Ghiasi Mirwais.JPG

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وحی

تهیه و ترتیب: محمد میرویس غیاثی

مقدمه

 به ادامهء بحث ها در رابطه با کلام الله مجید که؛ در نقد نظریه سروش نگاشته می شود. اینک بخش سوم از کتاب «مباحث فی علوم القران» تألیف شیخ مناع القطان را ترجمه نموده و بدون اندک ترین تصرف آن را تقدیم خوانندگان عزیز میدارم. و در بخش بعدی قسمت دوم این کتاب «تعریف قرآن» تقدیم خواهد شد.

 از این جهت من این چند بحث را انتخاب و ترجمه نموده ام و در آن تعلیق نمی کنم که؛ ـ این بحث ها کاملا متودیک و نگاشتهء یک دانشمند بسیار مشهور و قرآن شناس کم مانند است. از سوی دیگر اکثر آنچه را که برای قناعت عقلی و نقلی خود ضرورت داریم، بشکل بسیار منظم و علمی در این کتاب درج است و به فهم بسیار نزدیک می باشد. چه بسا که حاوی نگاشته های پیشین هم هستند. پس بهتر است که ما این بحث ها را مستقیم و بدون تصرف ترجمه کنیم.

 

وحی

 ممکن بودن وحی:

 زندگی علمی و پیشرفتهء امروزی که روشنی آن دارد عنقریب شکوک یک عده را ـ که در رابطه با ماوراء طبیعت و زندگی فراتر از ماده داشتند بر طرف می سازد. علم مادی امروزی که خلاصهء موجودات مادی را تحت تجربه قرار داده است و دارد آن را می آزماید، به این باور شده است که؛ آنجا دنیای دیگری فراتر از علم وجود دارد، و اینکه عالم غیب و میتافیزیک دقیق تر و عمیق تر از عالمی است که در دید ما است. اکثر اختراعات جدید که عقول مردم را تسخیر کرده است در پشت پردهء خود این اسرار نهفته را که، علم از درک حقیقت آن عاجز است پنهان میدارد. این دانش آثار و مظاهر این جهان فراتر را ملاحظه نموده است. و این بعد از مدت طولانی که بسیاری ها با عناد و تعنت از ایمان آوردن به ادیان الهی انکار ورزیده اند. و نمونه اش مصداق همین فرمودهء رب الجلیل است:

سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ. 53 فصلت

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً. 85 بنی اسرائیل

 بحثهای روان درمانی در دایرهء علم امروزی از جایگاه خاصی برخوردار است، تفاوت ادراکات، میول و غرائز انسانها برای این علم بسیار مددگار واقع شده است و فهم آن را بسیار ساده می سازد.

 بسا از عقل های نابغه هستند که میتوانند یک اختراع و یا کشف جدید نمایند، ولی عقل های هم هستند که درک امور بدیهی برایشان بسیار مشکل است. در میان این دو درجه درجات مختلفی از عقل و خرد وجود دارند. روان انسانی هم چنین است؛ بعضی از آنها بسیار شفاف و متلألؤ و دیگری هم بسیار خبیث و عادی و عقب مانده.

 جسم انسان دنباله رو روحی است که سر زندگی اش در آن نهفته است. اگر جسم انسان از صرف و تناول غذا پرهیز کند ذره ها و رشته های آن از هم می پاشد. پس ضروری است که روح انسان هم یک غذای ویژهء خود را داشته باشد، تا در امور روحی کمکگار و ممد آن باشد و پایه ها و اساسات آن را نگهداری نماید.

 این از مشیت الهی بدور نیست که از زمرهء بندگان خود نفسهای بسیار شفاف و پاک و جوهری را با فطرت های سالم انتخاب نماید، که برای درک فیض الهی، وحی آسمانی و اتصال به ملاء اعلی آماده باشند. تا اینکه خداوند رهنمود های خود را برای پوره کردن ضرورت بشر، در نهاد این چنین نفس های شفاف، و ارجمند اخلاقی چنین موجودی نازل فرماید و نظام خود را در زمین استقامت بخشد. اینها کسانی نیستند، مگر انبیاء و پیامبران الهی.

 این یک امر عجیب و از عقل بدور نیست که این اتصال میان زمین و آسمان از راه وحی باشد.

 مردم امروز جاذبه و کشش مغناطیس را مشاهده میکنند، این خود واضح میسازد که اتصال نفس انسان به یک قوهء برتر از طریق وحی الهی به عقل بسیار نزدیک و قابل درک است. یک انسان میتواند که با قوه و ارادهء شخصی بر شخص دیگر مسلط شود و او را به خواب عمیق فرو ببرد و تا ساعت های زیادی این شخص بدون اینکه بخواهد در خواب باشد. این شخص میتواند به کسی که مسلط است با یک اشاره تمام خواسته های خود را به او تلقین کند و او هم با قلب و لسان خود آنها را تکرار نماید. اینکه تنها یک تصرف انسان در مقابل انسان است! پس در رابطه با خدای قدیر و توانا که بدون شک از مخلوقات قویتر و شدیدتر است چه فکر می کنید؟!

 امروز همهء انسانها میتوانند سخنان دیگران را که در هوا موجود است ثبت کنند و بشنوند و میتوانند از بحرها و کوه ها بگذرند و دیگران هم نمیتوانند این موجودات را مشاهده کنند.

 بسیار ساده! دو شخص میتوانند در یک تلفون با یکدیگر صحبت کنند، یکی هم در نهایت شرق کرهء زمین و دیگری هم در نهایت غرب. حتی امروزه یکدیگر را هم می بینند، دیگران هم که در مجلس نشسته اند صحبت این دو را نمی شنوند، بجز از صدای زب زب موج را؛ که در هنگام نزول وحی هم چنین صدا های شنیده میشد.

 اینها و مثال های زیادی هستند درک حقیقت وحی را به عقل ما قریب میسازند.

 کسانیکه در عصر نبوت زندگی میکردند نزول این وحی را شاهد بودند و با تواتر و با شروط که علم قطعی ایجاب آن را میکند به نسلهای بعدی انتقال داده اند. انسانیت تأثیر این وحی را در تمدن بشری لمس کرده است، توانایی پیروان آن را و عزت و شوکت که در پیروی از این وحی داشته اند شاهد بوده اند، همچنان شکست و سر افگندگی امپراطوران قوی را که هیچ تصور نمی شد با تمسک به این وحی، عملی کردند.

 اینها همه اش دلایلی هستند که جای شک را در ممکن بودن و وقوع وحی و ثبوت آن، همچنان ضرورت بازگشت به هدایت وحیانی را، باقی نمی گذارند.

 پیامبر گرامی اسلام اولین پیامبری نبود که به او وحی نازل شده باشد. بلکه به انبیاء بسیاری قبل از او وحی آمده بود.

إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإْسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا 163 وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا 164. النساء

اینجا هیچ تعجب از نزول وحی به محمدؐ باقی نمی ماند. از همین رو است که خداوند انکار وحی را از کسانیکه عقل دارند منکر پنداشته است: أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ مُّبِينٌ. 2 یونس

**********

                                        

معنای وحی

 وقتی گفته میشود «وحیت الیه و اوحیت» وقتی که با او به طور سخن بگویی که از غیرش خفیه باشد. وحی به معنای اشارهء سریع است. این با سخن به طریق رمز و یا نشان دادن می باشد، گاهی هم بصورت صوت مجرد و یا به اشاره با یکی از اعضای بدن.

 کلمهء وحی مصدر است. مادهء این کلمه دلالت بر دو اصل دارد: خفیه بودن و سرعت. از همین رو در معنایش گفته شده است: اعلام خفی سریع و خاص برای کسیکه متوجه او است، به شکلی که از غیر او مخفی بماند. این معنای مصدری کلمهء وحی است. این کلمه استعمال می شود و مراد از آن آنچه است که وحی شده است. یعنی مصدر به معنای اسم مفعول.

 

 وحی به معنای لغوی آن موارد ذیل را در بر میگیرد:

1ـ الهام فطری برای انسان، مثل وحی به مادر موسی ؑ: وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلاَ تَخَافِي وَلاَ تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ. 7 القصص

2ـ الهام غزیری برای حیوان، مثل وحی به زنبور عسل: وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ. 68 النحل

3ـ اشاره سریع بر سبیل رمز «کود» و ایحاء، مثل اشاره کردن زکریاؑ که قرآن از آن حکایت میکند: فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا. 11 مریم

4ـ وسوسهء شیطانی و زیبا نشان دادن شر در نفس انسان: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ. 112 الانعام

 

5ـ یا امری که از جانب خداوند تعالی به ملائکه ها القاء میشود تا آن را انجام دهند: إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ. 12 الأنفال

 

******

 

 هر چه وحی به انبیاء الهی را علماء چنین تعریف کرده اند:

 «وحی عبارت از کلام الله تعالی است که بر پیامبری از پیامبرانش نازل کرده است. این تعریف از کلمهء وحی از مصدر به معنای اسم مفعول است. یعنی آنچه که وحی شده است».

 

 استاد محمد عبده آن را در رسالهء «التوحید» چنین تعریف کرده است:

 وحی عرفانی است که شخص در نفس خود آن را با یقین می یابد، که آن از جانب الله بواسطهء یا بغیر واسطه است. صورت اولی با صدا می باشد که در گوشش تمثیل میشود و یا هم بدون صوت. این جا میان وحی و الهام فرق میکند و میگوید: الهام عبارت از وجدانی است که نفس آن را یقین می پندارد و به آنچه که می خواهد بدون اراده مطابقت حاصل میکند و بدون اینکه بداند که از کجا آمده است؟ این مشابهت زیاد به وجدان احساس گرسنگی و تشنگی و یا هم غم و خوشی دارد. 1 کتاب وحی محمدی/ شیخ محمد رشید رضا، ص 44.

 

******

 

کیفیت وحی الهی به ملائکه های الله

 

1ـ در قرآن کریم نصوصی صریح وجود دارد که دلالت بر کلام خداوند با ملائکه های الله میکند: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ. 30 البقرة

ـ همچنان به «ایحاء» اشارهء خداوند به ملائکه ها: إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ. 12الأنفال

ـ و به پرداختن ملائکه ها به تدبیر امور هستی: فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا* 4 الذاریات. فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا* 5 النازعات

 

 این نصوص دلالت بر این دارند که؛ خداوند بدون واسطه با ملائکه ها سخن میگوید، به کلام که آنها می فهمند.

 این گفته را حدیث نواس ابن سمعان تأئید میکند: « نواس رضی الله عنه میگوید: پیامبر ص فرمودند: وقتی که الله تعالی بخواهد امری را وحی کند به وحی تکلم میکند، آسمانها از آن لرزه میگیرند ـ یا رعد و برق میگیرند ـ این از شدت ترس از خداوند عز و جل، وقتی که اهل آسمانها آن را می شنوند با سجده به دربار خداوند می افتند. اولین کسیکه سر خود را بلند میکند جبرئیل است. خداوند با او آنچه را که از وحی اراده میکند سخن میگوید، بعد از آن جبرئیل از نزد ملائکه می گذرد، هر گاه از آسمانی می گذرد، ملائکه های آن آسمان از او می پرسند: پروردگار ما چه گفت