بادار اصلی شان است پاره نشود در این شرایطیکه روس آنقدر درمانده شده که دست طالب وربانی را بخاطر دلبری می گیرد و دیگر معشوقه ی خاص از قماش ببرک مثل انگلیس وامریکا ندارد و حتا سفارش وخواهش تقررطنین را از امریکا می کند وامریکا هم که طنین را از نزدیگ می شناسد که در کدام قسمت تخته جنگ سرد قرار داشت وبه نفع کی وبا دست کی در روی تخته جا بجا می شد بدون ترس وهراس مٌلی از زیر پلو می براید و وبه هارون یوسفی می گوید که دربی بی سی  طنز تننی بخوان که از برادری ما وامریکا کسی خبر نشود وبه سایت های انترنتی می گوید هم ما یک مقدار پول می دهیم چیزی که در توان ما وخدا وهست، مامی دهیم.  بقیه را از امریکا وانگلیس واروپا بگیر. قاضی موسی را در چیز های بی معنی مصروف بسازید که به اصطلاح دهن پاره است. سرخود قیمت نمانده یک درد سر است پاکستان هم نمی رود که آی اس ای را بگویم که سر این مردک بوی قرمه می دهد حال که خودش می خواهد بمیرد کمکش کنید تا هر چه زودتر راهی دیار عدم گردد.

میر اکبر خیبربعد که زمانی استاد پولیس ورفیق نزدیک محمدزهی بود نامبرده اخیر زمانی قومندان امنیه حکمرانی پلخمری در زمان حسن خان حکمران وآنهم وقتی بود که نایب الحکومه در بغلان جمعه گل خان صدیقی بود.  گل جان خانمش دوست نزدیگ زینب خانم که زمانی زن برادر امیر حبیب الله خان کلکانی بنام سر دار اعلی یاد می شد وبرادر کوچک امیر حبیب الله کلکانی بودو بعد از کشته شدن سردارعلی از قصر جبل السراج به زور آورده شد. می گویند یک روز بعد ازبردن سردار اعلی نجیبه دختر ملک محسن  که خواهر خوانده زینب بود به دل پرسی زینب آمده بود زینب چنده دوبیتی خوانده بود که بعد ها زنها در طوی ها در دایره میخواندند زینب با دل سوز در بین خواهر خوانده های خود در قصر جبل السراج  که زمانی پای گاه شیران بود زندگی میکرد. زینب که ازشیر زنان عصر خود بود وتا آخر عمر به عزت وآبرو زندگی کرد این دو بیتی ها را گفته است:

مه قربان سردار اعلی پتوپوش

از زیبایی سرا پا می زند جوش

پدرجان عرض زینب راقبول کن

وگرنه زهر مقاتل می کنم نوش

 وی که بعد ها زن داود خان شد خواهر ظاهر شاه بود دختر نادر خان من احمد زهی را از نزدیک دیده بودم شب ها وروزها با وی نشسته بودیم. مرد دانشمند وانقلابی وزمانی درزندان خاندان نادری بود بامیر علی گوهر وکیل غوربند وسیداسماعیل بلخی و پسر گاوسواررابطه نزدیک ودوستانه داشت من میر اگبر را اولین مر تبه در خانه احمد زهی دیدم مرد دانشمند، حلیم و رفیق دوست بوده در سیاست وفلسفه ید طولا داشت ودر دوستی خود محکم بود زمانیکه من در لوگرماموریت داشتم او که به ولایت لوگر در زادگاه خود می آمد حتماً به دیدن من نیز می آمد من هم اورا استاد گفته احترام می کردم خیبر از خود خواهی های آقای ببرک کارمل ونورپنجوایی وحرمزادگی های حفیظ الله امین وازسادگی های تره کی ستاره شرق رنج می برد.

خیبر نیز مانند خلیل زمر که رفیق نزدیک وکیل وزیر خارجه داکتر نجیب ودر عین حال رفیق عنایت شریف نطاق وسیدعبدلاالله وزیر مالیه زمان داود خان هم بود،درظاهر توسط عبدلاالله وعنایت شریف به حزب غورزنگ ملی جذب شده ونظر به زرنگی که داشت توانست اعتماد سردار داود خان را مسقیماً جلب کند ودر جمله مصاحیبن خاص قرار گیرد وناراضی ها حزب را به داودخان معرفی کند داود خان که عادت داشت وهمیشه خواب های خود خواهانه می دید ودر زندگی پایش به سنگ نخورده بود و تا حدودی بی دردوسربه قدرت رسیده بود می خواست حزبی بسازد که مانند حزب جمال عبدالناصررهبر فقید مصر که عرض وطولش معلوم نباشد.

داود خان به اساس نزدیکی که قبلاً با حزب دموکراتیک خلق  داشت باوجودیکه با این حزب شکننده راوبط مستقیم وی  قطع شده بود ولی موفقیعت حزب خود را درجذب حزب دموکراتیک خلق که به مقایسه با بیروکرات ها کدرهای مجرب وآب دیده وکوره دیده داشت؛ می دید. لذا به مشوره حسن شرق وشاه محمد دوست گره های اختلافات قبلی خود را آهسته آهسته  باز می کرد تا بتواند حزب دموکراتیک را از یک طرف تجزیه کند واز طرف دیگر اشخاص بدرد خورش را سگ زنجیری حزب خود سازد. اولین کاریکه داود خان کرده توانست از آزردگی ها ی میراگبرخیبرکه نفوذ کلیدی در حزب دموکراتیک خلق داشت، استفاده نموده  اورا بطرف خود بیشتر از پیش وبه صورت آشکار نزدیک نمود. 

خیبر که بعد از سالها خدمت دو جانبه به حزب و داود می باید یکی را انتخاب نماید تحولات داخلی دو حزب ودو رویی های ببرک را بهانه قرار داده بنابر اعتقادش خواست تا خودرا به صورت کامل به داود وصل نموده در همکاری باخلیل زمر بیشترین کادر ها وصفوف حزب را به خود به غورزنگ ملی بکشاند. وی که می اندیشید بعد از مرگ داود پیر حکمروایی به آنها خواهد رسید ، حزبی را که با خون جگر وتلاش خستگی ناپذیر خود به وجود آورده بود دیگر وسیله لازم برای پیشبرد اهداف خود ندانسته در صدد آن بر آمد تا هرچه بیشتر افراد آن را داخل غورزنگ نماید. ولی ببرک ونورکه خودرا وارثین برحق حزب دموکراتیک خلق از روز تاسیس حزب می دانستند وآنها هم فکر می کردند که تره کی عمرش ختم است و با مرگ وی جلو طلایی حزب به دست ما می رسد با میراگبرخیبر وهمفکران خیبر که در حزب بی نیرو نبودند به مخالفت برخاست . در نتیجه ببرک، نور وحفیظ الله امین که او هم خواب قدرت را می دید، با خیبررا روبرو شدند. این کشمکش ها در درون حزب شکل ریسمان کشی را بخود گرفته، در نتیجه حلقه ها روز بروز تنگ تر می شد. فاصله ها و ضدیت ها فزونی می یافت افشاء گری ها اوج می گرفت دولت داود به درز های نفاق با مهارت تبر سیاست می زد.

از خرابی وعاقبت در دماغ دولت داود چیزی نبود در همین کش وگیرحسن شرق و شاه محمد دوست وجلالر در دوسنگ آرد می شدند. دستگاه جاسوسی دولت داود که بعد ها مربیان اگسا،کام و خاد شدند لست نظامی حزب دموکراتیک خلق که از آن میر اگبر خیبر وحفیظ الله امین آگاهی داشتند، کشف نمود . تورن جنرال اسماعیل خان ، حسن شرق ، شاه محمد دوست وجلالر که مهره های خطرناک سیاسی کاجی بی بودند وازمشاورین خاص داود خان واز روابط نزدیگ حزب دموکراتیک خلق به شمار می رفتند ، حزب را از آن مطلع ساختند. وفی والله خان سمیعی  که وزیر عدلیه ولوی څارنوال ورییس استره محکمه بود واز مشاورین نزدیک وصادق داود خان به شمار می رفت به داود خان مشوره داد که در گرفتاری افسران تا مهار شدن رهبران حزب دمو کراتیک خلق عجله نکند وی به این نظر بود که با پاشان شدن هسته مرگزی حزب بدون چون وچرا به زودی از بین می رود وهم نظامیان حزب را تا ومار می سازند. مشوره وفی الله خان که مغز متفکرحزب غورزنگ ملی بود و تجربه حزب ناصر راداشت، داود خان را خوش افتاد حسن شرق وجلالر که در آن مجلس بود فکر کردند که لست نظامی ها توسط خیبر افشاء شده لذا بعد از این نقشه باداران شان روس ها درافغانستان نقش به آب خواهد شد.ازنگاه وظیفه جاسوسی خود که حق هم داشتند جریان مجلس را به روسها رسانیدند، روسها که می دانستند سبب اختلاف حزب وسبب شکست روسها خیبر شده به کمک حزب شتافتند .

ببرک ونور که روابط خودرا با روس ها داشتند ومورد اعتماد شان بود پلان قتل خیبر را بخاطریکه حزب پاشان نشود وموقع برای نجات نظامیان پیدا کنند، ناجوان مردانه دسیسه قتل خیبر راچیدند وبا یکنفرازمامورین امنیتی سفارت که موترش مصونیت سیاسی داشت به علاوه یک نفر از اعضای حزب خیبر را ترور کردند ودولت داودرا در یک سردرگمی قرار دادند که بعد ها اگر رهبران حزب دموکراتیک خلق خود را مثل آقای پنجشیری وآقای سلیمان لایق وغوربندی به کوچه حسن چپ زدند جریان را به شکل واقعی آن در یک طنز تاریخی شیر لالای تان می نویسد .

 

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home