|
|
چهار
روز در
گوتنبرگ "سویدن
"یک سفر
باثمر با
خاطرات خوش عادله
هاشمی
فرهادی بعد
از تجلیل
نوروز در
فضای
خانواده در
منزل مادرم
در پاریس به
تاریخ 21 مارچ
به دعوت نهاد
بین المللی
زنان
برونمرز افغانستان
که مسعولیت عمده
کار آن بدوش
دوست گرامی
ما فرشته جان
حضرتی در یک
شهر سویدن که
گوتنبرگ نام
داشت رهسپار
شدیم. چون
همسرم دکتور
روان فرهادی مهمان
بودند ومن هم
که یکی دو
باری در
برنامه های
رادیویی
پیام زنان
مصاحبه
داشتم مهمان
خاص فرشته
جان حضرتی
درین کنفرانس
دوروزه
بودیم. سفر
کوتاه و خوبی
بود
هنگامیکه
نزدیک این
شهر رسیدیم
از طیاره
مشاهده
کردیم که روی
زمین جنگلها
و تپه ها پر از
برف است بیاد
زمستان های وطن
عزیز
افتادیم. قله
های پر از برف
هندوکش و
پامیر رادر
خاطرم زنده
ساخت. من فکر
میکردم 21 مارچ
شروع فصل بهار
است بیاد
آوردم که در
پاریس درخت
ها شگوفه کرده
بودند و
گلهای زرد
کنار جاده
رازینت می
بخشید نرگس و
لاله موج
کرده بود و
زمستان
تقریبآ از
طبیعت
خداحافظی
کرده بود ما
دوباره داخل
موسم زمستان
شدیم. در
میدان هوایی
توسط دوستان
ما که با دسته
های گل به
استقبال ما
آمده بودند
پذیرایی
شدیم با وجود
برف وسردی
هوا این دسته
گلهای قشنگ
بوی بهار را
با خود می
آورد. بار اول
بود شهر
زیبای سویدن
را میدیدم
آهسته آهسته
با خود حرف
میزدم و
میگفتم باز
هم یک ملک
آباد دیگر. هر
کشور و هر شهر
را با کشور
فقیر خود
مقایسه میکنم
و هزار چرا؟
را با خود
تکرار
میکردم و
لاجواب به
سکوت
لایتنهایی
می روم. بهر
صورت شب خوشی
را با دوستان
در فضای بکلی
وطنی باعزت
داری ها،مهمان
نوازی ها و
صرف غذاهای
متنوع وطنی
سپری کردیم. فردای
آن به ملاقات
دوستان دیگر
که از شهر های
مختلف اروپا
مانند
فرانکفورت،کسل،ناروی،لندن
ودنمارک جهت
اشتراک به
این کنفرانس
به شهر
گوتنبرگ
آمده بودند
در هوتلی که
محل اقامت ایشان
بود و فضای
عالی و باز
داشت نایل
شدیم مهمانانی
از شهر
ستوکهولم و
بروس هم جهت
اشتراک به
این کنفرانس
تشریف آورده
بودند. هر
یکی خود
را معرفی
میکردند
وطبق
معمول حتمآ
آشنایی پیدا
میشد. آنشب در
بارۀ
پروگرام فردا
تصامیمی
گرفته شد وهم
در مورد زبان
فارسی صحبت
هایی گفته شد
و مجلس بعد از
صرف غذای مزه
دار افغانی
دوازده شب
ختم شد. دو
موضوع جدا از
هم مورد بحث
گرفته میشد
اول زبان
فارسی دری
ودیگر اوضاع
کنونی و
آینده زنان
افغانستان
اینرا
میدانم که زن
مربی اول اطفال
در فراگرفتن
زبان اولی
یعنی زبان
مادری
میباشد. روز
دوم این دو
موضوع مهم و
دلچسپ یکی
عقب دیگر به
بحث گرفته شد
که در آن
دانشمندان و
زبان شناسان
افغان
اشتراک
نموده بودند
که از بیانات
عالمانه و
صحبت های با
ارزش شان
بهره مند
شدیم. بحث
اول این
گردهمایی
زبان فارسی
دری و قدامت آن
و میراث
هزارسالۀ آن
بود بحث دوم
زنان افغان و
محرومیت
هاییکه دامن
گیرشان بوده
و هنوز هم
متاسفانه
ادامه دارد
شامل
مقالاتی
جالب و
شنیدنی بود
شعرا و شاعره
های جوان و با
استعداد که
همۀ شان
آینده های
درخشان
دارند شعر
های زیبای
خود را دکلمه
کردند که باعث
استقبال
اشتراک
کنندگان
مجلس قرار
گرفتند. و
بعدآ کتاب
های ارزندۀ در
مورد بیدل و
هم زبان
فارسی به
صحبت
کنندگان اهدا
شد قسمت سوم
این
گردهمایی
بعد از صرف
غذا موسیقی
افغانی بود
که جوانان
سراینده
اشعار مولانا
جلال الدین
بلخی حضرت
بیدل و هم
چنان
سرودهای
فلکلوریک را
سرودند که
باعث دلچسپی
همه قرار
گرفتند. فرشته
جان حضرتی و
همکاران شان
این مجلس را
با حوصله
مندی و اظهار
محبت بی
پایان پیش
بردند. فرشته
جان حضرتی
مانند یک
میزبان
حقیقی این مهمانان
را که از شهر
های مختلف
آمده بودند
با لبان
پرخنده
پذیرایی
کردند ترتیب
اینگونه مجالس
درین شرایط
کار آسان
نیست متاسفانه
دوری از وطن،هجرت
و مشکلات همۀ
مارا حساس و
اندک رنج
ساخته اما
فرشته جان با
رفتار و
کردار وشعار
محبت آمیز دل
همه رابدست
گرفته بود. ما
افغان ها در
هر نقطۀ دنیا
که هستیم
عادت های مختلف
و مزاج های
رنگارنگ
داریم حتی
افغان های مقیم
یک کشور از
همدیگر
تفاوت دارند
چه رسد به
اینکه
افغانها از
کشور های
مختلف گرد هم
جمع شده
باشند. به فضل
خداوند این
اجتماع با یک
فضای صمیمیت
ختم شد. همۀ
ما افغانها
باید بدانیم
که فرق زبان
بین ما تفرقه
نخواهد
انداخت. افغانستان
زبانهای
مختلف دارد
که همۀ آن یک گنجینه
میباشد باید
به پیشرفت
این زبانها
کوشش زیاد
شود در بارۀ
دو زبان رسمی
ما فارسی دری وپشتو
هر دو زبان ما
افغانها
میباشد درین
اواخر
متاسفانه
بعضی مشکلات
بین این دو
زبان خلق میشود
ما افغانها
نباید این دو زبان
را بهانه
قرار داده
جنگ قلمی
نماییم. به
خصوص که در
شرایط فعلی
که مملکت
مااحتیاج به
یک فضای
دوستی و
صمیمیت دارد در
بارۀ دیگر
مشکلات فکر
کنیم واین
دوزبان راکه
از سال های
متمادی مثل
دو برادر بسر
برده حال هم
بسر ببرد. بیاد
دارم
زمانیکه به
لیسه ملالی
درس میخواندم
همصنفانم از
اقوام مختلف
بود اما
هیچگاه این
سوال بما
پیدا نمیشد
که بدانیم کی
کیست همه
مانند
خواهران
حقیقی
همدیگر را
دوست داشتیم و
اصلآ نمی
دانستیم کی
تاجک است کی
پشتون کی
ازبک وکی
هزاره. همه
مضامین به
زبان فارسی
دری تدریس
میشد ومضمون
پشتو هم در
بین تقسیم
اوقات ما
وجود داشت اما
متاسفانه
حتی پشتو
زبان این
مضمون را به
علاقه نمی
خواندند
وخوب بیاد
دارم همۀ ما
به نقل
کامیاب میشدیم
و اما این جای
افسوس است که
معلمین
پشتوی ما
آنقدر جدی
نبودند ورنه
حال این زبان
را خوب حرف
میزدیم خودم
شخصآ این زبان
را دوست دارم
و حرف میزنم
مادر کلانم
پشتو زبان
بود اما کلمۀ
حرف نمیزد. حال
به ما افغان
ها لازم است
در حصۀ زبان
های شیرین
وطن خود تعصب
نداشته
باشیم. چون
همۀ ما از هم
پراگنده
میباشیم به
مادران جوان
لازم است که
در هر نقطۀ
دنیا که
هستند به
اطفال خود
زبان مادری
اش را
بیاموزند تا
اگر روزی
خانواده
هاییکه به
امریکا
هستند با خانواده
ایکه در
آلمان ویا
فرانسه و یا
غیره ممالک
هستند زبان
مشترک مادری
را با هم حرف
بزنندورنه
همه اطفال ما
بدون اینکه
با هم حرفی
بزنند ازهم
دوباره جدا
خواهند شد
واین یک
بدبختی برزگ
است. این
بود سفرنامۀ
کوچک من از
شهر گوتنبرگ
سویدن یکبار
دیگر تشکرات
خود را از همه
زحمات و محبت
های فرشته
جان حضرتی و
همکاران شان
که ازما پذیرایی
با محبت و بی
آلایش
نمودند تقدیم
کرده موفقیت
شان را درراه
خدمت به وطن
از دربار خداوند
بزرگ تمنا
میکنم. با
محبت و
خاطرات خوش |
|