|
|
05/12/2007 همّ های بی هموم «هامی»
بعد از تبصرهء آقای «هامی» در رابطه با «مدخلی بر بیدل» در سایت سر نوشت، تصمیم بر این بود که نباید به پاسخ آن چیزی بنگارم و دلیل آن را هم در نگاشتهء اولی و کوتاه خود عنوان خود آقای «هامی» نگاشته ام. ولی بعدا صواب دانستم که بسیار مختصر اشاراتی بر گفته های جناب شان داشته باشم، تا شما باور کنید که ایشان در چه سویه ای از دانش و علم هستند و گفته های شان چقدر مستدل و مبتنی بر اصول علمی است؟ و اگر من این اشارات را نمی نگاشتم شاید بسیاری ها گفته های جناب را بحیث یک درستی علمی قبول میکردند و این هم جایز نبود. ]« در وقت ضرورت گفتن به و بوقت خاموشی نگفتن بهتر» * ایشان چنین عنوان نموده اند: «خورشيد نه جنسيست كه جويي به چراغش» ** یعنی چه؟ بهتر بود این مصرح را تشریح میکردند که مطلب شان از چراغ و آفتاب چیست؟ همین یک اشاره ضرورت است: استعمال کلمهء جنس بر خورشید از نگاه منطقی نادرست است، چون جنس درتحت خود نوع، نوع در تحت خود فصل و فرد دارد. حال اینکه خورشید یک موجود مجرد و خالی از نوع، فصل و فرد است. خودش فرد است.
* بهتر دانسته اند که در نگاشته من کلمه «قصد» باید «قصدم» نگاشته میشد. ** بیچاره ندانسته است که؛ اگر در جمله فاعل یک بار در هر جایی و یا چند بار ذکر شود، دیگر از ذکر «حرف دال بر فاعل» انصراف عیبی ندارد. یا اینکه فاعل معلوم باشد به ذکر آن ضرورتی نیست، یعنی ذکر و ترک آن مساویست. من حرف دال بر فاعل را در کلمهء «نمایم» و «بپردازم» که همان «م» است ذکر کرده ام.
* کلمه بیدل را در پاراگراف اول سرخ نشانه داده و گفته است: «تکرار است». ** بیچاره نمیدانسته است که بعد از کامه «،» جمله شکل مستقل را بخود میگیرد و تکرار کلمه ای از جملهء اولی تکرار به حسا نمی آید.
* خورده گرفته اند که «چرا تنها تألیفات سعدی؟ کدام؟» ** بیچاره نمیدانسته است که سعدی غیر از کتب شعر دیگر تألیفات هم دارد. و من ایمان دارم که جنابشان غیر از کتب بوستان و گلستان سعدی، یا چند کتاب مشهور دیگرسعدی از دیگران بی خبرند. اگر خبر دارند لطفاً بگویند:« بهار دانش» از تألیفات کیست و در چه موضوعی نگاشته شده است؟
* گفته اند: « کلمهء متداول بیشتربرای علوم همان عصر استعمال میشود» ** از این معلوم میشود که معنای کلمه «متداول» و اصل مصدر این لغت را نمیدانند. معلوم میشود آقای «هامی» از خداوند (ج) هم بیشتر به ادبیات آشنا بوده است. چون خداوند این کلمه را در قرآنکریم در رابطه با دست بدست شدن مال استعمال کرده است. (کی لا تکون دولة بین الأغنیاء منکم... الآیة) «دولة، دوال، تداول و دول» مصدر کلمهء «متداول» است.
* گفته اند: «مگر لازم بود گفته شود؛ بیدل شناسان امروزی هیچ کدام بیدل را نمیدانند» ** من همچو حرفی نزده ام. ایشان خود حد قذف و یا تهمت را شاید بدانند که چیست؟ پس چرا بر من اتهام وارد کرده اند؟ اینست گفته من در «مدخلی بر بیدل»: من بسیاری ها را ـ نه همه را ـ که در بیدل شناسی در افغانستان در همین زمان شهرت دارند و انگشت های بسوی شان اشاره میشود و از بیدل شناسی به عنوان یک ویژگی به آنها احترام گذاشته میشود، دیده ام،از آنها شنیده ام و یا خوانده ام. بر عکس من گفته ام: اکثر بیدل شناسان امروزی ـ نه همه ـ از این معلوم میشود که جنابشان «قاعدهء اکثری» را با «قاعدهء کلی» نخوانده و یا اصلا نشنیده اند وفرق نمیکنند. معنای حرف من را هر خواننده و در هر سویهء که باشد میداند: اکثریت است نه همه. ولی آقای «هامی» به یقین از کسانی نیستند که شروط دانستن بیدل را داشته باشند.
* در رابطه با مطرح کردن اسدالله حبیب پرسیده اند. ** مطرح کردن او یک مثال بود، «لاجدل فی المثال» من یقین دارم که از قاعدهء ادبیات اینرا هم ندانسته اند که ـ در مثال جدل روا نیست ـ. و من دلایل خود را در آن نبشته گنجانیده ام.
* در توضیحات خود گفته اند: اگر شعر بیدل بر عکس خوانده شود. «غياثي بر توضيح داكتر اسدالله حبيب، اعتراض مي كند كه آن توضيح اين گونه بوده: "اصلا شرار سنگ را آب میکند ولی نمی بردارد. شاید مقصود بیدل همین آب شدن سنگ باشد"
اگر همان بيت را اين گونه بنويسيم: گر گراني هاي دل از ناله كمتر مي شود سنگ را هم مي توان برداشت بر دوش شرار»
** من هم همین را گفته ام؛ امروز آقای «هامی» و امثال او شعر بیدل را سر چپه مینگارند، چون خود بیدل متوجه نبوده است! این مانند همان قصهء ملاجیون است.
* گفته اند: «توجیه آقای اسدالله حبیب جایی خود را دارد» ** چرا جای خود را داشته باشد؟ مگر حرف غلط را با چشم بسته قبول کنیم؟! توجه کنید! در تفسیر کلام وقتی به معنای دور، بعید ومجازی روی آورده میشود که معنای نزدیک و اصلی متعذر باشد. وقتی که من میگوییم «سنگ» از سنگ معنای سنگ را دانسته شود، چه ضرورت است که ما معنای بعید آن «سختی» را اراده کنیم؟ این هم مبنی بر همان اصل است که «بیدل دانان امثال «هامی» اصول تفسیر و شرح کلام را نمیدانند. * از اشعار عشقری و امثال او دلیل آردن برای توضیح اشعار بیدل، خود بر همان عنوان «هامی»«خورشید نه جنسیت که جویی به چراغش» صدق میکند. بیچاره میخواهد اشعار بیدل را در روشنایی اشعار عشقری بداند. عشقری پلته چراغ هم نیست، چه رسد به چراغ واقعی! بیچاره نمیدانسته است که از «أدنی مثال آوردن بر اعلی خطاست» این هم یک اصل علم بدیع است. نکتهء دیگر اینکه؛ وصف مشترک در میان مثال و ممثل وجود دارد و این وصف باید در مثال قویتر از ممثل باشد. مثلا میگوییم «احمد در شجاعت خود همانند شیر است» این وصف شجاعت باید در شیر نسبت به احمد بیشتر باشد. اینکه شعری عشقری را برای توضیح شعر بیدل مثال می آوریم، چنین معنا دارد که ظرافت ها در شعر عشقری بیشتر از شعر بیدل است؟! و این اقدام کاملا نادرست و خلاف اصل ادبیست.
* گفته اند: در مدعا مثل، مدعا در مصرع اولی و مثل در مصرع دومی آورده میشود. ** این گفته از شکم مبارک ایشان است و هیچ اصل علمی ندارد. در اشعار بیدل و دیگر شعرا هزاران مثال وجود دارد که مدعا و مثل را دریک مصرع آورده اند، حتی در یک مصرع میشود چندین مدعا و مثل را گنجانید. شاید این اصل را در هر صفحه بیدل بیابید و ضرورت به درد سر شما نیست. ** باقی نگاشته های ایشان هم حرفهای هست که از «خود ما گرفته و بخود ما حواله کرده اند» و تبصره بر آنها ضیاع وقت خوانندگان فرهیخته می باشد.
** در آخر تذکر میدهم که؛ آماده هستم در یک بحث آزاد و مستقیم با آقای «هامی» در بیدل شناسی اشتراک کنم. ولی باید بدانند که علم چیزی نیست که بدون اصل و مدرک بر آن دست یازید، یعنی هر کلمه و یا اصطلاحی را که از دهن مبارک خارج شود، اول باید برای من آنرا تعریف علمی نمایند و ریشه یابی کنند و بعد به بحث ادامه میدهیم. اینگونه بهتر است، چون دیگران متوجه میشوند که ما معنای الفاظ و کلمات را که استعمال میکنیم، یک عادت عامیانه است ویا اینکه به معنا و یا مفهوم گفته های خود علم داریم و میدانیم که چه گفته ایم؟ این کلمهء «مشهور غلط» را هم استعمال نکنند که «نظر هر کس برای خودش قابل توجیه و قابل احترام است» چون گفته اند:
نگفته ندارد کسی با تو کار ولیکن چو گفتی دلیلش بیار این علم است، نه سیاست، که تحت نام «آزادی بیان» هر چه دلت خواست بگویی! من نه تنها حرف و نبشته های آقای «هامی»، بلکه حرف و نظر هر کسی را «حتی از استاد اسدالله حبیب و دیگران» را که غلط باشد به خود حق میدهم که با ارائه دلیل رد نماییم. اگرچند «پرداختن و مقابله با غیر همتای خود عذاب و گناه است».
به همین قدر کفایت میکنم و بیشتر سبب درد سر شما نمیشودم. اگر خوانندگان گرامی علاقه دارند تبصرهء آقای «هامی» را در رابطه با «مدخلی بر بیدل» بخوانند به سایت وزین سر نوشت مراجعه کنند. www.sarnavesht.com محمد میرویس غیاثی |
|