|
|
تورانتو
- 11 جنوری 2008
مقطعی
جهت تصحیح ســــیاست هــــا اوایل
هفته گذشته
ایالات
متحده
امریکا و ناتو
اعلام
نمودند که در صدد
مرور مجدد
عملیات
هایشان در
افغانستان
میباشند، به
نظر میرسد
انگیزه اصلی
مروراعلام
شده ناشی از
ادامه
خشونتهای قابل
ملاحظه جاری
در ساحات شرق
و جنوب که
باالاثر
فعالیتهای
فزاینده
تخریبی توسط طالبان
ورای سرحدات
افغانستان
بوجود امده است
– باشد. وضع
موجود در
سرحدات باعث
فهم و درک
بیشتر میان
امریکا و
نیرو های ایتلاف
از وخامت
اوضاع شده و
نتیجتا باعث
گردیده است
تا ایشان
اینک نحوه
برخورد شان در
رابطه با
ماموریت
ایتلاف را
مورد تجدید
نظر قرار
دهند. به نقل از
منابع نظامی
امریکا در
توجیه این تصمیم
گفته شده است
که از
زمانیکه
نیرو های تحت
رهبری
امریکا
متعاقب
حادثه 11
سبتامبر سال 2001
طالبان را ساقط
نمودند - خشونت
ها
درافغانستان
به اوج ان
رسیده است. بگونه
مثال حملات انتحاری
در بعضی
مناطق 30 فیصد
بالا رفته
است. مامورین
امریکایی
علاوتا افشا
نمودند که این
بازنگری
بخشهای
وسیعی از
کمباین
امریکا و
ناتو در
افغانستان
را احتوا
خواهد نمود. هرچند
بعضی از این منابع
در عین حال
تصریح داشته
اند که نباید
تصمیم موجود
و مخصوصا
دامنه این
تجدید نظر در
رابطه با
افغانستان
را با انچه که
مرور سال قبل
عراق عنوان
گردید - بمقایسه گرفت، واقعییت
اینست که یک
نگاه کلی به
اوضاع امنیتی
طی سال گذشته
توجیه معقولی
برای این
تصمیم ارایه
میدارد. چنانکه
عده کثیری از
مردم در داخل
و خارج افغانستان
را عقیده بر
اینست که
اوضاع افغانستان
به نقطه
سرنوشت سازی
رسیده است. هرچند
گذشته از سطح
و محدوده این
بازنگری
موثریت
واقعی هر نوع
تجدید نظر بر
اوضاع
افغانستان
بصورت مشخص
وابسته به
نیات واقعی
جامعه بین
المللی مبنی
بر اینست که
برخی از
موارد مملو
از نقایص
عملکردهای
شان در رابطه
با اوضاع در
کشور را تصحیح
نمایند. بلی درست
است که درک
عام و روشنی
از
عملیاتهای
متداوم خرابکارانه توسط
طالبان و
حملات
فرامرزی
تروریستی بر
ساحات وسیعی
از مناطق شرق
و جنوب کشور بعنوان
یک عامل مطرح
خارجی وجود
دارد که یک قسمت
قابل دید وضع
اشفته
امنیتی را میتوان
به ان نسبت
داد . اما
عوامل گونه
گون متعدد
دیگری که
بیشتر ارتباط
با نحوه عملکرد
جامعه بین
المللی در
بخش های دیگر
میگیرد نیز
وجود دارد که
بگونه ای در تشدید
اوضاع کلی
تاثیر گذار
بوده و
مستلزم
تغیرات انی
بنداشته
میشود. نخست و
مقدم بر همه
نقش بسیار
منفی
سردمداران نظامی
کشور
باکستان و سازمان
استخبارات
نظامی ان
کشور یا ای اس
ای در قبال
افغانستان است
که باید به ان توجه
گردد. باکستان
از چهار دهه
متوالی
بدینسو
مصروف بیگیری
یک برنامه
منظم که تحت اشراف
حکومت
انکشور قرار
داشته است - جهت
به انقیاد
کشیدن
افغانستان
برای تامین سلطه ان
کشور از طریق
تعقیب
سخیفانه و
بدون مسامحه
یک سیاست
تجاوزکارانه
و مداخله گرانه
علیه
افغانستان
بوده است که
همه در حاله از
دروغ های
سیستماتیک و
بیشرمانه - حقه بازی -
حیله - افتراح
و تحریف
حقایق روشن
به مردم
باکستان و جامعه
بین المللی بیچانیده
شده و تحت
عنوان
دروغین (دایلما)
یا فقدان
انتخاب و در
اصل جهت
تامین ساده اندیشانه
یک عمق استراتیزیک
در
افغانستان
غرض مقابله
با یک جنگ
احتمالی با
هندوستان به بیش
برده شده است. سیاست
مخرب مطروحه
فوق غرض حصول
اهداف یادشده
توسط
باکستان که
بعضا نوعیت
بنهانی داشت - در
سال 1994
مادامیکه
لشکر اجیر
طالبان بعد
از انکه توسط استخبارات
نظامی
باکستان تحت
شعار منافع
ارضی و قومی - ملیتی
که از جانب
جنرال مشرف (که
یک شبه لباس
ملکی به تن
کرد) با وقاحت
تمام سرداده
میشد - ایجاد و
همراه با تعداد
بیشماری از
گروب های شبه
نظامی در
معییت افسران
سابقه نظامی
انکشور به افغانستان
اعزام
گردیدند - بصورت
مشهود بر ملا
شد. هرچند
سراب تخیلی
عمق
استراتیزیک
رزیم نظامی
مشرف نه
اینکه
قابلیت تطبیق در
افغانستان
را نیافت بل
در حقیقت با تلخی
تمام واکنش
ایجاد کرده و
با کشانیدن
تدریجی
باکستان به
ورطه
تروریزم و انارشیزم
که با ترور
خانم بینظیر
بوتو صدراعظم
قبلی و رییس
حزب مردم
باکستان
تجسم عینی
یافت به
ناکامی مطلق
انجامید. با گذشت
تقریبا چهل
سال در
حالیکه
افغانستان
از ظلم و تعدی
مطلق یک همسایه
سفاک که تلاش
نمود تا یک
کشور
برافتخار
مسلمان
همسایه را که
با تقبل
قربانی های
فاجعه بار
انسانی - تعداد
بیشمار
معلول و
معیوب - خسارات
هنگفت مالی و
میلیونها مهاجر - تازه
از هجوم
ناکام یک ابر
قدرت جهانی
رهایی یافته
بود - به
انقیاد
بکشاند - امروزه
باکستان
باالاثر
نیات مشتتی
کوتاه بین - خود
خواه - خود
محور و بیخرد
از نظامیان
و منسوبین
سازمان
استخبارات
نظامی خود
نظاره گر
نتایج بدر
امده از همان دکتورین
مسخره اشتباه
امیز میباشد. اوضاع
براشوبی که
امروزه
باکستان را
تنگ میفشارد
و جمعی از سر
طعن به ان نه
عمق بلکه
خندق
استرانیزیک
مینامند - همه
مصداق
سیاستهای
دیرینه غلط باکستان
نسبت به
افغانستان
است . و چه بسا
حس انزجاز
عمیقی که
باکستان نزد
مردم افغانستان
نسبت به خود انگیخته
است . ملتی که
باکستان
میتوانست به
ان بعنوان یک همسایه
برادر بهره
مند از روابط
و دوستی نیک و
استوار
تاریخی
بنگرد. بادرنظرداشت
انچه گفته
امد فرصت
نادری بدید امده
است تاجامعه
بین المللی
نوعیت
معامله و
برخورد با
باکستان در رابطه
با
افغانستان
را مورد بازدید مجدد
قرار دهد. اینک
که شش سال
متمادی از
بروسه جاری
صلح در افغانستان
میگذرد- دیگر بدون
شبه احمقانه
خواهد بود
اگر جامعه
بین المللی
نسبت هر
انگیزه ای
هنوز هم
سیاست جاری
مبنی بر
ادامه اغماض
و تلاش برای
خوش نگهداشتن
باکستان را
در قبال
انکشور ادامه
داده و تاسیسات
فزیکی - مراکز
استخدام و
بناهگاه های
تروریزم در
خاک انکشور و هکذا
جریان
بلاوقفه
کمکهای
لوزیستیکی و
ساختاری که
باکستان به
مخالفین
دولت افغانستان
مهیا میسازد - را
نادیده
انگارد. در طی شش
سال گذشته به
قدر کافی از
برگشت دوباره
جنگ و
ناارامی در افغانستان
و مواقف و
تحرکات
توطیه امیز
مشرف در
زمینه تذکر
داده شده است. بیایید انچه
واقعییت است
را بیان کنیم. انچنانیکه
رییس جمهور
کرزی به
تکرار گفته
استریشه همه
مشکلات
دامنه دار
افغانستان
در باکستان نهفته
است. و
سردمداران
نظامی
باکستان بصورت
اشکارا بازی
دوگانه (خود اتش
زن و خود اتش
نشان) را در
قبال
افغانستان
به بیش میبرند- دقیقا
همین و بس سردمداران
نظامی
باکستان به
حکم اینکه
امروزه دیگر
یک جنگ فرضی
با هندوستان
غیر قابل
تصور
مینماید - باید
درک کنند که
دست یافتن به
رویای عمق استراتیزیک
نیز دیگر یک
نیاز مرتبط
با زمانیست
که همه انرا
عقب گذاشته
ایم. علاوتا اگر
سیاست
انکشور در
قبال
طالبانیزه
کردن افغانستان
- چنانکه بعضا
گفته میشود - در
راستای
جلوگیری از
بروز واکنش
های مذهبی و نشنلیستی
داخلی در جامعه
باکستان
صورت
میبذیرد -این
امر نیز - عمدتا
بخاطری که
دیگر هر دو
بدیده افراطیت
و ملیت گرایی
قبلا در دم
دروازه های
انکشور
رسیده است - دیگر
نمیتواند توجیه
منطفی داشته
باشد. بهتر
انست تا
باکستان
بدیده های
فوق را منحیث واقعییتی مسلم
بذیرفته و از
طریق توصل به
همکاری های
منطقوی و
جهانی در جهت
حل ان بطور عاملانه
تلاش به خرچ
دهد. مزید بر اینهااگر
هم تداوم
سیاست بی
ثباتی
افغانستان
توسط
باکستان ناشی از
مشکل خط مرزی
دیورند میان
دو کشور همسایه
باشد - بس هر دو
جانب
میباییست با خلوص
نیت دو جانبه - بلوغ
سیاسی و جدیت
لازم اقدام
به تدویر
مذاکرات جدی
تحت دیده بانی
جامعه بین
المللی
نموده و از
طریق براه
اندازی همه
برسی و
مراجعه به
ارای مردم در هر دو
کشور به حل
مصالمت امیز
این مشکل مبادرت
ورزند. با بیان
فوق اذهان
باید نمود که
جهان قبلا به نحو
سخاوتمندانه
طی چندین
دهه متمادی
باکستان را
فرصت حرکت در
مسیر یک تغیر
واقعی
استراتیزی
در قبال افغانستان
داده است. و
بطور وضوح اینک
وقت ان فرا
رسیده است تا
جامعه بین
المللی با قوت و
جدیت تمام با
باکستان
برخورد
نموده و
سردمداران
نظامی
انکشور را وا
دارد تا به
تمام کمکهای
اشکار و مخفی
شان به دهشت افگنان
خاتمه داده - از
حملات
فرامرزی طالبان
به
افغانستان
جلوگیری
بعمل اورده
وتمام کمب
های تربیه
دهشت افگنان
در داخل قلمرو
کشور را
بطوری که
جامعه بین
المللی از ان
اطمینان
حاصل نموده
بتواند-برای همیش از
میان بردارد و
الا چنانکه
رییس جمهور
کرزی مصرانه
و به تکرار
گفته است
جامعه بین المللی
باید جنگ را
به منابع
اصلی
تروریزم بکشاند.
با گذشت
شش سال از
اغاز روند
صلح در کشور- اینک
روشن شده است
که وازه "جنگ
سالار" که از
دید جمع
وسیعی از
مردم حامل
هدف و بیام خاص
سیاسی بوده و
به شیوه های
گونه گون
گاهی بیش از
حد استفاده
شده - در
مقاطعی از
زمان از ان سو استفاده
شده و زمانی
هم مورد
استفاده
ابزاری قرار
گرفته است - حال
معنی و
کارارایی خود را در
نگاه و در
ضمیر مردم
افغانستان
از دست داده
است. استفاده
از این وازه
جدا از اینکه
توسط اشخاص و
افراد بصورت
عام در برابر
رقبای سیاسی
شان بکار
گرفته میشود - زمانی
نیز راه به
افتضاح برده
است باالاخص
انوقت که
بمشاهده
رسیده است که
حتی سخنگویان
سازمان
القاعده و
طالبان نیر
نسبت عواملی
مشخص در الگو
برداری از
دیگران از این
وازه و ارجاع
ان به کتگوری
مشخصی از نیرو
های سیاسی در
افغانستان
گویی به نکته
مشترکی دست
یافته اند. در این اوانیکه اوضاع امنیتی در بسیاری از ساحات کشور نابه سامان است - جامعه بین المللی به یک مقطع حساسی تقرب جسته است تاحقایق را بذیرفته - از برخورد دوگانه و تعقیب شیوه های حاکی از تبعیض و امتیاز دوری جسته و به اتخاذ یک روش جامع - متعادل و فراگیر نسبت به همه نیرو های سیاسی معتدل و صلح بسند در سراسر افغانستان دست یازد. در این خصوص باید حالی داشت که جامعه بین المللی تنها در اواخر |