|
|
بسم
الله الرحمن
الرحیم الحاد
مدرن یا جهل
مرکب؟ «نگرشی بر
نظریهء جدید
عبدالکریم
سروش» تحقیق
و تهیه محمد
میرویس
غیاثی کوپنهاگن،
09/05/2008م کاسهء
چینی که صدا
میکند خود
صفت خویش ادا
میکند هر
که بیند خلق
را سر مست
خویش از
تکبر می رود
از اصل خویش گر
به استدلال
کار دین بدی فخر
الرازی
رازدار دین
بدی پای
استدلالیون
چوبین بود پای
چوبین سخت بی
تمکین بود خوانندگان
گرامی که به
بحثهایی
دینی و فلسفی توجه
دارند، کم و
بیش داکتر
عبدالکریم
سروش (سید
حسین حاج فرج
الله دباغ) را
می شناسند و
به افکار او
آشنایی
دارند. او
کسی است که از
مسلک دارو
سازی به
فلسفه و دین
روی آورده
است و در اثر
ابراز نظریه
هایی جدید،
نا آشنا،
خلاف
بدیهیات و
مسلمات عقاید
اسلامی و
مخالفت با
تفکر دینی
سیاسی مشهور
گردیده است. علاوه بر
اینها عبور
از مرزهای
پذیرفته شده
و اتفاقی «محکمات
اسلامی» او را
در ذهنیت
گرایش هایی
الحادی و
سکولاریستی
محبوبیتی
بخشیده است و
موسسات
مشبوه غرب
آتش شهرت او
را بیشتر دم میکنند. اگرچه در
تاریخ اسلام
این یک جسارت
بی سابقه ای
نیست و تاریخ
اسلام نمونه
های زیادی از
این چهره ها را
دارد که؛ از
منبر دین به
شیادی
پرداخته اند،
ولی
عبدالکریم
سروش در گیرو
دارهایی سیاسی
و ایدیالوژیک
زمان ما و
تشویق های
دانشگاه های و
حلقات مشبوه غرب
ـ بر رغم
جمهوری
اسلامی
ایران ـ شهرت
زیادی به خود
کسب کرده است. دنباله
روی اکثر
اشخاص بنام
دیگر اندیش،
از افکار
سروش، در
کشور ما افغانستان،
بر خواسته از
مطالعه عمیق
علمی و علاقهء
مفرط به دانش
اسلامی نیست.
بلکه علاقه
مندی به الحاد
و مرکز گریزی
دینی
توانسته
است، آنها را
به خوشبینی
این افکار
بکشاند. یا
بعبارت دیگر؛
میخواهند
الحاد و
انکار خود از
دین و
ارزشهای اسلامی
را با شیادی
های سروش
توجیه کنند! *
سروش از
بنیان
گزاران
نظریهء «غیر
ایدیالوژیک
بودن دین،
بخصوص دین
اسلام» است. * او
همچنان از
کسانی است که
نظریه «ولایت
فقیه» را از بدعت
در تشییع
میداند. * به
این نظریه ها
اکتفاء نکرد
و نظریه،
«پلورالیزم
دینی» را در
کتاب مشهور
خود «صراط
هایی مستقیم»
مطرح کرد. * در
این اواخر او
مصاحبه ای با
«میشل هوبینک»
انجام داده
است و نظریه
جدید دیگری
ارائه نموده است.
او بصراحت
اعلام داشته
است که «قرآن
کلام محمد
است» * متصل
این نظریه و
بعد از اینکه
در داخل
ایران به
مشکل بر خورد؛
او خود را «نو
معتزلی»
معرفی کرد و
خواست انکار
خود از
عقیدهء مجموع
مسلمانان را
رنگ تاریخی
دهد و خود را
معتزلی
معرفی کند. * او
در این معرفی
هم نخواسته
است از شیادی
دست بکشد و
خود را «نو
معتزلی»
معرفی نموده.
تفاوت خود را
هم با معتزلی
تاریخی چنین
بیان داشته
است: معتزله
گفت: قرآن
مخلوق خداست.
من یک قدم جلو
تر میگذارم و
میگویم: قرآن
کلام محمد
است. ولی
دیگر فکر
نمیکنم با
این دو
نظریهء نو،
جایی برای
تردید در
الحاد و
زندقهء سروش
باقی مانده
باشد. * از
نظر من این
بار بهتر شد!
تا اینکه از
منبر عقیده و
دین سخن بگوید؛
بهتر است از
منطق کفر و
الحاد صدا در
آرد و برای
پیروانش هم
دلیلی
خاکستری رنگ
بر شیادی های خود
بر جای
نگذارد. * اگر
چند او در
سایت رسمی
خود بعد از
سرو صدا هایی
که در ایران
بر پا شده
است، برداشت
دیگران را از
این نظریه
سوء تفاهم
میداند و
میخواهد به
اصطلاح گفته
های خود را
تأویل نماید.
ولی حرفهایی
او بحدی
صراحت دارد
که نمیشود از
آن به سادگی
تعبیر دیگری
نمود. * به همین
جهت او
میخواهد
«نظریهء جدید
خود را»، در
روشنایی
عقاید
معتزله در
قرون میانهء
اسلامی و
بعضی از گفته
های متصوفین
و عرفاء به
ذوق خودش
تعریف نمایید
و راه خلاصی
جستجو کند. * من
مقاله ای در
تحلیل نظریهء
سروش «پلورالیزم
دینی» تحت
عنوان « پلورالیزم
یا تعدد حق»
در سالهایی 1999م
در تاجکستان
نگاشته
بودم، که در
جریدهء «صبح
امید» به نشر
رسید. بعدها
آن را در سایت www.subheomid.com مجدداً
نشر نمودم. * اینک
بخاطر خطیر و مهم
بودن این
موضوع جدید،
میخواهم یک تحقیق
مختصر بر
گفته های
سروش «قرآن
کلام محمد
است» داشته
باشم. * قبل
از همه چند
اصل فلسفی را
با نکاتی چند
از یکتن از
علمای زبر
دست دینی یاد
آور شوم. در پی
آن مروری
سریع بر
مقالهء سروش
نموده، و در
نهایت و
ادامهء این
مقاله، بخشهایی
مختصری از
«آشنایی با
قرآن» را که از
کتاب «التبیان
فی علوم
القرآن»
تألیف شیخ
محمد علی
صابونی، یک
سال قبل
ترجمه کرده
بودم، به این
بحث اضافه
میکنم،تا
دانش پژوهان
ما، به خصوص
آنهایی که به
دنبال کردن
این بحث
علاقه مند
باشند در روشنایی
بیشتر قرار
گیرند. * همچنان
تعریف مورد
اتفاق
مسلمین را از
قرآن کریم،
آیات و ا
حادیث صریح
را برای اصول
اعتقادی و
قرآن شناسی
مستقلانه
وارد میکنیم.
تا
خوانندگان بتوانند
بیشتر در
روشنایی
مسایل متفق
علیه و محکمات
دینی قرار
گیرند. ********* * قبل
از همه، باید
چند اصل
کوتاه فلسفی
را مطرح
نماییم، تا
دانسته شود
که سروش
با ایراد این
مواقف نا
آشنای خود،
در کدام
جایگاهی
قرار
میگیرد؟ هشت
خصوصیت مانع
درک درست
انسان از
قرآن می شود: 1ـ
بدعت، 2ـ
تکبر، 3ـ حب
دنیا، 4ـ
پیروی هوا و
هوس، 5ـ ضعف
ایمان، 6ـ ضعف
تحقیق، 7ـ
اعتماد به
تفاسیر
ضعیف، 8ـ
اعتماد به
عقل. * بدون
شک، سروش
اکثریت قاطع
خصوصیت های
بالا را دارد
و ما به آنها
اشاره
میکنیم: 1ـ
بدعت: سروش کسی
است که در
اکثر نظریات
خود در مخالفت
با نصوص صریح
قرآن،
احادیث
نبوی، اجماع
علما و
مجتهدین از
صحابه،
تابعین،
باقی اکثریت
قاطبه امت
قرار دارد.
این غیر از
بدعت چیزی
دیگری نمی
تواند باشد. 2ـ
تکبر: اینکه؛
فهم خود را برتر
بر همهء
مجتهدین دین
می داند و
میخواهد از
راه نا مشروع
کسب شهرت
نماید؛ از فضایی
سیاسی آلوده
میان غرب و
جمهوری
اسلامی، عقب
افتادگی و سر
در گمی جهان
اسلام،
اختلاف
مذاهب
اسلامی،
پیروی یک عدهء
گمراه از او و...
استفاده سوء
نماید و
نظریات خود
را در نهایت
مبتنی بر گفته
هایی یک شخص
جایز الخطا
مثل مولانا
بر دیگران
تحمیل کند. * به
مجرد مورد
سوال قرار
گرفتن هم خود
را به تاریخ
پیوند بدهد،
تا راه فراری
داشته باشد...
همه و همه
نمیتواند
غیر از تکبر
چیزی دیگری باشد. این
شعر مولانای
استادش در
خود او درست
صدق میکند: هر
که بیند خلق
را سر مست
خویش از
تکبر می رود
از اصل خویش 3ـ ضعف
ایمان: او
همیشه در
برابر نهاد
های اسلامی
به معنای سیاسی
آن قرار
گرفته است و
غرب و فرهنگ
بیگانه را می
ستاید. حال
اینکه؛
دوستی و
همدلی با
دشمنان این
دین و شعار
دادن از سنگر آنها،
نمیتواند
غیر از ضعف
ایمان و حب
دنیا چیزی
دیگری باشد.
مسلمان قوی
الایمان در
هر حالت سر فراز
و با غرور می
باشد. «محمد
رسول الله
والذین معه
أشداء علی
الکفار رحماء
بینهم...» * قسمیکه
استاد محترم (خواجه
بشیر احمد
انصاری) در
مقاله غرای
خود اشاره
نموده اند: « بر
عکس شریعتی
که سروش او را
استاد خود
میداند، از
منبر غربی
سخن می سراید
که شریعتی
برای دوری از
آن مبارزه
میکرد» 4 ـ
ضعف تحقیق:
سروش در اکثر
قاطع نبشته ها
و نظریات
خویش از
تفاسیر
معتبر در
جهان اسلام
نقل قول نمیکند.
کوشش او
همیشه همین
است که
نظریات شاذ
پیدا کند و
گفته های خود
را بر آنها
استوار نماید.
در تحقیقات
او نصوص
جایگاه
کمتری دارند،
تا یگان اصل
فلسفی غلط،
شعر و یا
سرودهء کسی. * در
همین نظریه
آخر خود که به
تفسیر
زمخشری«کشاف»
و تفسیر رازی
«تفسیر کبیر»
اشاره کرده
است. علمای
قرآن شناس از
همان زمان در
وصف یکی از این
دو تفسیر
گفته اند: در
آن همه چیز
است مگر
تفسیر ـ «فیه
کل شی إلا
التفسیر» * به
هر صورت؛
باید
برادران ما
این ذهنیت را
از خود دور
کنند که؛ سروش
یک محقق واقعی
و بدون غرض
است! 6ـ
اعتماد به
عقل:
همین سروش که
معتقد است؛
عقل مبنای
دین است. او
استدلال به
متون نقلی
«قرآن و سنت» را
در دین، بنام روایت
سنتی یاد
میکند و کم
اهمیت جلوه
میدهد. و بر
هر گفتهء خود
سخنان
مولانا را
بدون موضوعی
بودن وارد
میکند،
معلوم می شود که
این شعر
مولانا را که
در ذیل وارد
میکنیم، نخوانده
است؟ * در
میان بعضی از
فرق اسلامی
بخصوص تشییع
مشهور شده
است که؛
«العقل اصل
دینی». این یک
معقوله عادی
است و هیچ
بنیاد و سند
به حیث حدیث
ندارد. *
مولانا
میگوید: گر
به استدلال
کار دین بدی فخر
رازی راز دار دین
بدی پای
استدلالیون
چوبین بود پای
چوبین سخت بی
تمکین بود *
معنای قول
مولانا را هر
شاگرد
ابتدایی با
کمترین تعمق میداند.
و آن اینکه؛ «
اصل و اساس
دین بر عقل
مبنی نیست!
اگر چنین می
بود، فخر
رازی خود
رازدار دین
می بود. مراد
مولانا هم از
استدلال،
استدلال عقلی
است نه نقلی،
چون فخر
الرازی یک
عالم عقلی بود
تا نقلی.
تفسیر او هم
یک تفسیر
نقلی نیست» * مگر
این قول
مشهور حضرت
علی کجا
میشود: «اگر پایهء
دین عقل
میبود، باید
در زیر موزه
مسح کشیده می
شد. چون عادتا
زیر آن نجس
میشود، نه
پشت آن». * اگر
عقل اصل دین
باشد؛ هر شخص
که توانایی
عقلی بیشتر
داشته باشد،
میتواند یک
دین خوبتر
بیاورد و یا
درست کند. پس
چرا نوابغ
دین نمی
سازند؟ *
اینجا یک
نکته است که
همه باید
بدانند. شاید
سروش از آن با
استفاده از
بی خبری یک
عده، تعبیر
غلط میکند. و آن
اینکه: «عقل
میتواند
مؤید دین
باشد، ولی
هیچگاه
نمیتواند
ناقض و یا
مثبت دین
باشد». * یعنی؛
مسایل دینی
در عموم
مخالفتی با
عقل ندارند.
اگر جایی در
ظاهر چنین وا
نمود شد، کار
عقل معطل است
و به محکمات
دین عمل
میشود. چون
گفتیم: «اگر چنین
وانمود شد»؛
یعنی اینکه
در اصل، اگر
درست تحقیق
صورت گیرد
مخالفتی در میان
عقل و دین
نیست. معنای
این گفته به
هیچوجه این
نیست که؛ عقل
اصل دین است. *
مثلاً در
حرمت یک حرام
قطعی، گاهی علت
خارج معلول
می باشد. اگر جایی
ما علت را در
ظاهر دور
ساخته
بتوانیم،
هیچگاه
نمیتواند
این حرمت
قطعی حلال
گردد. * اگر استثناءات وجود دارد، از متن خود دین است. نه از عقل و اجتهاد ش |